یاد آوری: آقای دکتر یاکوب هالفمن که از زبانشناسان المان می باشد، ضمن ارسال کاپی کتاب سیرالبلاد در معرفی کتاب و نویسنده آن به نقل از مقاله ولفگنگ هلتسورت تاریخ شناس المانی برایم نوشته است: کتاب سیرالبلاد نوشته میرزا مغل بیک فرزند محمد بیک می باشد.او از سال ۱۷۸۶ م درهندوستان به خدمت ستوان فرانسیس ویلفورد بریتانیایی در آمد. مغل بیک به هدایت ویلفورد به ماموریت سرزمین ها وراه های شمال غرب هندوستان فرستاده شد. مغل بیک به برخی از سرزمین ها خودش سفر و به برخی هم از سایر آگاهان مناطق معلومات به دست آورده است.مغل بیک نوشتن کتاب سیرالبلاد را بعد از انجام سفرهای خود، در سال ۱۷۹۰ -۱۷۹۱ م آغاز نموده است. یک نسخه دستنویس این کتاب در ارشیف انډیا آفس( اداره هندوستان) درلندن حفظ می باشد.

قبل از آوردن متون کتاب یاد شده میخواهم از همکاری آقای دکتر یاکوب هالفمن سپاسگزاری نمایم که کاپی کتاب یاد شده را با معلومات ولف گنگ برایم فرستاده است.

اثر مذکور که با خط زیبای نستعلیق نگارش یافته است، دانسته نشد که خط از خود مغل بیک است و یا از کاتب دیگر. چون دو صفحه دریک ورق کاپی شده و یک شماره خورده است؛ لذا من در هنگام آوردن مطالب به حیث مراجعه، همان یک شماره را می نویسم. مطالب کتاب را عیناً نقل نموده؛ البته در مورد نام مناطق و افراد حاشیه نوشته ام.نقطه گذاری را که در اثر مراعات نشده است، مراعات کرده ام.

باید گفت که کتاب سیرالبلاد در مورد شناسایی مناطق واقوام مختلف ساکن وقوم شناسی مناطق شرق افغانستان یک اثر مهم می باشد که وضع بیش از دوصد سال قبل را بیان نموده است. این کتاب به خصوص نشان دهنده گستردگی مناطق مربوط به نورستانی ها در بیش از دوصد سال قبل است که هنوز در دره های کنر از دره نور تا نورگل و دره پیچ ساکن بوده اند.

این اثر که حدود دوصد و سی سال قبل از امروز نوشته شده است، احتمالاً نخستین معلومات کتبی در مورد نورستان قبل از اسلام برای اداره هند بریتانوی می باشد. هند بریتانوی بعد از استقرار در هند، همیشه به دنبال کسب معلومات جغرافیا و حیات اجتماعی مردم مناطق اطراف هندوکش بوده است. زیرا علاوه از آن که از پیشروی روس ها به طرف هند احساس خطر می نمود؛ بلکه خود نیز به هدف پیشروی و اشغال مناطق جنوب هندوکش، سعی در به دست آوردن معلومات داشته است.

لارد دوفرین ویسرای هند برای کسب معلومات دقیق تر از جغرافیای و مردمان جنوب هندوکش درسال ۱۸۸۵ م کلونل(دگروال) لوکهارت را فرستاد.او تا برگمتال نورستان رفت اما موفق به انجام کار نشد (مذهب قدیم نورستان، ص ۱۶۸). به دنبال آن جورج سکات رابرتسن جراح انګلیس ، که در سال ۱۸۸۸م در خدمت اداره کلونل دیورند بود، بعد از سفر به کشمیر، مجذوب مناظر زیبای هندوکش شد. او در سال ۱۸۹۰ م به کافرستان داخل شد .وی مدت یک سال در آنجا باقی مانده، معلومات مفصل را از جغرافیا و وضع اجتماعی مردم نورستان قدیم گرد آوری و در سال ۱۸۹۶م درکتابی تحت عنوان کافرهای هندوکش، به نشر سپرد.

نشر کتاب مذکور توجه محققین غربی را به کافرستان معطوف ساخت. بعد از نشر دین مبین اسلام، محققین عرصه های مختلف علمی اروپا وارد نورستان گردیده، علاوه بر جغرافیا ، فرهنگ و نژاد مردم آنجا را از زوایای مختلف علمی تحت بررسی قرار داده، قدمت شان را از نگاه فرهنگی و نژادی ریشه یابی و تسجیل نمودند. (تازه)

\*\*\*

مولف سیرالبلاد تحت عنوان فرعی فصل چهارم، در صفحه( ۳۲۰ ) کتاب مذکور، در ذکر نواحی کابل، پشاور، باجور، قاشقار،افغانستان و دیره جات متعلقه فارس فارستان می نویسد : مملکت بس وسیع و ولایتی بس فراخ است. در هر ناحیه قومی ساکن است.لهذا بعضی نواحی به سکونت قوم موسوم و بعضی به نام مملکت مشهور است. در این مملکت اگر اقوام مختلف وطوایف متبانیه ساکن است، اما زمینداری از چهار قوم نگذرد. یکی بلوچ و دویم افاغنه و سیوم تاجک و چهارم فرقه ایست ملقب به کافر که مذهب آنها معلوم نیست. درین فرقه ریاست بر اتفاق قوم است و اکثر به طور ایلات درکوه و هامون و بعضی برقاعده عمارت درکوه و دشت سکونت ورزیده به بادشاه کابل اطاعت نمایند و بر بعضی فریق عشر و بر بعضی قشون مقرر است و فرقه کافرکه مملکت شان جبال صعب ودایم البرف و دشوار گذر است؛ به کسی نیایش نکنند و دست احدی بر آن قوم نرسد.

در این اثر در مورد هجوم قوم صافی به دره پیچ و تصرف سرزمین نورستانی های قدیم چنین ذکر است: صافی ها سه طایفه است گربز و مسعود و ودیر. بیست هزار خانواده باشند ... در این طایفه سردار نیست. هرسه فرقه نهایت با اتفاق است. هیچ قریه وکاشت نیست که در آن هر سه فریق شریک نباشند و در جمع جنگ و معارکه با اتفاق یکدیگر کوشش نمایند. مشهور است احدی از این فریق از حاکم باجور بر اشفته عهد کرد که منبعد در حکومت کسی سکونت نکند. برین نیت عزم بالجزم نموده خود را به بادیل رسانید و در آنجا دیگر فریق با او متفق شدند. به تسخیر کوهستان تور کافر [سپین کافر] کمر محکم بستند وجنگ نمودند و برفرقه تور کافر[سپین کافر] غالب آمدند و مملکت پیچ را که دره سیر حاصل است، قریب بیست و پنج کروه دراز باشد، در تصرف آورده، طرح سکونت انداختند. (ص۳۳۳)

در معرفی منطقه میدان (خیبر پښتونخوا) نوشته است: ... درجانب شمالی کوهی بس بلند سردسیر است از نزدیکی کامان (کامه) تا شروع ولایت قاشقار به یک اتصال واقع است و اسپ و شتر کمتر تردد نمایند و فرقه تور کافر از دریای قاشقار(رود کنر) گذشته در این جبال آمده به طریق دزدی مردم را به قتل رسانند. (ص ۳۳۵)

در معرفی قریه دیر (خیبر پښتونخوا) آمده است: دیرکلان قریه است. دارالسکونت قاسم خان سردار، سردار یوسف زی است .بازرگانان پشاور و سواد(سوات) درین قریه شده به جانب قاشقار تردد نمایند و بر هرفرقه باج مقرر است. خان مذکور به جای بادشاه قوم خویش است. فرقه تور کافر درین جبال به کمین بوده مترددین و مقیم را غافل یافته به قتل رسانند. بنا برآن خان مذکور برای سرداران آن فرقه کافر، قدری پارچه به طریق ارمغان فرستاده، آشتی دارد؛ و آن را اروغ نامند. بازرگانان از ترس کفار، مردم کار آزموده را ازین فرقه، به بدرقه جانب قاشقار تردد نمایند. (ص۳۳۷)

درکتاب مذکور در مورد دریای کنر آمده است: ... رودی از نهایت شمالی دروش آمده در جنوب شرقی چترار گذشته به کونر و کامان(کامه) رود به دریای جلال آباد پیوندد. این بحر ژرف را هیچ جایی جا به جسر نمی توان گذشت. بعضی افاغنه و تور کافر، مشک کلان پرباد کرده. بر آن شناوری نمایند. آبش نهایت سرد و شرین و از آمیختن خاک مثل شیر سفید می نماید. همواره در حرارت آفتاب طغیان نماید و وقت شب فرود رود. (ص۳۳۹)

در معرفی دره نغر نوشته است: نغر(نگر) نام دره کوه است. مشرق مغرب زیاده از دوازده کروه دراز باشد. درجانب غربی او کوهستان بلند است. دایم البرف و در آن چهل فرقه تور کافر سکونت دارند و تور کافر را فارسی زبانان سیاه کافر خوانند. (ص ۳۳۹)

در معرفی قریه میرکنډی (خیبر پښتونخوا) نوشته است: میرکنډی نیز دره کلان است. مشرق مغرب هژده کروه دراز باشد و در جانب شرقی کوهستان بزرگ است دایم البرف و در آن جبال سفید کافر سکونت دارند. (ص۳۴۰)

در این کتاب در ذکر راه ها به سمت بدخشان،معبر دوراهه(دورا) آمده است: از کثرت افتادن برف اکثر مسدود ماند و قریب یک منزل بلند باشد. فرازیش نهایت مملکت بدخشان و چترار است . برین معبر فرقه تور کافر در کمین بوده، مترددین طریق غفلت را به قتل رسانند. به طرف جنوب بشقر(چترال) کوهستان دایم البرف است و درین جبال قوم تورکافر ساکن است. درسمت جنوب قریه درشب(؟) چشمه ایست.آب گرم همواره از آن برجوشد. اگر چیز از غله در آن اندازند زود گداخته شود و آن را آب درشب نامند... گرداگرد آن حوض های پخته ساخته اند. چون در آن آب به اعتدال رسد، غسل نمایند. علت های مزمن را دفع نماید و نیز لختی آب از این چشمه برجوشد و به رود پیوندد. ازین سمت لت ده(لوت ده، برگمټال) که قریه ایست مسکن تورکافر تردد نمایند. (ص۳۴۱)

در مورد دره ډانگرک چترال نوشته شده است: دره کلان است. میان این قریه و قاشقار کوهی بس کلان است دایم البرف معبرش را کوتل تو می خوانند و در جانب شرق وشمالی وجنوبی این در ه قوم سپین کافر ساکن است. (ص۳۴۱)

در بخشی از معرفی دره کنر آمده است: در قصبه کونر نفایس قاشقار و کابل و پشاور درین مصر به فروخت میرسد. از شعاب این ولایت پنج دره مشهور است. اول شگل(شیگل) دره کلان است به رخ قاشقار و در اعلای این شعبه قوم تور (سپین)کافر سکونت دارد. چغاسرای(چغسرای، چغانسرای) چند قریه کلان است از قوم دیگان. برجانب غربی دریای چترار این مردم به سادات اطاعت نمایند. ... و درشمال چغاسرای کوه بلند است و بر قُله آن کوه دو قریه است؛ یکی کتار و دیگری گمبهیر(گیمیر،گمبیر) خوانند. سکنه تور(سپین) کافر اند ؛غیر از آدم کشی شیوه ندارند ... در جانب غربی دره نورگل سپین کافر است. (ص ۳۴۲)

همچنان در معرفی منطقه دره نور آمده است:دره نور دره کلان است. قریب شانزده کروه دراز باشد ... در جانبی چند قریه است از فرقه سپین کافر موسوم سروړ( سڙوݩ،وامایی) و ازین طایفه دو سه هزار خانوار باشد و این فرقه را با مسلمین آنقدر عداوت نیست که تور کافر است وقریه سروړ(واما) را گهنډی نیز خوانند. (ص ۳۴۳) در این دره از نورگل تا چغاسرای برهر دو کناره دریای چترار، شش هفت هزار خانوار تاجک ساکن است.(ص ۳۴۳ )

درصفحه ۳۴۵ سیرالبلاد ضمن معرفی جغرافیای دره الینگار نوشته شده است: ازین دره رودی برجوشد و به رود علی شنگ پیوندد و در اسفل این دره قوم تاجک و در اعلی فرقه کوهستانی ساکن است و بالای آن، فرقه تور کافر به دستور ایلات می مانند .

در باب مردم ساکن کابل، ضمن شرح سایر قبایل ساکن ساحه جغرافیایی کابل در سیرالبلاد ذکر است: ... چهارم فرقه ایست ملقب به کافر که مذهب و ملت آن معلوم نیست. بعضی گفتند که این طایفه خود را درویش(شاید قریش منظور باشد) ظاهر کنند و اکثر ایشان را طول عمر می شود و آن دو فریق است. آنها را که پوشاک سفید می پوشند فارسی زبانان سفید کافر و افاغنه سپین کافر خوانند این طایفه به غایت کلان است. درکوهستان تبت خورد و در جبال شمالی سواد (سوات)وبنیر (بونیر) و درکوهستان شرقی قاشقار و دیر سکونت دارند و دو سه هزار خانوار این فرقه در اعلای دره نور ساکن است. زبان این مردم علیحده است، زود مفهوم نشود ومذهب ایشان به قول بعضی بر زردشت و به قولی یهود و با اظهار بعضی نصاری است. اگر به مسلمین و سایر اقوام عداوت دارند، لیکن در قتل ادمی شتاب زدگی نکنند. خوراک ایشان اکثر گوشت و پنیر و میوه جات است ونان کمتر خورند. مسکن ایشان در کوهستان سرد سیر اکثر به طور ایلات و کمتر به دستور عمارت است و مدار دولت ایشان بر کثرت دواب و مویشی است و آنان را که لباس سیاه دارند افاغنه تور کافر و فارسی زبانان سیاه کافر خوانند واین طایفه به شجاعت و دلاوری شهرت دارند و در جنگ کارنامه رستم و اسفندیار به ظهور رسانند. از زخم مسلمین زخمی رفتن را عیب دانسته در نبردگاه کشته شوند. سلاح ایشان بیشتر کمان چوبی که آن را شانټ نامند و تیر دل دوز و خنجر بُران و شمشیر تیز است وکمتر بندوق. مردان را غیر از کشتن آدمیزاد که از غیر کف باشد، کاری نیست . کاشت وزراعت به تدبیر زنان انسجام یابد وکسی را که به کشتن آدمی دلیر نباشد و در ستیز شتابزدگی نکند دیو سا خوانند؛ذلیل و خوار دارند و در برابر خود خوردن و نشستن ندهند و کتخدا نسازند و هیچ زن او را به شوهری قبول نکند. مثل دیر،باجور پشت (پشد) رفته در معبر های کوه به کمین نشسته مترددین را بی طمع مال به قتل رسانند و چون کسی یک آدم را بکشد یک حلقه طلا در گوش او اندازند و هچمنان هر قدر آدم را که به قتل رساند، حلقه های طلا در گوش او افزایند. و خوراک ایشان نیز اکثر گوشت و پنیر وشراب و انگور و میوه جات است وکمتر غله خورند. پوشاک پوست بهایم سیاه رنگ ویا جامه کرباس است و تسمه گاو در کمر بندند و تاج نهایت کوچک که به ربع سر نرسد به چرم یا ریسمان بسته بر سر دارند.از پس خورده آدم غیر قوم کراهت نکنند و در کارهای بزرگ و جنگ ها طاق روند. کسی که در هنگام جنگ دست بر سینه شان رساند، نکشند.سوختن خانه را مذموم دانند، ریش دراز دارند و بروت نیک می تراشند و قدری مو به طور هنود بر سر گذاشته آن را چیړی نامند و خود را نژاد قریش شمرند.به کافر گفتن نرنجند،بلکه چون کسی بپرسد گویند من کافر ام. بت خانه را نیک آراسته دارند و بت را به زر و زیور به پیراسته دارند . روی بت را به دم گاو وبز شسته نیایش کنند و درهنگام قسم خوردن آتش افروخته سر بز را در آتش اندازند و فی الفور برآورند و ازین سوگند خلاف نکنند. غلام و کنیز این طایفه به غایت وفادار و خیرخواه صاحب خود می شود، اما کمتر با هم میرسند.

در جنگ با افاغنه غالب و از دیگان اهل قاشقار مغلوب اند. زن های ایشان در حسن صورت شهره این دیار اند. ریاست به اتفاق قوم است و در کوهستان سردسیر اکثر به طور ایلات و بعضی به دستور عمارت سکونت دارند و در هنگام زمستان با فرقه افاغنه آشتی نموده، در ده های جبال متعلقه کونر فرود آیند و آشتی را اروغ نامند.

دروغ کمتر گویند و موته را در صندوق کرده در جوف های کوه می گذارند و نوحه وزاری نکنند، بلکه دهول ها نواخته همراه نعش روند.مملکت ایشان از لغمان تا چترار زیاده از یک لکهه (لک) خانوار درآن ساکن خواهد بود .

از مساکن ایشان چهاردره مشهور است. اول: وانت دره کلان است و دارالایالتش را وای گل و وایگلان نامند و دارالسکونت شرف گل خان (این نام عنعنوی محلی نبوده بلکه اشتباه ثبت شده است) است.مشارالیه به شجاعت وهمت مشهور است .چنانچه گویند وقتی اخون(اخند) کهن سال به نیت جهاد در ننگلام آمده دریافت نمود که مابین مسلمین و کفار اروغ است،چندی استقامت نمود تا آن که پس از چند روز پسر شرف گل خان که از جوانان نامدار بود، برای کاری درننگلام آمده به سمت وایگل مراجعت نمود. آن اخون خود را همرایش ساخته در اثنای راه غافل یافته، به کارد هلاک ساخته به ننگلام باز آمد. فرقه افاغنه به ملاحظه انجام کار، اخون را گرفتند و نعش مقتول را آورده به پدرش خبر کردند. خان مذکور در ننگلام آمده اخون را ضعیف تر و پسر خود را قوی تر دیده مشتی خاک برنعش پسر انداخته گفت شرط مردی نیست که به چنین توانایی از دست چنین ضعیف کشته شوی و نیز کسی که به چنین ضعف قوی تر را بکشد، قابل انتقام نیست و آن اخون را به عزت تمام رخصت نموده، نعش پسرش را به وایگل برد.این دره قریب سی کروه دراز باشد و از سمت مغرب به ننگلام و پیچ و از جانب جنوب به شگل(شیگل) واز طرف شمال به لټ ده (لوت ده، برگمټال) می پیوندد. آب این دره از ننگلام شده به دریای پیچ و از شگل گذشته به دریای قاشقار ملحق شود و نیز در این دره جانب ننگلام قریه ایست موسوم نیشېی، و کفار آنجا در شجاعت برقوم خود فایق اند.

دویم لټ ده (لوت ده- برگمټال) نیز دره کلان است. از دریای چترار تا کوتل ایالک قریب پنجاه کروه دراز باشد.در جانب شمالی این دره کوه بس بلند است؛ دایم البرف و معبرش را کوتل ایالک خوانند، از آن گذشته جانب بدخشان تردد نمایند و از جانب مشرق به قاشقار می پیوند. ازین دره دو راه موجود شد؛یکی به سمت مشرق رفته به رود شعب پیوندد .دویم به جانب جنوب رفته محاذی قریه هرندو (ارندو) به دریای چترار ملحق شود و در دارالایالتش چندی قریه است. یکی مُنجش که آن را افاغنه کشتوز نامند و در آن دو سردار است یکی دین ملک (دن ملیک) و دیگری را کورالا (کرلا) خوانند. به شوکت و دولت مشهور اند و توابعان ایشان جانب دیر و میدان و برول رفته قطاع الطریقی نمایند.

دویم کاموز نیز کلان قریه است. در تصرف دیمو و استن ملک (استان ملیک) . این هردو سردار نیز به قوت و شوکت مشهور اند.

سیوم لټ ده هم کلان قریه است . دارالسکونت شِت و لټکار است و درین هر دو سردار موافقت نیست. لټکار به سبب ضعف و بی دولتی به شاهان قاشقار اطاعت نماید. کفار این دره به دولت وشوکت بر جمیع قوم خود قایق اند.

چهارم وامان (واما) نیز دره کلان قریب چهل کروه دراز باشد و از سمت جنوب برگوسلک که یکی از دهات کلان دره پیچ است، می پیوندد. ازجانب شمال به کوهستان دایم البرف که به نواحی بدخشان نزدیک است، منتهی می شود. آب این دره سمت جنوب رفته از قریه گوسلک گذشته به رودپیچ می پیوندد. سکنای این دره را برخلاف قوم خود با فرقه سالی (صافی) معاند نیست. گویند که وقتی این طایفه با ساکنای دره پارون رنجش پدید آمد و نوبت به جنگ رسید و از آن فرقه هزیمت یافته به سکنه گوسلک پیوسته استمداد نمودند.چند صد نفر را به مدد خود برده به فرقه پارون جنگ کرده، باز هزیمت یافتند و افاغنه بسیاری به قتل رسیدند. از آن روز ممنون گشته طرح دوستی انداختند.

پنجم پارون نیز دره کلان است ازقوم مذکور، و آب این دره جات بدخشان رفته به دریای جیحون پیوندد و دیگر شعاب و دره های بسیار است که به تفصیل درنیابد واین جمعی فریق خود را از اهل عرب ظاهر کنند و پارچه رنگین و ابریشم و لنگی و نمک اگر چه در ایشان قیمت عظیم دارد؛ اما کسی را مجال عبور نیست که در نزدیکی مملکت ایشان رفته تجارت نماید. در هنگام شادی، عروس را به لباس گشاده آراسته به داماد میدهند. جیب وکنارعروس را به میوه های شیرین پر ساخته، هریک از خویشاوندان مشتی از آن میوه گرفته می خورد و آن را شگون نیک میدانند.(ص۳۳۸ – ۳۵۱)