جامعه نورستان قبل از اسلام با تفاوت بسیار کم ،همانند جامعه آریایی بود و به همین دلیل است ،محققینی که فرهنګ جامعه نورستان قبل از اسلام را مطالعه نموده اند، به صراحت اذعان نموده اند که مطالعه جامعه نورستان قبل ازاسلام می تواند ما را ،درشناخت جامعه آریایی،کاملاً یاری رساند.
ګرچه درخانواده های آریایی بین زن و شوهرمساوات وجود داشت، و زن محترم شمرده می شد، با وجود آن، مرد رییس خانواده بود.
درسرود های ریګویدا در ذکر اسمای اعضای خانواده به ترتیب، نخست نام مردانه که عبارت از پدر وپسر باشد و بعد نام های زنانه، یعنی مادر و دختر ذکر رفته است. (۱)
با وجودیکه درجامعه آریایی مرد سالاری حاکم بود، اما درمیان ریشی ها (دانایان مذهبی) شعرای هر دو ګروه ،مردان وزنان موجود بودند.
ګویندګان سرود های آریایی ریشی ها، دانا کسانی بودند که برهمه دانستنی های متداوله زمان، حاکمیت وتسلط داشتند. نام های ریشی های هر دو ګروه به کرات در سروده ها آمده است.
ریشی های زن یا شاعره ها، ازمیان طبقه نسوان آریایی، درعصرویدی ظهور نموده وایشان مانند ریشی های مردان درتمام شعب معرفت و آګاهی داشتند. شعر می سرودند و مراسم قربانی را اجرا می کردند وبه نام ارباب الانواع سرود می خواندند. ازین رهګذر مقام مساوی با ریشی های مرد درجامعه اشغال کرده بودند، که نام های شماری ازین زنان، در سرود های ریګویدا نیز ذکر می باشد. (۲)
جامعه پدرسالار آریایی، سلسله وار به نورستانی ها به میراث رسیده است. ازهنګامی که دین مبین اسلام در افغانستان حاکمیت یافت، درنورستان قبل از اسلام یا کافرستان ،سلسله جنګ های مذهبی آغاز ګردید. این جنګ ها موجب ګردیده است تا جامعه همچنان ازجهات مختلف، بسته و از انکشاف بازماند. هرچند تماس ها ازمجاری مختلف بین مردم کافرستان و مردم ساکن مناطق اطراف آن، با وجود ادامه جنګ های مذهبی کم وبیش وجود داشت، اما به حدی محدود بود که نمی توانست اسباب تغییررا به میان آورد.
ګرچه زن درجامعه کافرستان ازنګاه اجتماعی به مقایسه مرد به درجه بعدی قرار داشت، اما هیچګاه ، انسانی به خاطر زن بودنش طرف تحقیر وانزجار قرار نداشته است.
درنورستان قبل از اسلام، الهه های متعددی چون دیسرءیں Disřī̃ ،کومرءی kumrai (کشومی، کوماری)، نیرملیNirmali وغیره به سطح سرتاسری کافرستان طرف عبادت وپرستش بودند و برای شان قربانی اهدا می ګردید. علاوتاً به سطح محل و دهات نیز الهه های زیادی مورد احترام وپرستش مردم بودند، وبرای شان نذور اهدا می ګردید، که هرکدام آنها موکل خیروفلاح برخی از حیات مردم تصور می شدند و درمورد قدرت و صلاحیت وخیر خواهی هرکدام آ نها به آدمیان، حکایات واساطیر ساخته وبافته شده بود.
خیال پردازی درستایش ارباب الانواع زن درواقعیت بالا بردن وتجسم بخشیدن به قدرت،لیاقت ومحبت، مهربانی وشایستګی های زن در قالب یک الهه، بوده است. درواقع اګر الهه ی ستوده شده است، با برداشت ازستایش زن ومقام زن بود، که آن را به الهه نسبت داده اند. در حقیقت این شیوه ووسیله فرهنګیی بود برای ارجګذاری وجاویدانه ساختن زن ومقام زن که از ګذشته ها به آن جامعه به میراث مانده بود.
سرودن اساطیر وسروده ها موجب شده که زن در وجود یا قالب الهه،راجع به خود و خوبی های خود، فکر کند و آن را به بیان ګیرد. مردان هم بپذیرند همان ګونه که درجامعه انسانی زن و مرد است، درمیان ارباب الانواع نیز همین ګونه است.
این زن ها بودند که صفات وممیزات خود را تا سرحد صفات رب النوع بالا می بردند. این امر ازیک جهت مقام و ارزشمندی زن را در آن جامعه بیان می کند، واز جهت دیګر، از پهنای جولانګاه فکری آنها نیز نمایندګی می نماید.
ستایش وتوصیف الهه ها دراساطیر واشعار که چکیده ذهن شاعره ها است، روحیه زن را بلند برده است تا فکر نماید که اونیز به حیث زن، دارای همان لیاقت وشخصیت وشایستګی های مشابه می باشد. احساسات باطنی زن را بهتر ازهرکسی دیګر، خود زن می داند. لذا بدون شک که اساطیر و سروده های الهه ها را نیز همین زن ها سروده اند.
به ګونه نمونه: دریکی از اساطیر یمرا(رب النوع برتر درکافرستان) ګفته می شود که وی هفت دختر داشت. درحقیقت داشتن هفت دختر( نه پسر) به این معنا است، که جامعه بین مرد وزن، به تفاوت و برتری جدی قایل نبود. هرهفت دختر چون زاده رب النوع بزرګ یمرا بودند، لهذا خود شان نیز به رب النوعیت قرار داشته وموکل یک بخش خاص درحیات مردم پنداشته می شدند. بناءً درمواقع مختلف حاصل برداری زراعتی، از آنها با قربانی و ارایه نذر پرستش به عمل می آمد.
زنان درکافرستان به مقام نیمه مذهبی، یعنی دیبلال یا مداح می توانستند برسند. این مقامی بود که در اجرای مراسم بزرګ دعا خوانی به رهبر مذهبی یا پشوای بزرګ مذهبی(اوتاUtā ) ، باخواندن دعا ها ویا سرودها،یاری می رسانید.
به اساس نوشته سکالر جونز که مستقیماً درنورستان ریسرچ نموده است ، زنان می توانستند به مقام والای مذهبی (اوتا ) نیز برسند که به نام اورتېي یاد می شدند .( ۳)
احمد علی معتمدی به نقل از جورج رابرتسن نوشته است: درمراسم مرده داری، زنان واعظه ( دیبلال Dibilal) نیز می توانستند ازمتوفا ستایش نمایند، ودرجشن های که در معابد اجرا می شد، البته درمعابدی که اشتراک زنان ممنوع نبود، شرکت می ورزیدند. ګرچه نقش آنها درجشن مهم تلقی نمی شد، اما به خواندن سرود های آنها، توجه زیاد مبذول می ګردید.
وقتی که یک زن واعظه به صحنه داخل می شد، زنان دیګر او را همراهی می کردند وحینی که سرود را آغاز می کردند، همه خاموش می شدند. یعنی فضا بیشتر ازموقع سرودن مردان، ساکت و آرام می شد. هرګاه کسی دیګری آواز بلند می کرد، مردان اعتراض می نمودند وفوراً او را خاموش می ساختند، تا مزاحمت ایجاد نشود.
رابرتسن خودش نیز از سخنرانی زن کهنسالی که سوانح وشجره متوفا را بیان می کرد و اجتماع بزرګی از مردان و زنان به دقت به او ګوش داده بودند، شاهد بوده است. (۴)
بیان مطلب فوق می رساند ،همان طوری که درجامعه آریایی زنان می توانستند به درجه ریشی برسند، درجامعه نورستان قبل از اسلام نیز زنان می توانستند به یکی از مقامات دینی که دیبلال یا مداح ویا بالا تر از آن باشد،برسند. دیبلال وظیفه داشت ، درکنار سرود های مذهبی، سوانح متوفا را نیز درمحفل مرده داری به حضاربیان نماید.
طوری که معلوم است، جامعه کافرستان جامعه طبقاتی بوده واز دو طبقه آزاده ګان وبرده ګان تشکیل یافته بود. صرف افراد طبقه آزاده ګان می توانستند با تبارز دادن جنګجویی وبرګزاری مهمانی ها، به مقامات وضع شده اجتماعی دست یابند. درصورت دسترسی به مقامات بلند اجتماعی، آنها حق داشتند درهرګونه مراسم وګردهمایی ها درچوکی های ویژه قرار ګرفته و از اعزاز وحق بیشتری برخوردار ګردند.
دراین ردیف زنان طبقه آزادګان نیز حق داشتند که با برګزاری مهمانی های معین به مقامات قابل اعتبار اجتماعی برسند. باید ګفت که برای دستیابی به مقامات اجتماعی، جنګاوری وترتیب مهمانی های بزرګ و پرخرچ مطرح بود وکسانی که به جنګجویی و رزم آرایی پرداخته نمی توانستند،ازجمله زنان ، آنها حق داشتند صرف با برګزاری مهمانی ها به اهالی قریه ، به جایګاه معینه برسند.
جورج رابرتسن ضمن اشاره به این موضوع، درکتاب خود تحت نام ( کافرهای هندوکش) ضمن تذکر نام چند تن از بزرګان قریه کامدیش که حق نشستن در چوکی مخصوص را داشتند، نام یکی از زنان آنجا را نیز یاد می کند ، که حق نشستن درچنین چوکی را داشته است . (۵)
دردرۀ کلښوم، مقام اجتماعیی که برای زنان مشخص بود، به نام اورتېي یاد شده است. زنان حق داشتند با ترتیب مهمانی بزرګ به این مقام بلند اجتماعی برسند وبا دستیابی به این مقام ، اورتېی حق نشستن در چوکی ویژه و دسترسی ه حقوق معین درمهمانی های بزرګ به دست می آورد. مردم محل ازاین شمار زنان حکایات زیادی را به یاد دارند. (۶)
توضیحات فوق دست به دست هم می رساند که زنان درنورستان قبل از اسلام ګرچه به ظاهر به ګونه جامعه آریایی در ردیف دوم قرار داشتند، اما در رسیدن به مقام های مشخص شده برای زنان ، کدام مخالفت ومما نعت عنعنوی یا کلتوری، وجود نداشته است. این واقعیت است که زنان نمی توانستند مانند مردها درسطح رهبری قریه وجامعه قرار داشته باشند ، اما هیچګاه به دلیل زن بودن مانند بسا جوامع، به حقارت دیده نمی شدند .
بعد از اسلام ،عوامل وشرایط مختلف به مرور زمان توانسته است، درین مورد دیګر ګونی های را وارد سازد، ولی در اساس ، ما هیچګونه تعصب را بر بنیاد جنسیت در جامعه نورستان قبل از اسلام یافته نمی توانیم. چنانچه این روحیه دربخش دینی نیز به شکل بسیار متبارز به چشم می خورد. مثلاً دریکی از سروده ها، درتوصیف الهه پشاشی ګفته شده است:
خداوند زنی را به نام پشاشی آفریده فرمود که از بهترین مخلوقات باشد. فرشتګان انتقاد کردند، چګونه می شود که زن از بهترین مخلوقات باشد.
خداوند فرمود: زن تولید نسل می کند ونسل بشر را با شیر خود پرورش می دهد. ازین جهت زن قا بل قدر و ازبهترین مخلوقات است. (۷)
این سرود به بهترین وجهه جایګاه زن را درجامعه نورستان قبل از اسلام به بیان می ګیرد. وقتی که معبود بزرګ معبود کوچک را خلق می کند وبرای پرستش کنندګان خود حکم اطاعت او را می دهد، دراینجا به بالا بودن جایګاه هر دو هیچ شبهه ی باقی نمی ماند.
این سرود می تواند نمونه ی از ارجګذاری به مقام زن درکافرستان باشد. بخصوص که یمرا به حیث والاترین معبود، طرف تکریم و پرستش همګانی بوده است.
معلوم است که درجوامع ابتدایی جنبه دیانت محکم بوده ، اوامر ونواهی ګویا ارباب الانواع، شدیداً مراعات می ګردید. لذا درمورد طرف احترام بودن زن درنورستان قدیم، شکی باقی نمی ګذارد؛ زیرا حکم والاترین معبود چنان قطعی است، که جای سوال را برای پیراونش، باقی نمی ګذارد.
درمورد معبودان طرف پرستش، هیچګاه هیچ کسی به این امر اعتراض نداشته است که معبود زن است وچرا مرد نیست، ویا اینکه الهۀ زن را احترام نمی گذارد. لذا این خود می رساند که در ارزش دهی میان معبودان زن ومرد،کدام تفاوت قطعی مطرح نبوده است.
ویا درین اسطوره می خوانیم که : وقتی مارا(یمرا) زمین را خلق کرد،هزار سال بعد باخود ګفت: به زمین می روم وبا مردمان آنجا خویشی می کنم. درمیان ابرهای سرخ وسبز و آبی، به زمین فرود آمد، ودختری به نام سوګا Sugaرا، که در دامان کوه بلند برسبزه نشسته بود، به زنی ګرفت واز این ازدواج پسری به نام هیمندوHimindu ،به دنیا آمد .
مارا ګفت: مخلوق من هنګام پرستش نام مرا یاد کنند، ودر وقت دعا، نام سوګا وهیمندو را.
به همین سبب قبیله شوپوی (ښټوی) پارون درمعبد به بزرګداشت از مارا ،چنین می سرودند.
ای مارا ! تو کاېینات را آفریدی
تو اول و آخر هستی
تومرګ نداری، باقی هستی
توخالق موجودات هستی
وتو یی که انسانها و حیوانات را رزق می دهی
بزرګترین افتخار ما این است که تو موجود مبارک، با ما خویشی کردی، ودختری را به نام سوګا ازجنس ما به همسری خود قبول کردی. (۸)
درصورتی که محترم ترین رب النوع ازطریق ګرفتن زن با ایشان خویشی کرده وبه ایشان نزدک شده ، پس چګونه ممکن است ، که به زن کم بها داده شود ویا به نظر حقیر و یا تنفر دیده شود.
ازاین اسطوره دو مطلب برجسته می ګردد.
یکی اینکه زن موجود آنقدر با ارزش است که ارباب الانواع حتا رب النوع بزرګ، دوستش داشته باشد وبه او نزدیکی نماید. براساس عقاید جوامع اولیه ، هرآن کس وچیز که به رب النوع قریب است، متبرک است.
دوم اینکه زن به ذات خود موجود ارزشمند است که رب النوع بدون هیچګونه دلهره می خواهد با او نزدیک باشد. درهر دو صورت زن قابل احترام و دوست داشتنی پنداشته شده است.
در اینجا می خواهم به این نکته تا کید نمایم، جامعه ی که ازکافرستان به نورستان عبور نموده یک جامعه زن ستیز نه ،بلکه زن پذیر بوده است. جامعۀ بود که زن را به حیث انسان و موجود با ارزش پذیرفته، زن به حیث الهه ، معبود ، مادر، زن،خواهر ودختر، مورد احترام وپذیرش قرار داشت.
البته ناګفته نباید ګذاشت ، بعضی موارد محدود مذهبی هم وجود داشته است، که زن از رفتن به آنجا ممانعت می شد، مانند رفتن به معابد برخی از ارباب الانواع، که هیچګاه به معنای تبعض اجتماعی نبوده، بلکه این امر ګویا از طبیعت آن معبود ناشی می شده است.
درمسایل اجتماعی به مانند جامعه آریایی، زن در درجه بعد از مرد قرار داشته است ، اما تغییر دیانت که برجامعه نورستان تاثیر مستقیم داشت، بر این درجه بندی که قبلاً سطحی وجنبه نمادینی داشت، بیشتر تاکید نموده برفشار درآن مورد افزوده است، که حرف دیګر وفصل دیګر این بحث می باشد.
به هر حال زن درنورستان قبل از اسلام درهربخش زندګی شامل جشن ها واعیاد ،عبادات وقربانی ها وارایه نذور، مراسم تکفین وتدفین، جنګها ومقاومت، ودر نهایت درصحنه اقتصاد خانواده واجتماع ، حضور فعال و انکار نا پذیر داشته است.
بالاخره یک پس منظر بهتر وخوب تاریخی سبب شده است، که زنان درجامعه نورستان امروز، ازنګاه حقوقی به مقایسه زنان برخی ازمناطق کشور، تاحدی در وضع خوبترحقوقی قرار داشته باشند. ولی متاسفانه نهاد های وجود نداشته و نیست که زمینه های بهتر موجود را به نفع زنان تقویت بخشد ، تا زنان نورستان بتوانند با روح وفضای مناسبی که از ګذشته به ایشان به ارث مانده بود، تحت شرایط جدید مناسب، از آن به خاطر بهبود وضع اقتصادی واجتماعی خویش بهره مناسب ګیرند، بلکه بیشتر تحت شرایط جدید و تاثیرات فرهنګ وافکار وارده از همسایه ها قرار ګرفته، شرایط حقوقی واجتماعی شان محدود تر وبسته تر ګردیده است.
ماخذ:
۱- کهزاد، احمد علی تاریخ افغانستان ج ۱،کابل ۱۳۲۵، ص ۱۱۶
۲- همان کتاب ص ۴۹
۳- The Religion of Hindu kush ,vol 1 1986
۴- معتمدی ، علی احمد مذهب قدیم نورستان، اکادمی علوم افغانستان، ۱۳۷۰ ،ص ۸۲
۵-همان کتاب ص ۷۰
۶- تازه ، سمیع الله ریشه های تاریخی وفرهنګی نورستان، کابل ۱۳۶۷ ، ۱۸۶
۷- همان کتاب ص ۱۸۴
۸- همان کتاب ص ۲۴۵


