گیښ شجاع بود، اما رب النوع مونی هوشیار. گيښ نرگاوی داشت و مونی ماده گاو. گيښ با نرگاو خود در چراگاه مونی بود. شبی ماده گاو مونی دو گوساله زایید. بامداد وقتی که گيښ دو گوساله را دید، ادعا کرد که یکی آن را نرگاو او زاییده است، و دیگر را ماده گاو مونی.
مونی فوراً ادعای گیښ را رد نموده گفت: نرگاو هرگز نمی زاید. اما گیښ قانع شدنی نبود و بر ادعای خود اصرار ورزیده گفت: حتما یکی از این دو گوساله، از نرگاو او است.
چون با هم جور نیامدند، برای حل، دعوای خود را به قضاوت بشری آوردند. همه به گیښ گفتند که نرگاو هیچ وقت گوساله نزاییده و نمی زاید. هر دو گوساله از ماده گاو مونی است.
گیښ باز هم این قضاوت را به نفع مونی خوانده آن را رد، وبه ادعای خود اصرار نمود. بالاخره این بار دعوای خود را به روباه رجعت دادند، تا درزمینه فیصله نماید.
روباه به خوشی پذیرفته، وقت ومحل شنیدن دعوای دو طرف را تعین نموده به دو طرف دعوه گفت که به روز ومحل معین حاضر گردند؛ وخودش نیز به وقت معین حاضر می شود، تا در مورد فیصله خود را صادر نماید.
همه به وقت معین حاضر گردیدند، اما از روباه درک نبود. همه به انتظار ماندند تا اینکه روباه بسیار ناوقت به مجلس حاضر شد.
گیښ با عصبانیت و بدون معطلی از روباه پرسید : چرا نا وقت آمدي؟
روباه ترسیده ولرزیده با ادب جواب داد: جناب! درطول راه ، اتفاقا دریا آتش گرفته بود. تا که آتش را با کرتی پشمی خود خاموش نمودم، نا وقت شد.
گیښ بهانه روباه را رد نموده گفت: چه گونه شده می تواند که دریا آتش بگیرد، و چطور ممکن است که تو با کرتی پشمی خود آن را خاموش کرده باشي ؟
روباه با آرامی گفت: اگر یک نرگاو گوساله زاییده می تواند، دریا نیز آتش گرفته می تواند، ومن هم می توانم آن را با کرتی پشمی خود خاموش سازم.
با این استدلال روباه، گیش خاموش ماند.
نوت : ګیش درنورستان قدیم رب النوع جنګ بود اما مونی یا مان، درمیان ارباب الانواع به هوشیاری معروف بود.
(ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم،ص300)


