اسپ در کلتور و اساطیر نورستان قبل از اسلام به حیث یک حیوان با ارزش مورد پسند وعلاقۀ خدایان و مورد پسند همه مردم بوده است. دراساطیر اکثراً خدایان سوار براسپ تخیل شده اند. این خدایان اساطیری در اساطیر سوار براسپ ،کارهای خارق العاده را انجام داده ومی دهند. بعضاً مجسمه یادبود اجداد خود را نیز به بزرگداشت ازایشان سوار براسپ تجسم نموده اند.
با وجود کوهستانی بودن مناطق کنونی نورستان وموارد کم استفاده از اسپ، درتخیل مردم که در اساطیرانعکاس یافته است،اسپ نام آشنا بوده وحضورگسترده دارد.
طبیعی است که وسعت وپهنای این موجود دراندیشه و فرهنگ مردم نورستان ریشه کهن دارد. نبود اسپ و استفاده ازآن درنورستان کنونی برای عدۀ سوال برانگیز است که می خواهم دراینجا برای این سوال پاسخ داشته باشم.
شرایط عینی جفرافیای نورستان کنونی که استفاده وکاربرد از اسپ را نه داشته وندارد،موضوع روشن است،ولی اینکه اسپ چگونه به حیث حیوان کاربرد اختصاصی ومناسب شأن خدایان تصور شده است ویا هم به حیث مرکوب شایسته ارواح بزرگان نخبه تخیل شده است، باید به ریشه یابی آن پرداخت. به این منظور لازم است به عقب برگردم.
درآریانا اسپ داشتن و اسپ سواری بسیار معمول بوده وکتله آریایی باختری درمهد زنده گی خویش درصفحات شمال هندوکش درحوزه آمو دریا، اسپ وگله داری اسپ خیلی مانوس بود . دراجتماعات قدیم آریایی کلمه ترکیبی به شکل (آریا سپه) داریم که از دو کلمۀ آریا و اسپ ،ترکیب یافته است. معنای لغوی این کلمه (آریایی اسپ دار) می باشد که به صورت اصطلاحی، آن را آریایی سوارکار،می توان ترجمه نمود.
یکی ازعلامت نجابت وتفکیک کتله آریایی ازدیگران، همین اسپ و اسپداری بود.(۱) آریایی های عصر ویدی نیز به اسپ سواری،اسپ دوانی وسواری عراده های که اسپ آنرا کش می کرد،علاقه زیاد داشتند.
دوره اوستایی جامعه آریایی، سراسر یک جامعه سوارکاران بود. خانواده های بزرگ گله های چندین هزار اسپ داشتند وهرکدام از روی تربیه اسپ های خود ،به صفتی یاد شده ومسما بودند. مانند گرشاسپه (صاحب اسپان لاغر)، اروت سپه (صاحب اسپان تندرو)، پوروسپه (صاحب اسپ پیر)، ارجت سپه (صاحب اسپ گرانبها) وغیره. چنانچه سلسله شاهان اسپه ،یکی ازسلسله شاهان بلخ بود که کلمه اسپه (اسپ) دراخیر نا م پادشاهان این سلسله آمده است. ما نند: گشتاسپ، گرشاسپ که ازپادشاهان نیرومند دودمان پارداتا یا پیشدادیان بلخ بود،وغیره.(۲)
سواران درتاریخ ادبیات ما مفهوم مشخص داشت، که عبارت از طبقه نجبای سوارکار بود. سواران بیشتربا داشتن گله های اسپ، سلحشورومبارز بودند .آریایی سپه ها درعصراوستایی به شکل خاندان بزرگ درآمده وگله های اسپ طوری عامل تشخیص برخی ازخاندان ها گردید، که ازمیان ایشان ، دودمان های سلطنتی اسپه های بلخی شهرت زیاد دارند.
با تحول اجتماعی آریاها تربیه وگله داری اسپ درحوزه سیردریا وآمودریا شروع شده ومفهوم نجابت وسلحشوری آریایی با کلمه اسپ یکجا، درجامعه باختری تبارز نموده ونشو ونما کرده است.(۳)
مثال های فوق نشان می دهد که عدٖۀ ازشاهان ومردان بزرگ آریایی با افتخار خود را به این صفت که دارندۀ اسپان هستند،مسما می ساختند. ازنگاه روانی، آریایی ها با مدنظر داشت کاربرد وسیع اسپ در جنگها واسپ دوانی ها، و اینکه اسپ همیشه ازنگاه نظامی واجتماعی طرف استفاده رهبران قبایل ، ونخبه گان جامعه وجنگاوران بوده است، آن را درخدمت معبودان خویش نیز قرار داده اند. چنانچه دریکی ازسروده های ریگویدا آمده است:
ای اندر! رفقای تو بعضی کسانی که اسپ ها وعراده ها ورمه ها ودارایی دارند، درمجلس سبها داخل می شوند.
یا درسرود دیگر راجع به اندر آمده است: ای اندرا ! به کمک ما ازنقاط دور دست به سواری اسپ زیبا بیا واین سوما را بنوش . درجای دیگر آمده است : ... ای اسوین ها ( اسوین ها asvins ستاره های صبح اند که آریایی ها آنها را به صورت سوارکار ،تصور می نمودند) برعراده ها وگردونه های جنگی تان سوار شوید برنشیمنگاه طلایی تان قرار گیرید. شما ای کسانی که دارای ثروت وتمول هنگفتی هستید. (۴)به همینگونه درمتون آریایی به خصوص درسروده ها از اسپ سواری واسپ دوانی تذکرات زیاد به عمل آمده است.
اگر درکلتور و ادبیات شفاهی نورستانی مراجعه شود ،بازهم با وجود عدم کاربرد اسپ درزنده گی روزمره وعینی، به حیث خاطره کهن اجداد ، همیشه درافکار شان نهان بوده و درهنگام ارادت به خدایان واساطیر به بیان گرفته شده و اسپ به گونه ادای احترام وارادت ،درزیر پای خدایان قرار داده شده است.
به گونه مثال ایندر که درعقیده مذهبی نورستانیان قبل از اسلام رب النوع معروف شراب ،اما درقریه واما به حیث والا ترین رب النوع پرستش می شد،طبق اساطیر اسپ سواری می کرد وبا سواری اسپ خود درباغ دوست داشتنی اش ایندرکوڼ، به هرطرف به گردش می پرداخت واز دیدن باغ خود لذت می برد.
درجهان عینی نه درقریه واما اسپی بوده ونه هم کسی ایندر را سوار برا سپ مشاهده نموده است. بدون شک، این خیال پردازی در اسطوره ریشه درفرهنگ کهن داشته واسطوره سرایان از گذشته الهام گرفته اند ومعبود طرف علاقه خود را سوار براسپ تصور وتخیل نموده و همین موضوع را از طریق اسطوره به دیگران نیز انتقال داده اند. (۵) ویا دریکی ازاساطیر اهالی پارون اسپ به حرف می آید وبه یمرا می گوید به واسطه شمشیری که در گوشش پنهان است، شیطان را نابود نموده ،آفتاب ومهتاب را دوباره در آسمان قرار دهد. (۶)
دراسطوره دیگر پریزادی به نام اسپروگرا ،ازهفت فرزند دیو که آفتاب ومهتاب را دزدیده دریک اتاق تاریک دربند کشیده بودند، به کمک اسپ نجات داد وبه آسمان برده امر کرد، گردش نمایند وگفت که : آفتاب برای روز باشد تا مردم خود را گرم نمایند، ومهتاب برای شب باشد، تا دیو ها خود را گرم سازند.(۷)
درمیان باشنده گان قریه ږنچیگل (ارنس) اسطورۀ زبانزد عام وخاص است ازینکه ،رب النوع ندهnadǝ (غالباً تصور درمورد این رب النوع این است که او یک جن مقتدربوده است) هرشب ازمنزلگاه خود به سواری اسپ به محل کومڙ تاںkumř tā̃ که درمیان قریه قرار دارد وتا امروز به نام کومڙتاں یعنی محل یا جایگاه الاهه کومڙkumř (نام این الاهه به اشکال کڙومی، کشومی،کوماری، آمده است)،یاد می شود، آمده، ازاوایل شب تا دم سحر وقت را درآنجا سپری نموده ، قبل از دمیدن روشنی صبح، دوباره با سواری اسپ خود، به منزلگهش که درقله گوهی درچند کیلو متری قریه قراردارد، بر می گردد.
امروز هم هرکسی احتیاط می کند از اوایل تا اواخرشب ،درمسیر راهی تردد ننماید که به نام راه رفت وبرگش رب النوع نده بوده است،تا مورد خشم رب النوع مذکور واقع نگردد.
علاوه برخدایان مختلف،رب النوع یمرا که والاترین رب النوع دراعتقاد نورستانی های قدیم بود،همیشه سوار بر اسپ تصور شده است. برعلاوه سنت اسپ سواری خدایان دراساطیر، این مفکوره درمجسمه تراشی نیز جا یافته است.
مردم دره رمبور کلاښ چترال که خود را ازقبایل کلښه نورستان میدانند،تمثال معبود مهاندیو را که زیاد احترام می شود، سوار بر اسپ مجسم می نمایند . آنها عقیده دارند که مهاندیو همه جا به سواری اسپ گشت وگذار می نماید. کاهن شان مدعی است که مهاندیو بالای اسپ دوسره سوار بوده دو اسپ دیگر او را همراهی می کنند. (۸)
درقریه واما خانه ی به نام ایندرindr amā اما یعنی خانه رب النوع ایندر، بوده وتاسال ۱۸۹۶م به حیث محل مقدس ومحل نیایش اهالی قریه مذکور، ازآن استفاده می شد. این خانه تزیینات بخصوص داشت. چهره ایندر با شاخ های پیچ وتاب خورده ،که سمبول ایندر است،حک شده بود.درسرستونی پایه های خانه مذکور، سر اسپ ایندر که ازچوب تراشیده شده بود ،قرار داشت.(۹)
درنورستان قبل ازا سلام مردم مجسمه افراد جنگجو ،نامور ونخبۀ متوفا را نیز سوار براسپ می تراشیدند. چنانچه مجسمه های که درموزیم ملی درکابل موجود است،همین موضوع را بیان می کند که مردهای مذکورنیز در ردیفی قرار دارند که سزا وار احترام بعد ازمرگ بوده اند وبنا برهمین بزرگداشت ، سوار براسپ مجسم شده اند.
احمد علی معتمدی درین رابطه که با مد نظر داشت محدودیت شرایط برای تربیه اسپ چگونه مفکوره اسپ در اساطیر وفرهنگ مردم نورستان جا یافته است، می نویسد: توضیح تمثال اسپ در اشکال اجداد کافران دشواراست. زیرا تردد این حیوان دردره های صعب العبورنورستان به ندرت دیده می شود. نشان دادن آن درهنرشاید خاطرۀ ازفرهنگ قدیمی تر را وانمودسازد ویا اینکه هنرمند این طرح را از جهتی به کار برده است تا به قهرمان حیثیت لازمه اعطا نماید.(۱۰)
موضوع روشن است . مردم نورستان ازگذشته های دور از زنده گی درآریانا با فرهنگ اسپ داری آشنایی داشته اند که اسپ درآنجا حیوان برگزیده ی بود. همانگونه که دراساطیرویدی این حیوان بر گزیدۀ خدایان بود،درمیان نورستانی ها نیز مانند بسا ازمفاهیم وعقاید که ازگذشته های دور باقی مانده و حفظ شده است.
این عقیده وتصور نیز ازگذشته به جا مانده است. اگر اسپ درچند صد سال واپسین درجغرافیای نورستان کنونی طرف استفاده نه بود،اما درافکار شان درقالب زنده گی خدایان دراسطوره ها که همیشه با آنها بوده است،همچنان ادامه داشته واین خاطرۀ فرهنگ قدیمی همچنان درافکار،اذهان وفرهنگ معنوی شان زنده مانده است.
اینکه قهرمانان خود را سوار براسپ مجسم نموده اند،واضحاً ارجگذاری به متوفا بوده است که در حد پایین تراز عبادت ،اما نشانی ازارادت و احترام والا به شخصیت متوفا می باشد.
به اساس جامعه شناسی درجوامع ابتدایی بالاخره همینگونه افراد اند که رفته رفته به مرحله معبودیت وپرستش افراد جامعه قرار گرفته اند. اما درفرهنگ نورستان این گونه واقعه بسیار به ندرت اتفاق افتاده است.
اینکه نورستانی های قبل ازاسلام خدایان خود را سوار براسپ تصور می نمودند، ونخبه گان متوفای خود را سوار براسپ مجسم می نمودند،به این معنا است، که قبل از ورود به مناطق کنونی، اجداد شان درآریانا با فرهنگ اسپ داری آشنایی کافی وطولانی داشته و افکار اسپ سواری اربا ب الا نواع را از آریانا وبلخ به حیث میراث معنوی فرهنگی با خود آورده وبالاخره آنرا درفرهنگ مادی ومعنوی خویش برای بزرگداشت ازخدایان و نخبه گان جامعه خویش حفظ نموده اند.
مأخذ:
۱- احمد علی کهزاد،افغانستان درپرتو تاریخ،ص۶۲
۲- احمد علی کهزاد، تاریخ افغانستان،ج۱، ص۲۴۸
۳- افغانستان درپرتو تاریخ، ص ۶۲
۴- کهزاد،تاریخ افغانستان،صص ۹۵، ۱۲۵، ۱۳۲
۵- سمیع الله تازه ،ادبیات شفاهی نورستان، چاپ سوم، ص ۳۱۱
۶- همان کتاب، ص ۲۹۳
۷- ااحمد علی معتمدی، مذهب قدیم نورستان، صص۳۱، ۱۵۲، ۱۲۹
۸-همان کتاب، ص۴۴
۹-همان کتاب ،ص۳۷
۱۰- همان کتاب ،ص ۱۲۳


