روزی مرغ زرین برشاخه بلند درخت ارچه نشسته زار زار می گریست. زاغ که ازکنارش می گذشت دید که مرغ زرین (طاووس کوهی) گریان می کند، برگشته پرسید، ای دوست تورا چه شده؟ چراگریان می کنی؟

مرغ زرین گفت: دیروز در زیربته (نموو) درجستجوی دانه بودم که کوک(کبک) با چوچه هایش رسید. وقتی مرا دید به دقت بالا وپایین مرا نگاه کرده ، به سوی تاج زرین و رنگ رنگ وپرهای زیبا ورنگین من دیده گفت واه واه، چه تاج زرین وپرهای رنگ رنگ مقبول. اما خجالت نمی کشی که پاهایت را هر

گز نشسته یی؟

برایش گفتم این گناه من نیست، ازاول همین گونه بوده است.

کوک روبه چوچه هایش نموده گفت: آنهایی که تنبل وبیکاره(ډنگوره) اند ، همیشه برای تنبلی خود دلیل بی جا می تراشند.

کوک این سخن را گفت وبا چوچه های خود پرید ورفت.

این که کوک به من تنبل وبیکاره (ډنگوره ) خطاب نمود، به دل من اثرنموده ازین سبب گریان می کنم.

زاغ برایش گفت: درین شک نیست که زیبا هستی اما درتنبلی توهم هیچ شک نیست.

از افسانه های اطفال نورستان: گریان مرغ زرین

زاغ این راگفت ،پرید ورفت.

««

درافسانه فوق که برای اطفال است ،برای بیان موضوع چند نام به گونه سمبولیک به کاررفته است.

۱- مرغ زرین که درکوه های نورستان حیات دارد ، ازگونه طاووس بوده واقعا زیبا است. این سمبول به خاطرجلب توجه اطفال به زیبایی که خود شان هم همچو پرنده مذکورزیبا اند، انتخاب شده است.

۲- کوک به حیث یک پرنده غالمغالی که گویا درامورهرکس مداخله می کند.

۳- زاغ سیاه درفرهنگ مردم نورستان به حیث یک پرنده زیرک ومتجسس واما بد رنګ پذیرفته شده است.

۴- کلمه ډنگوره(تنبل وبیکاره) درفرهنگ نورستان یک کلمه ناپسند بوده وهیچ کس نمی خواهد این کلمه به او خطاب گردد.

۵- درنهایت، این افسانه به اطفال می رساند، که باید فعا ل باشند.