برگرفته از جریده وزین فارسی،شماره بیست ویکم،۳۰ میزان ۱۳۹۶
تذکر: آنچه که در این نوشته، بیرون از موضوعات کتاب ګفته شده است، نظر و تبصره آقای لنګر خانی بوده، به متن کتاب ارتباط ندارد. متن کامل نوشته به حیث امانت داری آورده شده است.
آقای سمیع الله (تازه )حدود سی سال پیش نخستین کتابی را زیر نام(ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان) نوشته است. همان گونه که عنوان کتاب است واقعاً ریشه های مباحث و عناوین را به کنکاش گرفته، ریشه یابی نموده و برای خواننده شناسانده است.
کار های آقای (تازه) آنهم در سن جوانی، در خور ستایش است، زیرا سی سال پیش مواد ومدارک لازم برای پژوهش در عمق دره های سر به فلک نورستان خیلی کم و از سوی دیگر یک منطقه ی منزوی ساخته شده بوده که تا هنوز هم منزوی باقی مانده، به جای تقویه ی فرهنگ و زبان نورستانی، با جبر واکراه زبان پشتو را ترویج و تحمیل نموده اند.
ارزش این اثر علمی از آن جهت است که منحیث یک کتاب مدون و منظم راهگشای پژوهش های بعدی در مورد شناسایی نورستان و سرزمین کهن الینا ها گردیده ، سرزمینی که به باد فراموشی سپرده شده است.
به استناد شواهد و مدارک تاریخی، ریشه های زبانی و فرهنگی ملیت پاشایی با بلورستانی ها وتاجک ها منحیث باشندگان اصلی این سرزمین کهن سال بسیار نزدیک است، و ایجاب آن را می نماید که یک پژوهش مشترک و مقایسه یی در زمینه، صورت گیرد. زیرا قرن ۲۰ که قرن استبداد و جعلکاری تاریخی در افغانستان آن را می توان گفت، برای جدا سازی فرهنگ و زبان ملیت ها فعلاً سعی فراوان به عمل آمده است. یعنی پشتون سازی صورت گرفته که مرکز این جعلکاری فرهنگی نهاد دولتی به نام (پشتو ټولنه) بوده است.چنانچه زبان واحد فارسی را به فارسی و دری تجزیه نموده، از پشاور (شهر ساخته شده به وسیله شاهپور دوم ساسانی ۳۱۰ – ۳۷۹ م یاپورا شاهپو را پخور ساخته اند.
بلورستانی های عمق دره های کنر را از بدنه اصلی فرهنگی و تاریخی آن جدا کرده، دره های الیشنگ، الینگار، اله سای و ده ها منطقه دیگر را که بلورستانی یا پاشایی بوده اند، پشتون سازی نموده و مسخ هویت کرده اند؛ در حالی که از پروان تا کاپیسا،لغمان،بلورستان،جلال آباد(ننگرهار) و کنرها همه مناطق،زیست بوم اصلی پاشایی ها، تاجیک ها و بلورستانی ها است و صافی های این مناطق اصلاً پشتون نه، بلکه پشتون شده ، یعنی(وصلی) هستند،مناطق پشتونی شناخته شده اند.
چنانچه مرحوم افضل خان خټک در تاریخ مرصع این امر را تصدیق می کند و آخرین پژوهشی که از لحاظ اتنیکی (DNA ) داکتر نورس افریدی در منطقه ملیح آباد ایالت اوتراپردیش هند بالای ۱۵۰۰ فرد پشتون انجام داده، صرف ۶۵۰ تن دارای خصوصیات ژنتیکی پشتونی و مشابه یهودها بوده است. (مصباح زاده، سید محمد باقر، نگاه مختصر به تاریخ اقوام ۱۳۹۳ ص ۳۵ و ۳۶)
بنا براین اکثریت نام های مناطق از جلال آباد تا لغمان و نورستان امروزی، یا فارسی یا نورستانی و یا پاشایی هستند؛ یعنی حدود یک قرن در نام های تاریخی جعلکاری صورت گرفته است،
پیشنهاد بنده این است که یک کمیته مشترک فرهنگی از ملیت های پاشایی ، نورستانی وتاجیک در زمینه تشکیل گردد تا ملیت، زبان و دیگر خصوصیات اجتماعی و فرهنگی این مناطق را باز خوانی و بازشناسی نمایند.
آقای (تازه) در این کتاب از آثار تاریخی داخلی وخارجی استفاده نموده، در فهرست اعلام اماکن، اقوام،قبایل و اشخاص، از روش علمی استفاده نموده و یادداشت های پاورقی هر فصل و بخش های جداگانه را به آخر کتاب انتقال داده به ریشه های جشن ها واعیاد نورستان قدیم، نقش اقتصادی و جایگاه زنان،شورا های مردمی، لایه های اجتماعی،سمبول ها ونشان های مقام های اجتماعی،شیوه های برده داری،ساختار های اجتماعی نورستان پیش از دین اسلام و بعد از اسلام، همچنان ریشه های زبان مردم نورستان را مختصر و مفید مورد بحث قرار داده، از ساختار های اجتماعی و فرهنگ قبایل چند گانه، معلومات مفید وارزشمندی ارایه نموده است.
ساختار طبیعی،جیولوجیکی،توپوگرافی،کوه ها،دریا ها، راه های دشوار گذر، آب و هوای نورستان را نیز از نظر دور نداشته، معلومات موثری برای خواننده تقدیم و از لحاظ تاریخی حضور جهانگشایان مانند: سکندر مقدونی،بقایای یونانو باختری،کوشانی و برخورد های آنها را با مردم نورستان یا بلورستان شرح و از گسترش دین بودایی و دین اسلام در ماحول نورستان، بحث همه جانبه به عمل آمده که در نهایت نورستانی ها با قبول رنج های فراوان، دین و آیین خود را در دره های اصلی و بزرگ نورستان حفظ نموده اند.
نورستان یا بلورستان در ادوار مختلف تاریخی زیر فشار همسایه ها و جهانگشایان از لحاظ جغرافیایی کوچک و بزرگ گردیده و در قرن نخست مسیحی جز جغرافیای گندهارا و در طول تاریخ جز آریانای بزرگ و خراسان بزرگ بوده و گاهی تا چترال (پاکستان امروزی) گلگت(کشمیر امروزی) کنرها، بخش های از لغمان،پنجشیر ... را زیر حاکمیت خود داشته است.
نام های تاریخی نورستان در طول تاریخ، از زبان و قلم بسیاری نویسندگان گونه گون ذکر گردیده است. مانند: کموج،کمیجی،کمیجان،کمیز،کموجاس،بلورستان، داردستان(مردمی که به زبان داردی سخن می گویند) دیردایی و به نظر هرودوت، داردیک یعنی همان مردمانی که زبان شان از شاخه داردیک است،
به عقیده زبان شناسان نیز نورستانی ها بخش مهمی از قبایل داردی بوده و زبان شان یک شاخه ی مستقل زبان داردی است. (این مفکوره سده نزده زبان شناسان بود که بعداً مورگنسترن زبان شناس نارویژی آن را رد نموده گفت : زبان نورستانی قدمت بیشتر از زبان داردیک داشته وشاخه سوم زبان اندو- آریاني می باشد. تازه)
در مورد طبیعت نورستانی ها ثابت است که از اصیل ترین اقوام آریایی هستند و در ردیف تاجیک ها وپاشایی ها قرار داردند. نظریاتی مبنی بر یونانی بودن، و عرب بودن نورستانی ها مطرح گردیده که نزدیک به حقیقت نبوده و نیست. چون نورستانی ها قرن ها پیش از حملات مقدونی ها در منطقه ساکن بوده اند.
یکی از اقوامی که بعد از گسترش دین اسلام به خراسان ، مانند: یهود ها، زردشتی ها، نصرانی ها ... زیر فشار دوامدار (۱۳۰۰) ساله قرار داشته اند، بلورستانی ها یا نورستانی های امروزی اند؛ که مورد کینه جویی، تعصب و یورش های سنگین قرار گرفته اند. از جمله سلطان محمود غزنوی به صورت مشخص بالای بلورستان یورش برده است.
امیر تیمور گورگانی درسال ۱۳۵۸م منطقه را مورد حملات سنگین قرار داده و وقتی ناکام گردید، دستور داده است تمام حاصلات بلورستانی ها را از بیخ و بن برکنند. ظهرالدین محمد بابر وجلال الدین اکبر نیز در حوالی نورستان زورآزمایی کرده، ولی ناکام شده اند.
آقای (تازه )پژوهشگر جوان،پرتلاش سی سال پیش به طور مختصر و بسیار مفید یورش امیرعبدالرحمن خان به بلورستان را در سال ۱۸۹۵م ، با تدابیر مقدمات و عملیات جنگی در سه دره بزرگ نورستان( شرقی، مرکزی وغربی) از چند استقامت به وسیله ارتش منظم و قوای حشری مورد حمله قرار داده و از مصیبت های که این یورش ها بالای مردم وارد کرده است، یاد آوری نموده است.
نام تاریخی بلورستان در اوایل قرن ۱۹ م به نورستان مبدل و مردم مظلوم آن زیر چتر مسلمان سازی مورد آزار و آزیت دوامدار قرار گرفته و در سال ۱۸۹۷ م به نسبت ظلم ناروای حکام محلی، نظامیان، روحانیون، ملاها و مبلغین قیام نموده، عناصر حکومتی را کشته وچندین هزار تن در دفاع از وطن جان خود را از دست داده و هزاران تن به چترال زیر حاکمیت انگلیس و مناطق دیگر اعم از زن،اطفال و پیرمردان فراری ومتواری گردیدند.
در حال حاضر قبایل مختلف با فرهنگ مشترک نورستانی از مردم آن یک ملت ساخته که خصوصیات اجتماعی و فرهنگی خود را دارند.
درصورتی که افغانستان دارای یک نظام عادلانه مردمی و دموکراتیک فدرال شود، به نورستان باید منحیث یک منطقه خاص(ایالت) خود مختاری داخلی داده شود و مناطق ماحول آن که در گذشته ها جز بلورستان بوده اند و خصوصیات فرهنگی و اجتماعی نورستانی دارند، با زبان، فرهنگ وعنعنات شان منحیث یک گنجینه فرهنگی حفظ گردد؛ تا شکوه تاریخی خود را بازیابد.
درخاتمه موفقیت آقای (تازه ) پژوهشگر فرهیخته را در زمینه های فرهنگی کشور از خداوند(ج) آرزو می نمایم و چاپ این اثر را خدمت بزرگی برای سرزمین کهن و تاریخی بلورستان و الینا های فراموش شده،و برای نسل جوان می دانم.


