کافرستان یک تاریخ حدود هزار ساله خود مختاری دارد، که با تشکیلات عنعنوی ، به گونه مستقل، یعنی بدور از حاکمیت دولت ها و حکومت ها، باقی مانده است. درمذاکرات تعیین سرحدات شرقی کشور میان افغانستان و هند برتانوی درسال 1893 میلادی، انگلیس ها کافرستان را با واخان، اسمار ولال پوره ، به امیر عبدالرحمن خان واگذار شدند. (تاج التواریخ، ص 420، کابل 1373)
قبل از این، انگلیس ها از دهه 1830میلادی درفکر اشغال نورستان قبل از اسلام بودند. به همین منظور مونت ستوارت الفنستونM.S.Elphinstone بعد ازاخذ اطلاع ازابوالفضل و سوجن رای که گویا مردم یونانی تبار درماورای مناطق باجور زندگی میکنند، شخصی به نام ملا نجیب را به غرض اخذ معلومات از جغرافیا وفرهنگ مردم ، به آنجا فرستاد. این شخص تا کامدیش رفته، درمدت اقامت یک ماهه، معلومات کافی را به دست آورده، به الفنستون سپرد؛ و او این معلومات را، درکتاب خود که به نام گزارش سلطنت کابل(An account of the Kingdom of Coubul) یاد می شود، درج نمود. (افغانان،ص 557، ترجمه محمد اصف فکرت،مشهد،بنیاد پژوهش های اسلامی،۱۳۷۳ ) بعداً درسال ۱۸۸۵م ازسوی وایسرای هند یک هیات تحت ریاست کلونل ویلیم لوکهارتW.Lock Hart به غرض مطالعه منابع طبیعی ومردمان هندوکش، به کافرستان فرستاده شد. وی که به صورت مخفی داخل کافرستان شده بود، با سران برگمتال، در واقع قرار داد همکاری نظامی را، به امضا رسانید. (مذهب قدیم نورستان، معتمدی، ص۱۶۸) به نوشته مارتین فویگت ، لوکهارت به اثر شورش مردم باشگل ، مجبور به عودت به چترال شد. (کافرستان،ص ۱۴)
به دنبال آن درسال 1890 جورج رابرتسن به نورستان قبل از اسلام سفر نموده، درمدت یک سال اقامت در آنجا، معلومات مفصل ازنژاد، فرهنگ وجغرافیای منطقه را به دست آورده، طی کتابی به نام (کافرهای هندوکشThe Kafirs of Hindu kush ) آن را انعکاس داد.
بدون شک فرهنگ کهن وطبیعت زیبای نورستان به حیث یک جاذبه جادویی درمنطقه ازیک سو، و موقعیت ستراتیژیک آن از سوی دیگر، مورد توجه خاص انگلیس ها واقع گردید.
انگلیس ها با وجودی که کافرستان را به حیث جز خاک افغانستان شناخته بودند، شناخت بیشتر ازنورستان سبب شد تا آن ها مجدداً درفکر تسخیر آن گردند. این علاقۀ انگلیس ها در زمان تعین سرحدات شمال شرقی کشور با هند، بعد از تسخیر نورستان از سوی امیر، نیز مشاهده گردید. آنها با به کاربردن نیرنگ می خواستند باشگل (درواقع دره شرقی نورستان) را از آن خود سازند، که موفق نشدند.
میرزا محمد طاهر دریادداشت قلمی خود به نام (خاندان فیض) ازقول پدرخود میرزا شیراحمد خان سرخرودی که در ترویج اسلام درشرق نورستان نیزسهیم بود، ونیزجز هیات مشخص ساختن نقاط سرحدات شرقی کشوربعد از اخذ استقلال افغانستان بود، نوشته است: نماینده گان بریتانیا بنابر دسایس که ممزوج نژاد شان است، می خواستند که نورستان را تماما ً در حدود خود بیاورند. لذا درپیشنهاد خود نوشته بودند که ارنوی با باشگل تعلق به بریتانیا باشد، حال آنکه با این نام هیچ یک قریه، درسرحد شناخته نمی شد.
انگریزها خیال داشتند که هیات اسلامیه، باشگل را خیال کدام قریه کوچکی متصل ارنوی دانسته به ما واگذارخواهند شد، ودروقت تصفیه حدود، که سند به دست بیاوریم، ثابت خواهیم نمود که مراد از باشگل نورستان بوده ،وحدود نورستان وابسته است به بدخشان و خان آباد.
میرزا طاهر در ادامه نوشته است: پدرم (شیراحمدخان) که منشی این هیات اسلامی ومطلع دسایس انگریزی بود، به خوض وغوردریافت که مراد از باشگل کدام خطه ایست ماورای دریاچه ارنوی به جانب جنوب دریای کنر و اسمار واقع بوده ، و شاید باشگل کدام تپه نا معلومی که به اهالی هم ظاهرنیست، خواهد بود. هرچند ازاهالی بریکوت و اسمار پرسیدند که باشگل کدام موضع است، اهالی گفتند ما این وقت به این اسم نام کدام دره یا قریه را نشنیده ایم. پس فکرکرد که هم وزن باشگل کدام قریه خواهد بود. دریافت که درنورستان قریهء هست مسمی به بزگل. پس به جواب نوشت که شما نوشته اید ارنوی با باشگل ازما باشد. درین دو، ارنوی را به شما گذاشته ، باشگل را به خود وابسته نمودیم. (خاندان فیض، دستنویس، کتابخانه اکادمی علوم افغانتسان)
درواقع باشگل ازقبل دراسناد انگلیس ها ونزد مردم چترال، به تمام نورستان شرقی اطلاق می شد. این سند نشان می دهد که انگلیس ها آگاهانه با شیادی می خواستند ، تمام دره شرق نورستان را ضم خاک هند برتانوی سازند.
امیر در تاج التواریخ نوشته است: می دانستم که کشیش های عیسوی عادت دارند درهر نقطه که موقع به دست شان بیاید، مداخله می نمایند. خیال کردم این ها درباب تسخیر کافرستان بی جهت زحمت فراهم خواهند آورد.وقتی که کشیش های عیسوی خبر فتح کافرستان را شنیدند، هیجان زیادی درانگلستان برپا نموده اظهار داشتند که کافرها عیسوی وهم کیش ما می باشند. لیکن من هیچ عیسوی درمیان آنها پیدا نکردم. (ص۲۷۳،سال ۱۳۷۳)
امیر با توجه به اهداف شوم وپیهم انگلیس برای اشغال کافرستان، درزمستان سال 1313 هـ ق مطابق 1895م طی یک یورش نظامی ازچهار جهت،آن را اشغال نمود.
بعد از اشغال مناطق شرقی ومرکزی نورستان تحت فرماندهی سپهسالار غلام حیدر خان چرخی،که قبل از تسخیر مناطق غربی نورستان صورت گرفت، هشتاد معلم دینی (ملا) را جهت آموزش اصول دین، از مناطق لوگر، لمقان، و کوهستان ودرکنار آنها، برخی از افراد نظامی نیز جهت تحکیم نظم و پیاد نمودن قوانین دولتی وگرد آوری مالیات درنورستان توظیف گردیدند. (دیده شود:سراج التواریخ،ج۳،ص۱۱۸۴،کابل ۱۳۳۳ )
این گروه افراد درنورستان به انواع جبر وظلم ودست درازی به ناموس مردم، پرداختند. فرجام این کارها، سبب شد که تعدادی ازاین افراد به صورت انفرادی ازسوی مردم به قتل رسانیده شوند. اما درمناطق کانتوز که اکنون مربوط ولسوالی برگمتال می باشد، مردم مجبور شدند به صورت عمومی در واکنش به اعمال ناشایسته ملا ها و عمال دولت، به قیام وشورش بپردازند.
عامل عمده این شورش طوری که گفته شد، ظلم گماشته های دولت بوده است. دراسناد دولتی بخصوص در سراج التواریخ با ذکر محدود این واقعه اکتفا شده است؛ اما بیشتر به افشاگری مداخله انگلیس ها دراین مورد پرداخته است. دراین جا با استفاده از منابع، به توضیح این قیام پرداخته شده است.
درجلد سوم سراج التواریخ ذکر است: مردم کانتوز از جور پیادگان ساخلو به ستوه آمده به روز بیست و هفتم دیقعده ۱۳۱۴ هـ ق بر حاکم وپیادگان ساخلو و ملایانی که مامور تعلیم وتلقین امور دینیه به ایشان بودند، بشوریدند واز جمله سکنۀ قریه اوله گل وچپو، اسلحه معلمین را به تغلب تصرف نموده، معلمین مقیمۀ قریه بدموک با اسلحه گریخته به محافظ خانۀ واقع برگمتال در آمدند. جمعی از اشرار کفار، معابر را مسدود ساخته استوار ایستادند، که کسی درکانتوز داخل وخارج نشود، ومابقی حاکم وپیادگان ساخلو را به محافظ خانه واقع کانتوز در آورده، محصور ساختند، وملایان معلم را که به جامانده وگریخته نتوانسته بودند، یک یک بادست و گردن بسته ازقلاع بر آوردند دریکجا جمع کرده باهم قرار دادند که همه را با ملایان مقیمۀ موضع پروک(پپړوک)، پرستم(پل رستم) به دست آورده، فردا در برگمتال برده سر بزنند. بعد آهنگ جنگ درحدود مندی کوتل انجمن آماده کار زار شدند. (تتمه ج۳،ص ۴۳۲ - ۴۳۳ ،انتشارات امیری)
ملایان را بعد از گرد آوردن درموضع برگمتال به زیر تیغ گرفته چهارده تن را بکشتند. بعد با جمعیت وازدحام تام، برموضع منډه گل تاخته و محافظ خانه دولتی واقع آنجا آتش انداخته، سوختند. (همانجا،ص ۴۴۰)
محمد عبدالله (نام قبلی وی ازاربود) کانتوزی که بعد از مسلمان شدن درکمپ جلندر هند مسکون شده ونخستین کتاب درمورد فرهنگ نورستان قبل از اسلام را نوشته است، درمورد قیام مردم کانتوز علیه قوای امیر عبدالرحمن خان نوشته است: سه سال(؟) از تسلط اسلام درکافرستان گذشت، سپس تمام قطعات تصمیم به بغاوت گرفتند. تمام قاضی ها وملا ها را کشتند. عساکر امیر افغانستان را دریک قطعه محاصره کردند. امیر به خشم شد قشون بزرگی فرستاد. قشون از طریق جلال آباد به کافرستان رسید و تمام منطقه را تسخیر کرد.
وی می افزوده است: امیر عبدالرحمن خان بعد از پیروزی امر قتل وقتال عمومی را برای پنج روز در سرتاسر کافرستان اعلام داشت. تمام قلعه ها قصبات بزرگ منهدم وبه آتش سوزانیده شدند. بعد از این فتح مردمی که به خانواده های قدیم مربوط بودند، از ترس امیر مرز وبوم خود را ترک نموده، به چترال پناهنده شدند. آنان دین اسلام را ترک و به دین قدیم خویش برگشتند. (سمیع الله تازه ،فتح کافرستان،ص ۲۰۱)
سراج التواریخ در افشای دست پنهان انگلیس ها در این شورش نوشته است: نواب خان حاکم کامدیش به سپهسالار چرخی اطلاع داد که افواهاً سمر و مستهر است که کار کنان دولت انگلیس دوصدو چهل میل تفنگ مارتینی با فشنگ به کفار سکنه بومبریت برای معاونت به اشرار کفار کانتوز داده اند ودر حد برگمتال وپښوار دست به ساختن راه گشوده ،رو به سوی چترال راه می سازند، ومردم کانتوز و نواح به جهر وآشکارا می گویند که افواج انگلیس به کمک و یاری ما می آیند واین خبر احتمال صدق را دارا است. زیرا مراجعت مستعجلانه مستر اونی از لواړگی به جانب هند و بلادرنگ بازگشت مدل آن است که به کارپردازان دولت متبوعۀ خود تعلیم القا نموده باشد که تفنگ به مردم کانتوز بفرستد، مژده و نوید امداد ازدولت انگلیس به ایشان دهند واغوا کرده به فتنه برانگیزند. (تتمه ج۳،ص ۴۳۹- ۴۴۰،سال 1390،انتشارات امیری)
بعد از اطلاع این امر ازسوی چرخی به امیر ، بعد از سرکوبی شورش امیر هدایت داد : هرچند از مردان ایشان به دست آیند همه را کشته زنده نگذارند، که دیگر گوش به گفتار مستعمرانه خواهان دولت انگلیس ندهند وفتنه برنیانگیزند وپسران کوچک ایشان را از شیر خوار تا پانزده ساله با زنان ودختران ایشان اسیر وزنده بدارند ، مال ومتاع و دواب ومواشی ایشان را برغزات قسمت نمایند، وشهدا را درباغ اسمار دفن کنند که آن باغ به یادگار مزار شان باشد. ( سراج التواریخ، تتمه ج۳، ص ۴۵۰، سال ۱۳۹۰، انتشارات امیری)
انگلیس ها برای کمک به قیام مردم کانتوز جمعی از مردم کلښ بومبریت چترال را به معاونت ونصرت کفار کانتوز برانگیختند که اکثرشان در این جنگ کشته شدند. ( سمیع الله تازه، فتح کافرستان، ص۸۸)
در این جنگ بیش از سه صد تن از مردم کانتوزکشته وبه تعداد زیاد اسیر گشتند. قریب سه هزار تن از مردم کانتوز به چترال نزد اولیای انگلیس که به ایشان وعده نصرت داد وبه جنگ تشویق نموده بودند، رفتند، (سراج التواریخ ، تتمه ج۳،ص۴۵۰)
بعد از فرو نشاندن قیام، سپهسالار با تمام قوای خود وارد برگمتال گردید. درنتیجه ایجاد تماس ها از خانواده های که ترک خانه نموده بودند، ۲۷۵ خانواده به خانه های خود برگشتند. (فتح کافرستان،ص ۹۰)
کسانی که به امید پناه گرفتن ویا اخذ کمک از انگلیس به چترال رفته بودند بعد از مشاهده برخورد ناامید کننده انگلیس ها، مایوس گردیده بازگشتند. یکی ازعودت کننده ها نزد برگد بهاالدین خان مقام حکومت در برگمتال رفته بیان داشت که انگلیس ها به فراری ها گفتند که چرا درمقابل حکومت قیام نمودید و خود را خوار ساختید؟.
شخصی به نام میرک از قریه بوده موک به انگلیس ها گفت: امیر افغانستان در ابتدا درِ نوازش و پرورش را به روی ما گشود و از هیچ امری مضایقه ننمود. اما سه تن، گلمیر، جنا، وملیک نامان که نزد انگلیس ها در چترال اقامت دارند، به ما پیام آوردند که ملک شما متعلق به انگلیس ها است. معلمان وپیادگان ساخلو را از بین خود بیرون کنید. ما از این پیام شما قیام کردیم ،شورش آغاز شد و دمار از روزگار خود برآوردیم و روز ما تباه گشت.
انگلیس ها از پی این گفتار واقعیت میرک، حیله خود را افشا دیده، در پی پوشانیدن آن برآمده اسلحه کفار را ضبط نموده، جنا را سرزنش نموده گفتند، فتنه شورش کفار کانتوز از گفتار تو اتفاق افتاده، حال به هند رفته جواب افروختن فتنه را بگو. (فتح کافرستان،ص ۹۱)
این حکایت را بهاالدین خان به سپهسالار که از برگمتال به اسمار برگشته بود، نگاشت. سپهسالارآن نامه را به امیر ارسال داشت. امیر درجواب نگاشت... درحقیقت کفار کانتوز به اغوا والقای کارکنان و اولیای آن دولت به فتنه گراییده، خود را دچار دمار کردند. اما از این که سند مکتوبی از ایشان دردست نیست، ترک مذاکره وخاموشی اولی از مکاتبه و مقاله است. زیرا آنها انکار می کنند وما را انفعال پیش می آید. ( سراج التواریخ، ج۴،بخش نخست، ص ۸، انتشارات امیری)
انگلیس ها دوازه خانواده که از سران برگمتال بودند، با اهل وعیال با جبر واکراه، به گبور و از آنجا به دیر، فرستادند. مردم کانتوزبا دیدن این برخورد، انگلیس ها را نفرین نمود، آنهای که توان فرار را داشتند به کانتوز آمدند.
نورستانی های که به چترال رفته بودند، تعدادی از آنها در راه تلف شدند وحدود هشت صد نفر نیز به اثر گرسنگی هلاک گردیدند. با این وضع، برخی خواستند پس به مسکن خود برگردند؛ اما حاکم انگلیس چترال به خاطر جلو گیری از افشای دست آنها درپشت قیام، از بازگشت مردم ممانعت می نمود.
سپهسالار چرخی به حاکم چترال علت ممانعت ازبازگشت مهاجرین به وطن شان را استفسار نمود. همچنان امیر نیز به وایسرای انگلیس نوشت، که موانع از سر راه بازگشت شان، از سوی حاکم انگلیس چترال برداشته شود. (فتح کافرستان،۹۳)
بعد از فروکش نمودن تشنج، بهاالدین خان به جمع آوری سلاحی پرداخت که درهنگام شورش، به تاراج رفته بود. در انجام شورش از افواج دولت شش صد تن پیاده نظام وسه صد تن پیاده ساخلوی شنوار و لمقانی وصد تن از ابطال ایلاقی به امر سپهسالار در اندرون کوهستان کافرستان(درمناطق شرقی و مرکزی نورستان) جای توقف و اقامت گزیده، و بقیه راه مراجعت جانب اقامتگاه سابقه خود، گرفتند. (سراج التواریخ ،ج۴، ص ۹)
حاصل بحث این است مردم کانتوز یا باشگل (پرایگرام) که از جبر وستم عمال حکومت امیر عبدالرحمن خان به ستوه آمده قیام نموده بودند، انگلیس ها که از قبل برای تسخیر نورستان درکمین بود، با استفاده از موقع، به مداخله پرداخته، خواستند که قیام را به نفع خود برچرخانند، تا حد اقل درنورستان جای انگشت را برای مداخله درآینده داشته باشند. به این مفهوم که خط دیورند را به داخل نورستان تمدید نموده، نورستان را نیز مانند مناطق سرحدی پشتون نشین، تقسیم نمایند. به این معنی که حد اقل بخش شرقی نورستان را ضمیمه خاک نیم قاره هند سازند. اما قاطعیت عبدالرحمن خان و کار دانی سپهسالار چرخی بود که بغاوت مردم نورستان به گونه درست مدیریت وخاموس ساخته شد. انگلیس ها بعد از آن نیز از این هدف شوم دست نکشیدند؛ چنانچه درهنگام مشخص نمودن نقاط سرحدی این نیت شوم انها به هیات افغانی به ظهور رسید. این بار هم هوشیاری واحتیاط هیات تعیین سرحدات افغانی دست مداخله گران انگلیس را برای همیش از نورستان قطع کرد.
تحلیلگران می گویند که نقش چرخی نه تنها در اشغال نورستان مهم بود، بلکه درتعین سرحدات شرقی کشور، از نورستان تا کامه وگوشته نیز بسیار مهم بوده است.
این نکته هم در تسخیر نورستان قابل ذکراست، هنگامی که قیام در شرق نورستان خاموش ساخته شد، در غرب نورستان هنوز میان قوای دولتی و مردم آنجا کشمکش نظامی جریان داشت.


گروهی از نورستانی های که درهنگام جنگ به چترال پناهنده شده بودند.