بدون شک کلتور وفرهنگ مردم نورستان آخرین یادگار فرهنگ آریایی کشور بوده و باگذشت هزاران سال، بسا از پدیده های فرهنگی که رنگ ورُخ پارینه آنها به خوبی نمایان است،هنوز در کلتور و فرهنگ مردم نورستان زنده ومشهود میباشد.
باوجود کم توجهی مردم نورستان به حفظ کلتور شان ،بخشی ازین پدیده های فرهنگی ،همچنان در عادات، زنده گی روزمره، کردار اجتماعی وافکار شان خوشبختانه هنوزباقیست ،که با مراجعه و مطالعه آنها، میتوان به برخی از گنجینه های پربهای تمدن آریایی ،دست یافت.
گنجینه ادبیات شفاهی نورستان، آن بخشی از فرهنگ است ،که با گذشت زمان ،زیاد ترین صدمات رادیده است. ادبیات شفاهی در جوامعی مانند نورستان، که ادبیات تحریری نداشتند، برای شناخت جامعه از اهمیت خاصی برخوردار میباشد. ادبیات شفاهی نورستان باگذشت زمان، مرحله وار به فراموشی سپرده شده، در نتیجه از غنا و پهنای آن کاسته شده است . بسا اشعار ،اساطیر ،وافسانه های اطفال وسایر بخشهای ادبیات شفاهی ،با راویان وگویندگان آن به زیر خاک رفته اند .
شمارکمی ازژانر های ادبیات شفاهی نورستان، توسط عده یی از نویسندگان ومحققین ،در ساحه ثبت گردیده وبرای نسل امروز، بحیث بهترین نمونه ی از ادبیات شفاهی پارینه باقی مانده است، که از ورای آنها نه تنها از غنای معنوی جامعه نورستان قبل از اسلام اگاهی به دست میآوریم، بلکه میتوانیم از طرز فکر ، حوادث وجریانات انکشاف اجتماعی اززمان قبل از صد سال، حتی از جامعه آریانای قدیم نیز، معلومات به دست آوریم .
درینجا موضوع بحث ما اسطوره های نورستانیی اند ،که بازبان بی زبانی از دوره های تاریخی انکشاف اجتماعی آریانا ،به طریقی سخن میگویند که با روایات تاریخی ازانکشاف تکاملی جامعه آریایی،وفق کامل پیدا میکند.
نام یما اولین پادشاه آریایی در به الوهیت رسیدن در میان مردم نورستان قدیم به نام یمرا،امرا ومارا Yamra-Imra-Mara در فرهنگ وتاریخ مردم نورستان، ماندگار گردیده است.(۱)
به نظر محققین، یمرا، امرا ،ومارا، همان یما پادشاه آریایی است ،که در میان نورستانیهای قبل ازاسلام ،بحیث والاترین معبود طرف پرستش بوده است. در اساطیر وروایات وافسانه های مختلفی که ازکهن زمان سینه به سینه در میان نورستانیها آمده ،معلوم میشود ،تمام کارکردگی های یما Yama پادشاه ،که طبق روایات تاریخی ویا اساطیر تاریخی، در آریانا انجام داده است ،به نام یمرا سجل گردیده وبحیث کارهای عالیشان رب النوع مقتدر خویش ،از آنها یاد آوری و گرامیداشت نموده ، بحیث اساطیردینی ،نسل به نسل تا به روزگار ما آورده اند.
بر اساس روایات تاریخی ،یما اولین پادشاه بزرگ کتله آریایی باختر بود که در اوستا به نام یما Yima ودر ویدا به نام یاما Yama یاد شده است. در ویدا یما با صفات درخشان، نورافشان ونورانی ،جمع کننده گروه مردمان یاد شده، اولین پادشاه واولین مخلوقی خوانده شده، که گروهی مردمان را از تیره بختی به نور و روشنایی رهنمایی کرده است .(۲)
روشن است که آریایی ها، قبل از مهاجرت از حوزه آنطرف آمو دریا به بخدی یا باختر درحدود پنجهزار سال ق م، دارای جامعه ابتدایی بودند،اما با گذشت سه هزارسال در باختر،حیات شان تکامل یافته و در همین وقت است که شخصی به نام یما ،بحیث موسس سلاله پارداتا یا پیشدادیان ،به سلطنت رسیده و برای آریایی ها موجد تغییرات بزرگ اجتماعی ،سیاسی واقتصادی شد .
آریایی ها که دوره غار نشینی ونیوسنگی یاصیقل سنگی را در شمال آمو دریا سپری نموده بودند، درجنوب آمو دریا درصفحات باختر، به حیات مالداری،زراعت وده نشینی آغاز کردند .
مرحوم کهزاد نوشته است :شک نیست که دوره حکمفرمایی خاندان پارداتا، ازنقطه نظرتحول مراتب زندگی اجتماعی، مصادف به زمان استقرار کتله آریایی (هندوایرانی) یا باختری به زمین وشهر نشینی است . به عبارت دیگردوره های قدیم سنگی و جدید سنگی سپری شده وآریاییها درجنوب آمو دریا در صفحات باختر به حیات زمینداری و ده نشینی وشهر نشینی شروع کرده اند ولی هنوز خاطره برخی اختراعات اولیه بشری، مانند آتش وغیره درذهن آنها باقی است .(۳)
در نظام حیات اجتماعی آریایی ها ،داشتن رمه های حیوانات بخصوص رمه های گاو شیری ،در تشکیل آغیل و چراگاهها و بصورت غیر مستقیم در مراتب مختلف نظام زندگی اجتماعی آنها، تاثیر گذاشته بود. طوریکه از اسناد یا به عبارت دیگر، از روایات تاریخی برمی آید، داشتن رمه های حیوانات خاصتا گاو شیری ،علامه دارایی آریایی ها به شمار میرفت .(۴)چنانچه شاهان آریایی از جمله یما، خود دارای گله های حیوانات بوده است .در دوره ویدی گوسفند ،بز وسگ ازجمله حیوانات خانگی بودند .سگ برای شکار وحفاظت حیوانات وهم برای حفاظت خانه بکار گرفته می شد .(۵)
طبق اساطیر تاریخی ،هرمزد یما را حامی ،نگهبان ،حکمفرما و پادشاه گروه مردمان مقرر نمود، و به او هدایت داد تا در آرامی ورفاه رعیت وآبادی خاک ،کوشش نماید . یما عهده مذهبی را رد ،اما عهده پادشاهی را به خوشی پذیرفت ،تا در کثرت نفوس مخلوقات و سرسبزی رهایشگاه شان سعی نماید ،و به بهترین طرز حامی ،حافظ و پادشاه باشد .آنگاه هرمزد به یما دوآله ، یکی عصای طلایی و دیگری گاو آهنی داد ،که از طلا ساخته شده بود . تا یکی نشان سلطنت باشد وبا دیگری مردم را به کشت وزراعت وغرس درختان تشویق کند. وقتی که یما بر تخت نشست، با وسایل وهدایاتی که به دست آورده بود، از راه زراعت ونشاندن درخت وآبیاری اراضی و تربیه حیوانات،قلمرو خودرا شاد وخرم ساخت . تمام مخلوقات از انسان تا حیوان به اندازه یی زیاد شدند، که جای برای رهایش باقی نماند .(۶)
بر اساس روایات تاریخی ، یما پادشاه با رسیدن به سلطنت ،به کشیدن نهرها به طرف بلخ ودیگر صفحات باختر توجه نموده ،مردم را به کشت وزراعت وغرس اشجار وآبادی ،تشویق نمود .(۷)
یما اولین کسی است که اصول زراعت و حرفه را به آریایی های باختر آموخته،طبقه روحانیون را تشکیل ،استعمال اسلحه را به میان آورده ،فن بافت را در قلمرو خود پهن ساخته ،قشر نظامی را رویکار،اصول معماری و آبادی را به مردم تلقین ،استعمال فلزات و سنگهای قیمتی ،عطر و ادویه طبیعی را مروج ساخت و جشن اول سال ،از یادگارهای دوره اوست . (۸)
اگربه آن سلسله یشت های اوستا که از پادشاهان پارداتا بحث می کند دقت کنیدد، از خلال کلمات و سطور، تفکر وعقاید تمام مشخصات یک کتله بشری را که در حال تدارک احتیاجات زندگی شهر نشینی ،کشت وبذر وآغاز یک دوره مملکت داری میباشد، ملاحظه میکنید .می بینید که مردمان، تازه به زمین استقرار یافته ،مشغول پیریزی قلعه ها و دهکده ها میباشند. زمین را شخم میزنند، درخت غرس می کنند وبه پاره ازمقتضیات زندگی اجتماعی توجه دارند.(۹)
حال واحوال فوق ،وضع اجتماعی واقتصادی یک مرحله تاریخی حیات انسانی در کشوررا به تصویر می کشد، که درحوالی تقریبا دو هزار سال ق م، در باخترجریان داشت . مطالبی که در فوق ذکرگردید نشان میدهد،که درین وقت در حیات آریایی های بلخ ،سیستم مالداری حاکم بوده ،به زراعت آغاز نموده و به شهر نشینی پرداخته بودند . همچنان نشان میدهد که فلز بخصوص با آهن نیز، جدیدا آشنا شده بودند . بعد از گذشت شایدچندین قرن ،که روایات تاریخی هر قرن آنرا ،هزار سال میخواند، به اثر کثرت نفوس و مواشی ،آریاییهای باختر باردیگر مجبور به کوچ شده ودر حوالی دوهزار ق م، به تدریج چه درصفحات شمال ،غرب و چه در دره ها و مناطق جنوب هندوکش تیت شدند .
مرحوم کهزاد نوشته است : از سرود ویدی استنباط میشود که قبایل ویدی از دره های هندوکش ،راههای طبیعی مجرای رود خانه ها را در پیش گرفته، بطرف مناطق شرقی و جنوبی و جنوب غرب، منتشر شده اند. دسته یی رود خانه (کوبها) یعنی کابل ومعاونین آنرا در پیش گرفته ،از راههای نجراب وتگاب ، سروبی و لغمان به حوزه رود کنر رسیده تاحوزه رود سوات منتشر شدند.(۱۰)
جالب اما منطقی است ،که اساطیروافسانه های مردم نورستان، انکشافات و دیگر گونیهای اجتماعی واقتصادی وکوچ آریاییهارا،که شاید در دوران حکمرانی یما پادشاه به وقوع پیوسته است، به شکل وشیوه اسطوره یی با وضاحت تمام بیان میکنند ،و آنرابه یمرا رب النوع برتر، که در واقعیت همان یما پادشاه آریایی بلخی است ،نسبت میدهند. جهت دریافت وبرجسته سازی حقایق فوق، نمونه شماری ازین اساطیر را درینجا می آورم ،تا صحت آنچه که گفته ام ثابت شود.
اسطوره ذیل که مربوط به مردم پارون وبه نام( یمرا)یا (امرا) ثبت میباشد، بطور روشن به دوره های تاریخی اشاره دارد، که آریایی ها درباختر، تحت پادشاهی یما و یا شاید تحت حکمروایی سایر حکمروایان پیشدادی بلخ ،سپری نموده اند .
اسطوره چنین است : مارا(یمرا) حیوانات شاخدار را به انسانها معرفی ، ساختن طویله، دوشیدن گاو وبز ، مشک زدن و نسل گیری را به آنها آموخت .سگ هارا خلق نمود تا باغفیدن انسانها را بیدار سازند . یمرا گندم راتوزیع کرد . با یک آدم، حیوانات را جهت قلبه کردن خلق نمود وبه مردم آموخت که چه گونه قلبه کنند. مارا (یمرا) اولین آسیاب رانیزایجاد کرده است. یمرا این مفکوره خودرا دریکی از گردهمایی های معبودان ابرازداشت ،که میخواهد چرخ را با شیر بز به حرکت در آورد . وقتی که او درین کوشش موفق نگردید، به کمک رب النوع نانگ (در دیانت قدیم مردم پارون رب النوع آب وبه قول دیگررب النوع دریای پارون بود) توانست از چوب وسنگ آسیاب را بسازد.(۱۱)
کارل یتمارKarl Yettmarاز قول جورج رابر تسن Georg Robertsonکسی که در سال ۱۸۹۶ م مدت یک سال را در نورستان سپری نموده است، مینویسد: کافر ها عقیده دارند، که یمرا آهن را در جهان آفرید. آنها باور دارند که یمرا آهن را از وجود شیطان آفریده است .همچنان کارل یتمار از قول پیتر سنوی Peter Snoy نوشته است :متاسفانه در باره اهمیت و مفاد درختی که یمرا آفریده بود وبه نام Kundat or Kungguri یاد میشد، معلوماتی در دست نیست .(۱۲)
یتمارمینویسد: براساس معلوماتی که بودروس Buddrussاز نورستان گردآوری نموده است ،یمرا همچنان سیستم مزاوجت کافر ها (نورستانیهای قدیم) را تنظیم نموده است.به همینگونه یمرا، در میان نورستانیها بحیث بانی شمارش سالروز نیز شناخته شده است .
طبق اسطوره ها ، یمرا اولین خانه رقص را ایجاد کرد، خانه یی که در برگزاری آیین مذهبی از اهمیت آن نمیتوان چشم پوشی کرد . او صنعت تراشیدن چوب را جهت ساختن مجسمه معبودان به مردم آموخت ،واولین مجسمه نیز از یمرا ساخته شد. یمرا اولین کسی بود که کاربرد سنگ را به مردم آموخت .او معبد بزرگی را به نام خود در پارون بنا نهاد و سنگ بزرگی را در محل تقاطع دریا های پارون و کانتیوا گذاشت.
کارل یتماردرادامه ازقول پیتر سنوی می آفزاید : بعد از آنکه یمرا طرز و اصول زندگی را به انسانها آموخت، دیگر هیچگاه دیده نشد ودر جنت جای گرفت .(۱۳)اما به قول مورگنسترن Morgensternیکی از اساطیر مردم کته حاکیست، که یمرا در آسمان میان ابرها وغبارزنده گی میکند. (۱۴)
چنانچه دریکی از سروده ها اینگونه تعریف شده است. ترجمه
- ای یمرا ! در اوقاتی بیا که همه جارا ابر وغبار پوشانیده باشد
- ای یمرا! ای خدای آسمانها
- به هفت جامه بیا
- ای خدای محبوب آسمانها (۱۵)
اگر ما اساطیر فوق نورستانی را با ادوارتاریخی ،تاریخ کشور خویش تطابق دهیم،به وضاحت دوره های تاریخی انکشاف اجتماعی آریایی ها که قبلا از آنها ذکربه عمل آمد، دراساطیرفوق بیان شده است. روایات تاریخی میرسانند که آریایی ها درآغاز به مالداری پرداخته اند . مالداری برعلاوه یک سیستم اقتصادی، به حیث شغل قابل افتخار جامعه تلقی شده،داشتن گله های گاو وبز از جمله افتخارات بوده و موجب بلند شدن مقام وارزش اجتماعی شان نیز می گردید.
دراسطوره دیدیم، یمرا نه تنها حیوانات شاخدار را به انسانها معرفی نمود، بلکه طرز حفظ ونگهداشت و استفاده از آن را نیز به مردم آموخته است . در واقعیت،اسطوره این حقیقت تاریخی را بازگویی میکند که آریایی ها در آغاز به مالداری پرداخته اند و یما به حیث پادشاه، خود نیز دارای گله های گاو بوده است.اسطوره متذکره، سهم یمارا در انکشاف مالداری آریاییها بیان میکند.
همانطوریکه متون تاریخی شهادت میدهند ،آریاییها بعد از مالداری به زراعت روی آورده اند.چنانچه درروایات تاریخی آمده ،هرمزد به یما ،گاو آهن طلایی داد، تا مردم را کشت وزراعت یاد دهد وبه غرس درختان تشویق نماید .
در رابطه به این دوره از رشد وانکشاف اجتماعی ،د ر اسطوره ذکرشده خواندیم ،که یما گندم را به مردم توزیع نموده و بایک انسان ، حیوانات را جهت قلبه کردن آفریده است.همچنان به اساس یک اسطوره دیگر، یمرا هفت دختر خودرا نیز مسوول زراعت ساخت،(۱۶)که واضحا اشاره به آغاز سیستم بذر وکشت بوده و توجه خاص یمرا یعنی یما پادشاه رابه این بخش ،بازگویی می کند .
امر طبیعی است که انسانها، به خصوص انسانهای اولیه، بعد از بدست آوردن یا کشف یک چیز ،در پی کاربرد آن نیز بوده اند.بعد از بدست آوردن دانه های گندم وکشت آن ،این سوال مطرح بوده است ،که چه گونه از آن استفاده نمایند. تلاش برای دریافت طرز استفاده، موجب انکشاف بعدی شده که عبارت ازدریافت طرق آرد نمودن دانه های گندم میباشد ،که موجب ایجاد یک تخنیک ساده فزیکی یعنی آسیاب شده است .
کشف آسیاب برای آرد نمودن دانه های گندم ، مرحله مهمی از پیشرفت اجتماعی آریایی هارانشان میدهد ،که همانا مرحله شهر نشینی یا ده نشینی میباشد که به نام گرامه Grama یاد میگردد.
طرح مسله ساخت آسیاب از سوی یمرا به مجموعه یی از معبودان ، که در اسطوره ذکر است، میتواند بیانگر این واقعیت باشد که بعد از فکر ومشوره ویا به اثرتجمع و توحید فکری عده یی زیاد افراد، که یقینا همان دهنشینان بودند ،این وسیله ساخته شده است .
اسطوره کاربرد شیر را برای به چرخ آوردن پره های آسیاب وناکامی این تجربه، وبالاخره کاربردآب را بحیث وسیله محرکه، تجارب بکارافتاده درین مورد را به روشنی نشان میدهد .
توحید چوب و سنگ تراشیده شده ویا صیقل شده در یک مجموعه ،ویا به عبارت دیگر به کارگیری سنگ تراشیده شده بحیث سنگ آسیاب ،این حقیقت را بیان میکند که آریایی های باختر ،طوریکه قبلا گفته شد ،دوره نوسنگی را عقب گذاشته بودند. همچنان به این روایت تاریخی نیزمهر تایید میگذارد، که یما به آریایی ها حرفه آموخت .(۱۷)این مطلب میتواند این موضوع را بیان نماید که برخی از حرفه ها درهنگام سلطنت یما ایجاد شده است .
درروایات تاریخی آمده است، که یما مردم رابه کشت وزراعت وغرس اشجار وآبادی تشویق نمود.(۱۸)
در اسطوره نورستانی که قبلا ذکر گردید، خواندیم که یمرا درختی را به نام Kundat یاKungguri آفریده است.(۱۹) که اشاره به توجه یما به غرس درختان ،جهت سر سبزی بخدی، میباشد.
اساطیرتاریخی میرسانند ، جشن اول سال را که طبیعی ترین تمام جشن ها است ، از یادگاردوره یما میباشد. (۲۰) براساس معلوماتی که بودروس از نورستان گرد آوری نموده است،یمرا سیستم مزاوجت را تنظیم وبانی جنتری شناخته شده است.(۲۱)که اسطوره واضحاْ ،بر روایت تاریخی فوق صحه میگذارد.
مرحوم احمد علی کهزاد نوشته است:یما به مردم حرفه آموخت وطبقه روحانیون را تشکیل داد .اصول معماری وآبادی رابه مردم تلقین کرد.(۲۲)
این موضوع را با وضاحت تمام ،بعد ازگذشت هزاران سال، بازهم در اساطیری که بودروس ازنورستان جمع نموده می بینیم که میگوید: یمرا اولین خانه رقص را ایجاد کرد ، خانه یی که در برگزاری مراسم مذهبی اهمیت به سزا دارد.یمرا صنعت تراشیدن چوب رابه هدف ساخت مجسمه معبودان ،به مردم آموخت . سه موضوع یعنی آموختن حرفه آبادی وموضوع روحانیت که درین اسطوره ذکراست کاملا با روایت تاریخی مرحوم کهزاد تطابق دارد.
طبق اسطوره مذکور ،یمرا اولین کسی بود که کاربرد سنگ را به مردم آموخت .اومعبد بزرکی را درقریه کشتکی پارون اساس گذاشت تا مردم به او ادای احترام کنند . براساس اسطوره،یمرا بعد از آنکه طرزواصول زندگی را به مردم آموزش داد ،مرد وبه جنت ماواگرفت .
اگر انکشافاتی که در روایات واساطیر تاریخی کشور از دوره تاریخی پیشدادیان به رهبری یما ذکر است، بارخدادهای که دراساطیر نورستانی ذکر است به مقایسه گرفته شود، هیچ شکی باقی نمی ماند که ادوار تاریخی مختلفی ،که آریایی ها در زندگی با همی در باختر سپری کرده اند ،نه تنهادرادبیات شفاهی نورستان باقی مانده است،بلکه در اساطیرنورستانی، به روشنی بیان نیز گردیده است.چون یما،پادشاه آریایی در دین و اساطیر مردم نورستان قدیم، به نام یمرا ویا مارا ،بحیث والاترین معبود شناخته شده است، لذا تمام واقعات تاریخی ورخداد های که در باختر ویا اخصا در دوره سلطنت یما به وقوع پیوسته است ،وروایات تاریخی کشور ما هم آنها راتایید میکند، در دیانت و اساطیر مردم نورستان قبل از اسلام ،به نام کارکردهای یمرا ثبت ونسل به نسل انتقال یافته است.
به این ارتباط مورخ نامدارکشوراحمدعلی کهزادنوشته است:مطالعه عصر یاما در تاریخ ادواراسطوره یی افغانستان ،ایران وجهان آریایی اهمیت بسیار بزرگی دارد.تمام تاریخ انتشار آریایی و استقرار آنها در افغانستان،هند وایران به این عصر وزمان پیوسته است وتمام ادبیات وقصص رزمی وحماسی افغانی و ایرانی وهندی ازین روزگار باستان الهام میگیرد.(۲۳)
اسطوره های که به نام یمرا در فرهنگ، بخصوص درادبیات شفاهی نورستان موجود است،با گذشت تقریباچهاریا پنجهزارسال، هنوز هم رخداد های تاریخی آریاییهای باختر را بصورت شفاف وواضح ،بیان می کنند. رنگ و احساس محلی که در آن جا یافته، نیز به مقایسه عمر دراز اسطوره ها، بسیاراندک وناچیز میباشد .مثلا کمک و همکاری رب النوع نانگ Nang که یک معبود محلی است ، در ساختمان آسیاب با یمرا ، تهدابگذاری معبد یمرا به دست خودش در قریه کشتکی پارون وساختن مجسمه یمرا ،را میتوان بحیث نمونه رنگ وافکار محلی دراسطوره ذکر کرد .
به نظر من ،اساطیری که در فوق ذکرش آمد ، گویا ترین وواضح ترین بیان از انکشافات ادوار تاریخی باختر (شاید) خاصتا از عصر ویاازسلطنت یما است ،که گام به گام با روایاتی که مورخین درتشریح دوره ویدی وپیشدادیان باختر ویا دوره سلطنت یما بیان نموده اند ،مطابقت پیدا میکند .
همچنان، اسطوره مهاجرت نورستانیها نیزحاوی نکات مهمی است که میرساند، این کوچ در زمان یما وبه امر وی صورت گرفته است.اگربه این اسطوره دقت شود، برخلاف اساطیر قبلی ،در طول زمان ،اساطیر اسلامی درآن نفوذ نموده وقسمت اول آنرا تحت تاثیر قرار داده است. امااسطوره بعدا روح اصلی واولی خودرا بازیافته است. بدون شک راویان هردو اسطوره را، بدون توجه به اصالت هرکدام ،آنهارا مخلوط ساخته اند .
درذیل به اصل اسطوره مهاجرت نورستانیها توجه میکنیم:
روزی بابا آدم وخانمش بی بی حوا با چهل دختر وپسر با هم خوابیدند.وقتی آنها ازخواب برخواستند ،زبان هرکدام شان طوری تغییر یافته بود که زبان یک پسر را صرف یک دختر فهمیده میتوانست. بناْ هر جفتی که به زبان همدیگر میدانستند ،ازدواج نمودند. بعدا یمرابه آنها فرمان داد که جفت جفت به نقاط مختلف جهان حرکت کنند و در آنجاهازنده گی اختیار نمایند. عده یی شان به این دوری ومهاجرت علاقمند نبودند وتقاضا کردند که چون کشمیر را دوست دارند میخواهند درآنجا باقی بمانند.سر انجام ناگزیر بودندکه از امر یمرا اطاعت کنند .(۲۴)
اگر بخواهیم نکات مهم این اسطوره را به ارتباط تاریخ کشور به خصوص دوره آریایی، برجسته سازیم، به نظر من سه نکته در آن قابل ذکر وبحث میباشد.
اول- اصل کوچ و مهاجرت است که نورستانیها در زمان قدیم به مهاجرت پرداخته اند.
دوم – با این کوچ اقوام ساکن ،از وطن اصلی خود(باختر)به هرطرف پراکنده شده اند.
سوم – این مهاجرت به امر یمرا یعنی یما صورت گرفته است .
اگر به منظور تطابق سه نکته فوق به تاریخ مراجعه کنیم ،به وضاحت می یابیم که مهاجرت بزرگ کتله آریایی باختر،از باختر در نتیجه ازدیاد نفوس ، کمی وتنگی ساحه زیست، صورت گرفته است. به همین گونه متون تاریخی حاکیست که مهاجرت ازباختربه شرق وغرب صورت گرفته است.
نکته سوم اینست که روایات تاریخ حاکی است ،برای جلوگیری از کوچ، یما سه بار زمین باختر را فراخ ساخته است. (۲۵) اما بالاخره مردم ناچار به کوچ شده اند، که غالبا این کوچ نیز درزمان سلطنت یما و یا یکی ازشاهان پیشدادی صورت گرفته است، که به قول اسطوره نورستانی،درعصریما، به امر یما صورت پذیرفته است.
به عقیده من دوست داشتن کشمیر به مفهوم آن است، که آنها وطن اولی واصلی خود را دوست داشتند.نام کشمیر که بعدا در اسطوره راه یافته است، باز هم سمبول وطن اولی یعنی باختر زمین میتواند باشد .اسطوره به صراحت میگویدکه مردم آریایی بخصوص الیناها ، ماوای اجدادی خود را دوست داشتند ونمی خواستند ازآنجا به جای دیگر کوچ نمایند. چون امریمرا( یما )بود ،به کوچ تن دادند. زیرا به قول کهزاد ، یما اولین عصر طلایی را به میان آورده بود که یاد آن حتی از خاطره آریاییهای مهاجرهم نرفته وآریاییهای هندی از ماورای اندوس ،درقصه یوتا راکوروس Uttara Kurus فردوس یما پادشاه را در ماورای کوههای مقدس شمال، که عبارت از هندوکش است، قرار میدهد(۲۶)که بدون شک همان باختر میباشد.
از خلال سطوراوستا معلوم میشود، که دوره سلطنت یما پادشاه، یک دوره امن و آرامش عمومی بوده، در آن دوره مسعود ارواح خبیثه،حسد ،کینه وبغض تولید کرده نمی توانست.همه مردم برادر وار مستریح وآرام میزیستند.دشمنی وضرررسانی با یکدیگر نداشتند.باکشت و کار،زراعت وآبیاری ودرخت شانی و تربیه حیوانات ،خود را شاد و مسعودوسرزمین خودرا آباد و سرسبز ساخته بودند.(۲۷) پس به جا بود که اجداد نورستانیها به کوچ از باختر خوش نباشند .
به دلایل فوق بود که عصر سلطنت یما ازخلال متن اوستا به شکل فردوس جلوه نموده واوستا ،نیکو کاران را بعد ازمرگ سرزمین آسایش یما را وعده داده است .(۲۸)
لذا جا دارد که نورستانیهای قدیم، باخترزمین وطن اصلی خودرا، با کشمیرزیبا، که روزگاری جزکشوربزرگ شان به نام بلوربود،تشبیه کنند. بجا بود که باختر را دوست داشته وآماده کوچ نباشند .اما اطاعت از امر یما نیز نمیشد ،عملی نگردد.
میخواهم به حیث نتیجه گیری این نوشته ،آن گفته های مرحوم معتمدی را بیاورم که میگوید: داستانهاوسروده های نورستانیهای قدیم قدیمترین مجموعه مذهبی است که درحقیقت حکمت وفلسفه نیاکان شان یعنی آریاییان از آن سر چشمه میگیرد. در دره های زیبای هندوکش دردل مردمان آزاده آن ،از عصرویدا (هزاره دوم ق م) تا عصر ما آنرا سینه به سینه حفظ کرده است. ساختمان اجتماعی آنان نیز بنیاد ویدایی داشت. مذهب نورستان قدیم به مفهوم وسیع آن ،از جمله مذاهب قدیم مردمان هندوآریایی به شمار میرود که در دره های هندوکش چهره خاص به خود گرفته بود. مطالعه وتحقیق آن نه تنها در روشن ساختن تاریخ و فرهنگ کشور ما اهمیت قابل ملاحظه دارد، بلکه در روشن ساختن بعضی از زوایای تاریک تاریخ فرهنگ هند قدیم نیز کمک شایان میکند، حتی به فرهنگ هندو اروپایی نیز مواد و مفاهیم نادر وزیبا را ارایه میدارد (۲۹)
با تاکید براهمیت تاریخی هر یک از اساطیر نورستانی، که از عده یی شان درفوق ذکربه عمل آمد وبیانگر انکشافات تاریخی یک دوره مهم تاریخ کشور بودند ،تاسف من نسبت به آن هزاران اساطیر دیگر است ،که هر کدام آنهانیزبه نوبه خود بیانگر سایر حوادث مهم تاریخی کشوربوده اند،ا ما بدبختانه قبل از آنکه روی کاغذ ماندگارگردند،با راویان شان نقاب خاک بر چهره کشیده اند.
مآخذ:
۱- تازه. سمیع الله . یما درالوهیت یمرا .مجله جاښ .وزارت سرحدات .شماره جدی-حوت ۱۳۸۰
۲- کهزاد.احمد علی. تاریخ افغانستان ج اول کابل. ۱۳۲۵ ص ۲۱۹
۳- کهزاد . احمد علی .افغانستان درپرتو تاریخ . کابل ۱۳۴۶ ص۳۵-۳۶
۴- کهزاد.احمد علی . تاریخ افغانستان. ج اول ص ۱۳۹
۵- همان کتاب ص ۱۳۷
۶- // ص ۲۱۶
۷- // ص۲۲۰
۸- // ص ۲۲۱
۹- کهزاد.افغانستان درپرتوتاریخ ص ۳۶
۱۰- کهزاد. تاریخ افغانستان ص ۴۰
۱۱- Yettmar .Karl. The Religions of the Hindu kush 1986 translated (Eng) p.49-
۱۲- احمد علی معتمدی. مذهب نورستان قدیم . ص۲۹
۱۳-Yettmarkarl p 48
۱۴ -معتمدی . احمد علی . مذهب قدیم نورستان ص ۳۰
۱۵-تازه .سمیع الله . ادبیات شفاهی نورستان . ص ۸۳
۱۶-معتمدی . ص ۲۹
۱۷-کهزاد . تاریخ افغانستان ج اول ص ۲۲۱
۱۸-همان کتاب ص ۲۲۰
۱۹-کارل یتمار ص ۴۸
۲۰-کهزاد . تاریخ افغانستان ج ۱ ص ۲۲۱
۲۱-کارل یتمار . ص ۴۸
۲۲-کهزاد . . تاریخ افغانستان ص ۲۲۱
۲۳-کهزاد . افغانستان در پرتو تاریخ ص ۳۸
۲۴-تازه . سمیع الله . ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان . ص ۲۲۵
۲۵-کهزاد . . تاریخ افغانستان ص ۲۱۶
۲۶-همان کتاب . ص ۲۱۹
۲۷-// ص ۲۱۷
۲۸-// ص ۲۲۱
۲۹-معتمدی . مذهب قدیم نورستان ص 162


