داردستان:

نورستان به نام داردستان ونورستانی های به نام داردی هم یاد شده اند. این نام بیشترازنگاه زبانشناسی گذاشته شده است. درآن روزگار زبان نورستانی را ازجمله زبان های داردیک شناخته ونورستانی هارا ازجمله اقوام داردی، به حساب می آوردند. این نام نیزدرآن وقت گذاشته شده است. جورج مورگنسترن درفرجام مطالعات خود برزبانهای نورستانی ،به این فرضیه پایان داده نوشت که زبانهای نورستانی اززبانهای داردیک قدمت داشته،یکی از سه زبان زاده شده از زبان آریکAric (زبان اندوآریانی Indo – Iranian ) ، می باشد .

لذا ما جهت شناخت آن زمان ازداردستان که به گونۀ نورستان قدیم را نیز دربرمی گیرد، مختصراً مطالعه می کنم.

هیرودوت درمورد سرزمین داردی ها نوشته است که درشمال کوه های گندهارا واقع است. سترابو آنها را به نام دیردایی یاد نموده نوشته است که قبیله بزرگ هندی است که درکوه ها زنده گی دارند.

بطلیموس ازگندهارا و داردی ها یاد آوری نموده آنها را داردا وپلینوس به نام دارادا یاد نموده است.

به عقیده مورخین مردمانی که به زبان داردیک حرف می زنند، درنیمه هزاره اول قبل از میلاد درمناطق مرکزی حوزه اباسین مسکن داشتند. مورخین کلمه داردیک را با کلمه دادیک هیرودوت یونانی تطابق می دهند . یعنی کشوری که درکوه های شمال گندهارا واقع است. ( تازه، ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان، ص ۶۷)


کافرستان:

نفوذ روز افزون دین مقدس اسلام درمنطقه وپذیرش آن از طرف ساکنان مناطق جنوب هندوکش سبب شقاق مردمی گردید که قرون متمادی درکنار هم زیسته بودند.

برخورد های عقیدوی که بین مسلمانان واجداد نورستانی ها که اسلام رانپذیرفته بودند ،به نام کافر آغاز گردیده موجب برهم خوردن روابط عادی قبلی شان شد. جنگ عقیدوی با گذشت زمان قوت یافته تا این که دولت ها درعقب این جنگ ها قرار گرفته علیه کافرها(مردم نورستان قدیم)حملات را تشویق وتقویت نمودند. مردم نورستان قدیم را کافرو ملک شان را کافرستان نامیده، حدود بیش ازهزار سال علم جهاد را علیه شان برافراشته نگهداشتند.

اگرسقوط کاپیسا توسط عربها را اساس قراردهیم ،نورستانی ها حدود هزارو دوصد سال به نام کافر، تحت فشارشدید و دوامدارمقاطعه اقتصادی واجتماعی وجنگهای بیرحمانه مذهبی قرار گرفتند.

نخستین پادشاه مسلمان که براراضی کافرستان لشکرکشید سلطان محمود غزنوی بود که بعد ازفتح لغمان که در آن وقت معمورترین شهرگندهارا بود، علیه نورستانی های کافر به راه انداخت. او مناطق بین لغمان وپشاور را گرفت وبه نشردین اسلام پرداخت.

سلطان درجریان چهاردهمین لشکرکشی خود برمناطق نور وقیرات که کافربودند ،حمله کرد. گردیزی فتح نوروقیرات را درسنه ۴۱۱ هـ ق -۱۰۲۰ م به دست سلطان محمود غزنوی نوشته است: یکی را قیرات گویند ودیگری را نور. جاهای محکم است.شاه قیرات ومردم آن مسلمان شدند، اما نورتمرد کرد. عقیده براین است که این دو دره درشمال لغمان نزدیک نورستان بودند که به اسلام سرفرود نیاوردند.

به عقیده بوسورت،سلطان در جنگ خود به نوروقیرات درشرق کابل(قبلاً کافرستان)، به تعداد کثیر کارگران جهت راهسازی، باخود برد.(تشکیلات نظامی غزنویان،ترجمه سرور همایون،ص ۴۵ ،کابل۱۳۴۲ )

امیرتیمور گرگانی سلطان دیگری بود که به اثر شکایت مردم اندراب قهرا ً به کافرستان تاخت. بخشی ازمتن شکایت نامه مردم اندراب که ملک عزت الله آن را به امیرتیمور رسانید،چنین بوده است.

نه ترکم نه تاجیک ونه ایرانی ام زنسل شاهین داد پریانی ام

زظلم کافرکتور به جان آمده ام قدمبوس شاه جهان آمده ام

ندارند سپاهی که به جنگ آورند که خود را زیرکمند آورند

نه کارد نه کمان نه اسباب جنگ همه نیزه دردست وکټا درکمر

تیمور درسال ۸۰۰ هـ ق ۱۳۸۹ م با یکصدو سی هزار لشکر ورزیده به فتح کتور(نورستان) اقدام کرد. مال و دارایی مردم ،که به گونه تاکتیک جنگی قرای خود را ترک نموده بودند، ازسوی لشکرامیر به تاراج رفت. لشکرتیمور درهجده روز به هرجا که می رسید، اهالی را کشته ،دهات را به آتش می کشید، وحتی حاصلات سبز را ازبیخ وبن کشید. بت ها وبتکده ها را سوختانده بالاخره برصخره که هنوز وجود دارد، نوشت: (امیرتیمور پادشاه مغل اول فاتح مسلمان بود که این طایفه سرکش را تا این نقطه تسخیر نمود،ولی کلوم را از سبب استحکام آن نتوانست متصرف شود.)(محمد اکبرشورماچ، نورستان درگستره تاریخ،ص۴۲۵)

تیموربعد از دادن ده هزار تلفات بدون بدست آوردن فتح، از راه کوتل اریو به خاواک و بعد به کابل برگشت.

ظهیرالدین محمد بابر درسال ۹۲۶ هـ ق – ۱۵۲۰ م برای مطیع ساختن چند سرکرده کافر اقدام کرد،بابردر چغه سرای ازطرف آنها تحفه های شراب را حاصل نموده، برگشت. ( بوسورت، کابل ونورستان،مجله ادب،شماره اول سال ۱۳۵۵)

بابر درمورد چغانسرای نوشته است اصلاً دهکده یی بود که در دهانه کافرستان موقعیت دارد. اگرچه مردمش مسلمان اند اما به خاطر آمیزش با کافران ،رسوم آنان را به جا می آورند. هنگامیکه چغانسرای را تصرف کردم ،کافران پیچ به کمک این مردم آمده بودند. شراب درآنجا چنان شایع است که هرکافر یک خیگ شراب را به گردن آویخته و به جای آب ،شراب می نوشند. (بابرنامه، شفیقه یارقین،ص ۴۶، کابل ۱۳۸۶)

درجای دیگربابر نوشته است: یکی دیگر تومان پنجهیر است چون به کافرستان نزدیک است .رفت وآمد کافران قطاع الطریق نیز ازین جاست.به خاطر نزدیکی باکافران آزآن مالیه می گیرند. درین نوبت که من هندوستان را فتح کردم، کافران درپنجهیرآمده کسان زیاد را کشته، وخرابی بی شماری را ببار آورده اند. (همانجا،ص ۴۷)

بابرضمن توضیح موقعیت الیشنگ نوشته می کند،یکی ازسه تومان لمغان الیشنگ است که درشمال آن پیوست با کوه هندوکش ،کوه های پربرف و مظبوطی وجود دارد. این کوه تماماً کافرستان است. (همانجا،ص۴۴)

غبارنوشته است:بابر درقرن شانزده نه تنها چترال ونورستان را به نام کافرستان یاد کرد بلکه چغان سرای را جز کافرستان شمرده است. ازین سند به روشنی معلوم می شود که اهالی بلورستان برقطعات متجاوز باجور قابض بودند. (میرغلام محمد غبار، مجله کابل،شماره ۱۷،سال ۱۳۱۱)

همچنان بابردره کنر ونورگل را جز یک تومان وبه فاصله قریب لغمان قرار می دهد واین دو را جز کافرستان وحاشیه بیرونی آن می داند. (کهزاد، ازسروبی تااسمار،ص ۱۷-۲۰)

حکیم میرزا برادرجلال الدین اکبر که شاه کابل بود ،برای فتح کافرستان لشکر کشید که درجنگنامه درویش محمد خان غازی به نام جنگ با کافران ۶۶ دره ذکر گردیده است . (روایات اساطیری آریایی دراساطیرنورستانی،ص۶۸)

امیرشیرعلی خان نیز جهت فتح کافرستان تلاش نمود اما چگونگی آن دردست نیست. (معتمدی، مذهب قدیم نورستان،ص ۱۹)امیرعبدالرحمن خان اخرین پادشاهی بود که به کافرستان لشکرکشی نمود، آن را اشغال نموده،جزافغانستان ساخت.

حیات افغانی ضمن اشاره بر حملاتی که برمردم نورستان قدیم یا کافرستان انجام یافته است، می نویسد: چنان معلوم می شود که درآغاز تمام باشنده گان دره نور وسایر دره های که درجنوب هندوکش،کابل،جلال آباد و حتا تا جنوب جلال آباد حیات داشتند، ازقوم کافرها بودند. چنانچه اسمای قدیمی چون کامه،گوشته،راجگل وسایراسمای قدیم تاحال هم درحوالی ننگرها وخیبر، شهرت دارند. وقتی که مسلمانان بر آنها تسلط یافتند،عده شان مسلمان، وعده دیگر شان به طرف شمال عقب زده شدند، و سرزمین شان را مسلمان های پشتون به زور شمشیر اشغال کردند. ( محمد حیات خان،حیات افغانی، ص ۴۸۶ ،ترجمه محقق فرهاد ظریفی و عبداللطیف یاد طالبی،دانش خپرندویه ټولنه، کابل چاپ دوم ۱۳۸۶)

تاریخ خورشید جهان نوشته است: کافرها می گویند که مسلمانان هنگام نشراسلام آنها را از ملک قندهار( گندهارا) خارج کرده،تدریجا ً طرف شمال و شرق راندند . آنها می گویند اول دروادی کابل وهند وازکابل تا سند آباد شدیم. وقتی که بر این ملک نیز غلبه اسلام رسید، بعد از آن به کوهستانهای شمالی رفته، درین ملک که الحال است، مسکون شدیم. او شان می گویند که اول چهار قوم بودند، کاموز،هلار، سلار،کاموج. سه اول مسلمان شدند،چهارم ازوطن خود جلا وطن شده به این کوهستان آمدند. مردم افاغنه این طایفه کافری را تورکافربه سبب سیاه پوشی وسورکافر به سبب سرخی رنگ، می نامند.(تواریخ خورشید جهان، شیرمحمد خان گنداپورابراهیم زی،ص ۳۱۷،لاهور۱۳۱۱ هـ ق)

الفنستون نیز حکایت فوق را کاپی نموده می نویسد: عمومی ترین و معتبرترین روایت داستان رانده شدن آنان ازقندهار(منظورگندهارا است) توسط مسلمانان است وپیش از رسیدن به مسکن کنونی ازجایی به جایی کوچ می کرده اند. آنان ادعا دارند که چهارقبیله بودند. که سه شان مسلمان وچهارمی به کیش نیاکانباقی مانده سرزمین اصلی خویش را ترک کرده اند . (افغانان، مونت ستوارت الفنستون، ترجمه محمد اصف فکرت، ص۵۶۰)

وی می افزاید:مسلمانان این منطقه را کافرستان می خوانند. بخشی به کافران سیاه یا سیاهپوش وبخشی دیگر به کافران سفید یا سفیدپوش معروفند . (همان کتاب، ص۵۵۹)

الفنستون نوشته است: یکی ازخصوصیات کافران نبرد مداوم با مسلمانان است که سخت از آنان اکراه دارند. حقیقتا ً مسلمانان درگروه های کوچک مکرر بر قلمرو آنان حمله می آوردند وبرده می بردند. یکی دو بار لشکر کشی های مهمی داشته اند. نخستین جهاد برضد آنان سی سال پیش انجام شد. خان بدخشان، اقلا ًیکی ازشاهزاده گان کاشغر، بازباجور، پاچای کنر، وچندین تن ازخانان یوسفزی دراین جهاد همدست شدند . تافلب کافرستان پیش رفتند، اما نتوانستند آن منطقه را نگهدارند وبا تحمل تلفات سنگین، ناگزیربه ترک آنجا شدند. (افغانان، مونت ستوارت الفنستون، ترجمه محمد اصف فکرت، ص۵۶۷)

مردم نورستان قدیم نیز دربرابراین گونه حملات آرام نه نشسته بلکه با حملات چریکی به انتقام می پرداختند. الفنستون به اشاره به این گونه حملات نوشته می کند: آنان گاهی آشکارا بردشمنان می تازند، اما بیشتر حملات شان ناگهانی وشبخون است وخود نیز با غفلت ازپاسبانی های شبانه، درمعرض چنین حملات قرار می گیرند. آنان غالبا به تاخت های دور و دشوار مبادرت می کنند وچون طبیعتا ً چابک وسبکند،آماده گی چنین لشکر کشی ها را دارند. (همان کتاب، ص۵۶۸)

دکتر دیوید کتز که مدت هجده ماه درنورستان مرکزی مصروف ریسرچ علمی بود، نوشته است: برای قرن ها طرز فعالیت های معیشتی نورستانی ها به صورت گسترده از فعالیت های مردمی که در نزدیک آنها زنده گی می کردند، متفاوت بوده است. ساکنان این کوه ها نه تنها این که زنده ماندند ، بلکه در محیط سخت وغیرقابل تطابق، رشد کردند. آنها با ایجاد گروه های منسجم وقوی که در امور امنیتی واقتصادی همکاری می کردند، به این دستآورد،رسیدند. ارزش های اجتماعی آنها مشوق ابتکارات فردی بود، ولی در عین زمان به سهم گروه به رفاه وامنیت تمام اجتماع نیز احترام می گذاشتند، وازآن تقدیر می کردند.

درنبود هیچ حکومتی ویا قدرتی مافوق که امنیت و مصونیت آنها را ضمانت کند، ساکنان این کوه ها درک کردند که زنده گی آنها همه وابسته به خود آنها است. آنها درباره سرنوشت گروه های دیگر که قبل ازآنها درسا حه زنده گی می کردند، اما نابود شدند ، می دانستند. آن ها همچنان در باره اجداد خویش که در زمین های کم ارتفاع و حاصلخیز زنده گی می کردند اما توسط گروه های بزرگتر و قویتری که به منطقه آمدند و آنها را وادار به ترک آنجا کردند، نیز می دانستند.

اجداد نورستانی های کنونی درک کردند که برای دفاع ومحافظت از خود، باید جنگید . آنها می دانستند که اگر دشمنان شان باز هم زمین های آنها را بگیرند،به آنها جای دیگری برای فرار وجود ندارد. بناءً عجب نبود که درمنطقه به عنوان جنگجویان وحشی وبې رحم شهرت یافتند. جنگجویانی که با یورش های بی باکانه قلب سرزمین های دشمن را می شکافتند.

هدف این حملات ایجاد ترس ووحشت میان دشمنان و وادار ساختن آنها برای دفاع از خود، خانواده وملک شان بود. به این صورت ، دشمنان شان نمی توانستند به سرزمین آنها یعنی کافرستان حمله کنند .

در زمان حضورم در نورستان ،از طریق تحقیق و تحلیل مداوم درک کردم که به شیوۀ که مردم کنونی نورستان واجداد آنها درآن محیط دشوار دوام آوردند، باید به آنها بسیار احترام گذاشت. (مقاله برای سمینار نورستان درگذرگاه تاریخ ، ۱۸-۱۹ سنبله ۱۳۹۲)

به گونه نتیجه گیری باز هم سخنان الفنستون را دراین جا می آورم که نوشته است: با این همه، با مسلمانان آشتی یا متارکه می کنند. پیمان بستن شان همچون جنگ شان، عجیب است. با آن که کافران درکشتار مسلمانان با خشم رفتار می کنند، اما عموماً مردمان بی آزار، مهربان ودلسوز هستند.عصبانی می گردند ولی زود آرام می شوند. بازی گوش،فکاهی دوست، آنجمن آرا وخون گرم اند. حتا با مسلمانان اگرمهمان شان باشند ،مهربان اند. (همان کتاب، ص۵۶۸)

بدون شک به همین دلیل است که جورج رابرتسن بعد ازیک سال زنده گی میان نورستانی ها درکتاب (The Kafirs of the Hindu kush) نوشته کرد: کافرها طبعا ً مغرور ،شجاع وآزادند. چنانچه چندین قرن درمقابل حملات خارجی ها مقاومت کردند. کافرهای مستحق همان گونه احترام اند که انسان درباره مردم اصیل باید داشته باشد. یعنی مردمی که مرگ را نسبت به قبول یوغ اجانب هزار بار ترجیح می دهند. ( عبدالغفور، مجله کابل شماره ۷۰، سال ۱۳۱۵،ص۲۶-۳۲)