ایندرا یکی از ارباب الانواع مهم ویدی بود که درفرهنگ نورستانیهای قبل ازاسلام ازجمله معبودان مهم به شمار رفته، وپرستش شده است. اسم این رب النوع دراساطیر مختلف نورستان به اشکال Indr,Endr,Indra, Inthr,ĩdrآمده است که منظور ازهمان ایندرای ویدی وایندر فرهنگ نورستان قدیم می باشد.
شخصیت اسطوره یی ایندر درنورستان قدیم:
مردم نورستان درگذشته ارباب الانواع مختلف ومتعدد را می پرستیدند که هرکدام آنها موکل بخش خاص زنده گی شان تصور شده اند و درآنجمله، ایندریکی از ارباب الانواع مهم بوده است.
این رب النوع که درفرهنگ ویدی به حیث رب النوع مقتدر جنگ تبارز کرده، در دین قدیم مردم نورستان، نه به حیث رب النوع جنگ، بلکه به حیث یک رب انوع نیرومند که بیشتر درگیرمبارزه وستیز بوده وبه شراب بیشترتمایل دارد،از طریق حکایات و اساطیر نمایان می گردد. اما درقریه واما،ایندر به حیث برترین رب النوع مورد پرستش قرار گرفته است،درحالی که در سایرمناطق نورستان،یمرا یا ایمرا، به حیث خدای برتر پرستش می شده است.
درقریه واما برای پرستش ایندر،معبد بخصوص موجود بوده وبه نام ایندر مجسمۀ تراشیده شده، ودرمعبد ایندر که خانۀ بوده است مقدس، وبه نام ایندر اما یاد می گردید، گذاشته شده بود. مردم واما این رب النوع را برعلاوه وظایف خدای برتر،موکل زلزله ،شراب، نهالشانی وباغداری، آب وهوا ،روشنی،رعد وبارش، می دانستند.
آنها به این عقیده بودند که ایندر قیافه انسانی داشته و دارای جثه وقامت بسیار عظیم می باشد. وی کارهای را که ازتوان انسان بالاتر باشد، بسیار به سهولت انجام می دهد. صفاتی که نورستانی های قدیم به ایندرقایل بودند، تقریباً همان صفاتی است که درتمدن وفرهنگ ویدی و آریایی ها، به ایندرا قایل، بودند.
گویند ایندر شکمباره بوده،ازمیوه جات انگور وازنوشیدنیها،شراب را دوست داشته است.
شاخ های طلایی باهم تاب خورد به طرف بالا،قیافه اش را زیبا ساخته بوده است. گویا ایندر درتابستان درباغ خود به نام ایندرکوڼIndr küṇ که درقریه واما موقعیت دارد،و زمستان را درایندرستان (طبق روایات مردم قریه واما شاید هندوستان باشد.) می گذشتاند.
ایندردرتابستان ازطرف شب درباغ خود ،به سواری اسپ به هرطرف میرفت واز سیر وگشت درباغ خود لذت می برد.
اسطورۀ حاکیست که ایندر با ارباب الانواع قوی مانند یمرا(خدای برتر) وگیښ (خدای جنگ) مناقشه وجدل داشته است. چنانچه دریکی از اسطوره های مردم دره شرقی نورستان آمده است که ایندر (دردره شرقی نورستان اینتر entherتلفظ می شود) درقریه بده واں (احمد دیوانه) باغ زیبای را با تاکستانها و جنگل احداث نموده بود . اما یمرا ادعا نمود که این ساحه ازملکیت او بوده و ایندر در آن حقی ندارد.در پایان یک نبرد، ایندر را مجبور به ترک آنجا نمود.
دراسطوره دیگر مردم باشگل علیا آمده است: ایندر تصمیم گرفت که آب دریای باشگل را از شرق به طرف غرب یعنی به دره پارون برگرداند وبا برکندن وجا به جایی مجدد دو کوه،بند آبگردان را اعمار و این هدف را بر آورده ساخت. این عمل ایندر موجب خشم گیښ (رب النوع جنگ) گردیده، با او به جنگ برخاست.
گیښ ایندر را از دره خارج ساخته و هردوکوه را با شمشیر خود دوباره به جای اولی شان گذاشت و دریای باشگل را دو باره به مسیر اولی آن جاری ساخت. ایندر ازآنجا به څاریگل کوچ کرد. (سمیع الله تازه ،ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم،ص۲۹۴)
براساس منظومه های ریگویدا، ایندرا ازجمله معبودان برجسته آریاییان قدیمی بوده آن را خدای باران ، سیلاب ها وتوفان، ونیزخدای جنگ، می پنداشتند. در تصور آنها، ایندرا هیکل عظیم داشته،موهای سر وریش او پریشان و نا منظم بوده است. صاعقه تازیانه دست راست او است. اوپهلوان آریایی است که سه جام بزرگ شراب را نوشیده، خود را آماده جنگ می ساخت. چنانچه دریکی از سروده های ویدی آمده است: ایندرا! به کمک ما بیا واز نقاط دور به سواری دو اسپ زیبا بیا وسوما را بنوش. ایندرا حامی وپشتیبان آریاییها بوده است.
کرستین سن می نویسد: ایندرا درتمدن ویدی درمیان خدایان بزرگترین جنگجو ، شکمباره وشرابخور است، که شکم خود را از سوما می انبارد،تا بردشمن افتد،او را ازپای در می آورد. او درعین مستی شکست نا پذیر است. جنگجویان او را قبل از آغاز جنگ ،به یاری می طلبند.
سرزمین فرمانروایی ایندر درنورستان قبل از اسلام:
مردم واما همه خیر وشر قریه واهالی قریه را ازجانب ایندر می دانستند. هر چند در دهات دیگر نورستان ایندررا به حیث رب النوع نیرومند شراب یا هوما به حساب می آوردند ، که به نوشیدن زیاد شراب، شهرت داشت.
درقریه واما هر آنچه درماحول قریه دیده می شود، ویا محسوس است، همه آنها را وابسته به الطاف ویا خشم ایندر می دانستند، وچنان می پنداشتند که سرنوشت قریه واهالی آن، از سوی ایندر تعین میگردد.
قریه واما که دریک ارتفاع بیش ازپنجصد متر ازعمق دره ،برفراز صخره ها در زیر سینه قله بلند کوه موقعیت دارد، ازطرف شرق با بدنه بلند وخشن کوه که ازنگاه تردد پرمخاطره می باشد،احاطه شده، و ازطرف غرب کوهپایه های هیبتناک ،قریه را کاملاً درمحاصره گرفته است.
درمجموع قریه مذکور ازنگاه نظامی به صورت طبیعی دریک موقعیتی تاسیس شده است که با افراد کم می توان درمقابل تعداد زیاد مهاجم مقاومت کرد وجنگید، که یکی از خصوصیات تاسیس و موقعیت تمام قرای نورستان قبل از اسلام می باشد.
درکنارغرب قریه واما اراضی زراعتی به وسعت تقریباً سه صدو هفتادو پنج جریب قرار دارد که مردم واما آن را به نام (ایندرکوڼ) یعنی باغ رب النوع ایندریاد می کنند. اراضی یا باغ مذکور دارای درختان انبوه انگور،انار،چهارمغز وعناب می باشد. مردم قریه مذکور معتقد اند که این باغ را ایندر همان رب النوع بزرگ شان اعمار نموده است و به همین نسبت به نام باغ ایندر، مسما می باشد.
من درسال ۱۳۸۲ازباغ ایندرکوڼ دیده نمودم. درباغ ایندریاایندرکوڼ ، نشیمنگاه بخصوص ایندر موقعیت دارد. درین باغ یک صفه وصحن اکنون هم موجود است. بودن یک سنگ چهارگوشه یی به ارتفاع درحدود یک متر در راس صفه، این روایت را قوت می بخشد، که گویا ایندر درآنجا می نشست ومجلس را رهبری می نمود. درکنار چپ این سنگ، یک تخته سنگ هموار با متکای سنگی قرار دارد، که میتوان به راحتی بر آن نشسته تکیه زد، که آن را نیز متعلق به ایندر می دانند.
درمقابل این دومقام ،صحن گشادۀ باز می گردد که در اطراف آن برای نشستن و تکیه زدن افراد، سنگ های هموار که به طرز چوکی کنار هم گذاشته شده به خوبی نشان می دهند، که محل طبق سنت کهن نورستان، جای مجلس وگردهمایی بزرگان قریه بوده است. اما طبق روایات مردم قریه واما ، این محل گویا جایگاه وتخت ایندر بوده است، که با حواریون خویش، به صحبت ومجلس می پرداخت.
به طرف جنوب شرق صفه، یک کارگاه کوچک استحصال شیره انگور موجود بوده ونزدیک به آن، بر فراز یک خرسنگ ،حفرۀ به مساحت ۵،۱ X ۱ مترکنده شده است که محل ذخیره ونگهداشت شیره انگور بوده است، که درحین گردهمایی، حاضرین مصر ف می کردند.
همچنان به طرف شمال غرب صفه بازهم دو ذخیره دیگر شیرۀ انگور موجود است ،که یکی آن روی یک سنگ بزرگ قرار دارد،که تقریباً یک ونیم مترعمق دارد،اما ذخیره دومی که به نشیمنگاه نزدیک تر است،کوچکتر ازحفره اولی میباشد.
علاوتاً به طرف جنوب صفۀ ایندر،میدان نه چندان بزرگی وجود دارد که به گفته اهالی قریه واما،ایندر درآنجا روزمره به سپورت ،زورآزمایی وقدرت نمایی می پرداخت. به سمت غرب میدانی مذکور فرورفتگی فراخی وجود دارد که طبق روایات مردم محل،حوض ایندربوده و درآنجا خود را ششتشو می داد.
این اراضی زراعتی ویا باغ بزرگ افسانوی ،توسط یک کانال افسانوی آبیاری می گردد که تقریباً سه کیلو متر طول دارد. این جوی درهمین فاصله از میان سنگلاخها وصخره های بزرگ گذشته درسه نقطه ، بدنه سنگها به صورت فنی واستادانه تراشیده شده و ازمیان آن کانال آب عبور داده شده است. مردم قریه معتقد اند که این سه نقطه را نیز ایندر تراشیده وکانال را به باغ خود تمدید نموده است. مردم واما امروز هم به صورت عام، با اعتماد کامل واطمینان قوی، این تاسیسات را خارق العاده وبالاتر از توان بشردانسته، ومربوط به ایندر به حساب می آورند.
چنانچه درهمین رابطه اسطوره زیبای بین مردم واما موجود است که سرنوشت این رب النوع را درپایان این همه کارهای عمرانی بیان می کند.
متن اسطوره:
گویند ایندر وگيښ (رب النوع جنگ) که با هم برادر بودند،مدتی را درواما با هم زنده گی کردند. بعد ازمدتی به خاطر مالکیت بر اراضی که میان مناطق اښکوں گل ،کلښوم وپارون موقعیت دارد،بین این دو برادر مناقشه رخ داد.
ایندر غرض حل مناقشه وتقسیم اراضی یکه دسته گل را که زردالو وسیب فراوان حاصل می داد، ویک تاک را که ازآن انگور وافر انتظار برده می شد، به گیښ پیش نمود، تا یکی ازآن دو را، برای خود انتخاب نماید. ایندر می دانست که گیښ گل را به نسبت زیبایی اش انتخاب می نماید. گیښ با انتخاب گل مناطق کتیوی وپارون را صاحب گردید و منطقه کوچک واما به ایندر باقی ماند.
گیښ به سوی سرزمین خود رفت. ایندر درایندرکوڼ به نهالشانی وعمرانات پرداخت. درخزان همان سال ازباغ ایندرکوڼ حاصل فراوان انگور گرفت و دو کجاو بزرگ انگور را به برادرخود گیښ فرستاد. گیښ با دیدن انگور تعجب کرد وفکر کرد که ایندر درتقسیم اراضی اور را فریب داده است. بنا ءً تصمیم گرفت ایندر کوڼ را باید از ایندر تصاحب نماید.
ایندرکه مصروف اعمار آسیاب بود، گیښ ازعقب بر او حمله کرد وجنگ تن به تن آغاز گردید. ایندر با شاخ های طلایی خود گیښ را دور انداخت و درپایان، ایندرفریاد گیښ را کشید.
گیښ به قصد ویران کردن باغ ایندر ازبلندی ها سنگهای بزرگ را به طرف پایین رها نموده اما ایندر نیرومند،آن همه سنگها را کنترول نموده ،با جابه جایی آنها،برای باغ خویش دیوار اعمارنمود. وقتی که گیښ چنان دید،دست ازجنگ کشیده رهسپار کانتیوا گردید.
ایندربعد ازآن که گیښ را درمرامش ناکام ساخت، درباغ خود به عمرانات پرداخت . دستگاه استحصال شیره انگور را اعمار نموده به منظور شگوفایی باغ تصمیم اتخاذ نمود که ازراه دور ازمیان کوه ها و سنگها کانال اعمار نماید.
علاوه برآن، ایندرتصمیم گرفت که برفرازدریای واما پلی را اعمار نماید وبه همین منظورخواست، که از پیکر کوه مقابل قریه ، به طول تقریباً بیش ازبیست متر تخته سنگ بزرگ را جدا نموده، بالای دریا بگذارد. تخته سنگ را ازپیکر کوه جدا ساخت، اما قبل از انتقال وجا بجایی آن بالای دریا ، حادثه ناگوار برایش پیش آمد.
دراسطوره آمده است ، ایندر با پسرخود یکجا مصروف اعمار جوی بود . پسر ایندر تشنه شده ازپدرش آب خواست. ایندر به پسر خود گفت: خانه برو، و از خمره ماست را طوری بنوش که قیماق آن به حال خودش، باقی بماند.
پسرایندر(نامش دراسطوره روشن نیست) رفت وطبق دستور پدر، بعد ازخوردن ماست برگشت. وقتی که پسرش نحوۀ خوردن ماست را به ایندر توضیح نمود،ایندر به هوشیاری پسرخود رشک برد و ازین هراسید که مبادا پسرش با چنان هوشیاری و زیرکی که دارد ،روزی وی را از میان ببرد. بربنیاد این تشویش تصمیم گرفت که پسرخود را بکشد.
هنگامی که پسرایندر از تصمیم پدر خود آگاهی یافت، ازمادرخود کمک خواست، اما مادرش ازترس ایندر نتوانست باوی کمک نماید. درفرجام ،ایندر بعد ازقتل پسرخود غمگین شده ،زن خود را نیز به قتل رسانید. ایندر ازین عمل خود سخت نادم شده واما را برای همیشه ترک نموده به ایندرستان برگشت، جای که ازآنجا آمده بود.
روایت دیگردرین مورد این است، وقتی که ایندر تصمیم گرفت پسرخود را بکشد، پسرش فرار نموده، درطول همان کانال که ایندر اعمار نموده بود ،زنی ازطرف مقابل می آمد،ایندربه آن زن گفت که پسرش را بگیرد. آن زن پسر ایندر را دستگیرکرد وایندر دراوج عصبانیت واحساسات، پسر خود را کشت. بعد ازقتل پسرش، ایندر نادم شده، آن زن را نیز کشت، و از آنجا به سرزمین ناشناخته ای متواری گردید.
به این گونه شان وشوکت خدایی ایندر درواما به پایان می رسد. (دیده شود: سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان، چاپ سوم، ص۳۱۱)
دراسطوره آمده است که ایندر برای حفاظت باغ خود سگی داشت تا کسی داخل باغ نشود. گویند روزی شخصی به باغ ایندر(ایندرکوڼ) داخل واز باغ انگور خورد. سگ، آن شخص را دیده نه مزاحمت نمود ونه هم به ایندر اطلاع داد. ازاینرو ایندر برسگ خود عصبانی شده ،برایش گفت : به آنجا برو و برای ابد سنگ باش. سگ به جای که ایندر هدایت داده بود، رفت و به سنگ تبدیل شد.
مردم قریه واما به این عقیده هستند ، آن سنگ بزرگی که درقله کوه برفراز قریه واما موقعیت دارد و از دور به سگ نشسته شباهت دارد، همان سگ ایندر می باشد که به سنگ تبد یل شده است. (ادبیات شفاهی نورستان،ص۳۲۶)
خدایی ایندر پایان یافته اما افکار و تخیلات اسطوره یی وی تاسالهای زیادی، حتا تا اکنون بر روان واذهان مردم همچنان به طور غیر مریی حاکم بوده، و امروز هم اثرات بارز آن را دربخشی از عنعنات و افکار مردم آن قریه، دیده می توانیم.
درباغ منسوب به ایندر قانونی مرعی بوده است، که ازبهار تا خزان که مدت ناغه ، یعنی منع دخول درباغ اعلان می شد، هیچکس به جز از زنان حق داخل شدن در باغ را نداشت.
ازقریه به سوی باغ دروازۀ قرار داشت که رفت وآمد ازطریق آن ،به حیث یگانه راه ممکن،شدیداً کنترول می گردید. زیرا این عمل به مثابه خیانت به ایندر محسوب می شد.
درزمان قبل از اسلام هرگاه کسی برخلاف اصول ناغه، داخل باغ شده ازمیوه جات آن استفاده می کرد، آن شخص ازطرف شورای قریه به عنوان متجاوز برحریم ایندر، از بلندی کوه به پایان پرتاب گردیده ازبین برده میشد. درتعمیل این قانون هیچ رحمی و تأملی جای نداشته است. زیرا عمل متخلف ، تجاوز بر حریم مقدس معبود تلقی می گردید، که میتوانست خشم رب النوع را براهالی قریه برانگیزد.
یکی از اهالی قریه واما به من حکایت کرد ، هیبت ایندر چنان بر افکار مردم قریه مسلط بود ، که اگر کسی به باغ ایندر داخل می شد و اتفاقاً کلاهش بر شاخه درختی بند می ماند، آن شخص جرأت نداشت کلاه خود را ازشاخه درخت برداشته برسرخویش بگذارد، که مبادا مورد خشم وغضب ایندرقرار خواهد گرفت.
به سمت غرب قریه واما روی بدنه کوه ،ردۀ مایل به سفیدی جود دارد که در واقعیت یک خط طیبعی روی بدنه کوه وصخره وجود دارد ،نه کدام را ه واقعی. مردم واما معتقد اند که آن ،راه رفت وبرگشت ایندر بوده است.
مردم واما در قبل ازاسلام ،فرا رسیدن خزان وداخل شدن به باغ ایندرکوڼ را یکی ازخوشبختی های زنده گی خویش به حساب می آوردند. اگر برکسی عصبانی می شدند،بدترین وبیرحمانه ترین نفرین ودعای بد این بود که گفته شود، به دیدار باغ ایندر نرسی،خوشی های ایندرکوڼ را نبینی، ایندرنیکنامی را نصیبت نگرداند، و امثال اینها.
اما خوشبختی ها را از ایندر این گونه درخواست می نمودند.
ای ایندر! ایندرکوڼ را نصیب ما بگردان
ای ایندر! قهرمانی ونیکنامی را نصیب ما بگردان
ای ایندر! خوشبختی ها را نصیب ما کن.
درخزان هرسال هنگامی که میوه های باغ پخته می شد،سه قبیله ساکن قریه واما ،سه گاو را به نام ایندر قربانی نموده،بعداز اعلان ختم ناغه، داخل باغ شده،با شادمانی به جمآوری میوه جات می پرداختند. این روز را یکی از روزهای پرسعادت وخوشبختی خود ،خانواده واهل قریه، به حساب می آوردند.
این رسم امروز هم با همان شوروهلهله ، اما با حذف بخشی از آن رسوم کهن ، ادامه دارد. دیگرذکری از آن شان وشوکت پارینه ایندر درمیان نبوده، اما رسم با همان هلهله کهن، اما به شکل نامریی با روح شادمان سازی ایندر برگزار می گردد.
اهالی قریه واما با مشاهده تمام اثار باستانی ،به یاد ایندر،خدمات ایندربه واما، وزور آوری های ایندر افتاده، به نیرومندی ایندرشادباش گفته و کارهای خارق العاده اش تصدیق می نمایند.
عدۀ شان هنوز هم کاملاً متیقن هستند که ایندر با همان زورمندی وشجاعتی که در اسطوره آمده، وجود داشته، ومصدراین همه آبادی ها درواما شده است.
درمیان این اسطوره که درنورستان مشهور است،فقط نام آن کس ویا کسانی نا روشن و ناپیدا است که با چکش خود سنگ ها را تراشیده تاسیسات ایندرکوڼ را به شمول دستگاه سنگی استحصال شیرۀ انگور و حفرۀ نگهداشت آن را ایجاد نموده ،کانال را اعمار، وبرای خوشی های اهل قریه زمینه را مساعد ساخته، وبرای اقسقال ها زمینه ایجاد اسطوره ایندر را فراهم نموده اند.
این کاربکرآن مرد یا مردان سنگ تراش بود که اسطوره ایندر را جاویدانه اما خود درگمنامی بسر برده و درگمنامی به جاویدانگی پیوسته اند.
مأخذ:
۱- سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان ،چاپ سوم،
۲- Kark Jettmar, The Relegions of Hindu-kush
۳- احمد علی معتمدی، مذهب قدیم نورستان، اکادمی علوم افغانستان،کابل ۱۳۷۰
۴- سمیع الله تازه، ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان،کابل ۱۳۶۷،
۵- M.Klimburg.he Kafirs of the Hindu-kush,vol 1
۶- مصاحبه با تعدادی از اهالی قریه واما


