احمد علی کهزاد، تاریخ نگاروباستانشناس بی بدیل کشور است، که درمعرفی تاریخ وفرهنگ ومدنیت باستانی کشور، تلاش های خستگی ناپذیروماندگار را انجام داده است. او به خاطر شناخت ومعرفی تاریخ کشور به هرگوشه کشور سفر نمود ،بر زمین زانو زد تا خاک انباشته شده برغنا وافتخارات تاریخی وفرهنگی کشور را پس زند وشکوه گم شده تاریخ کشور را نمایان سازد.

دربرابر آثار پارینه خوب دقت کرد تا راز نهفته آنها را کشف وبه ما بیان نماید. کتاب های شرق وغرب را درجستجوی راز های نهان تاریخ کشور با ذوق تمام ورق زد تا از لابلای آنها عظمت پنهان کشور را برملا سازد.

کهزاد به بلخ باستان رفت تا شکوه مدنیت آریایی ها را دریابد ،ازکوچ وبار قبایل شان خبر گیرد و از سلطنت یونانو باختر احوال گیری نماید. چهارگرد ونواح هندوکش راه پیمود، تا آثارحیات انسان های اولیه را دریابد. به کاپیسا وبگرام سفر کرد، تا ازجلال وشکوه سلطنت کونشانشاهان باخبرشود. به وادی گندهارا رفت تا عظمت تمدن گریکو بودیک را از نزدیک مشاهده نماید، وبالاخره به هرکجای که درآنجا ها گپ ازمدنیت گذشته وتاریخی کشور بود، رفت تا پنهان های تاریخ را برهنه سازد،تا ما ازعظمت تاریخی کشورخود باخبر شویم.

مرحوم احمدعلی کهزاد اولین محقق افغان است، که مردم نورستان را آریایی وفرهنگ آنجا را به حیث فرهنگ آریایی، به مردم کشور معرفی نموده است . این کار در زمانی صورت گرفت که همه مردم کشور و سایر همسایه ها، نورستانی ها را به عنوان یونانی تبار وباز ماندۀ لشکر سکندر مقدونی می شناختند. بناءً جا دارد که ازین خدمت موصوف به شایسته گی یاد آوری گردد .

من دراینجا به خاطر بیان اهمیت تاریخی پژوهشی که علمی احمد علی کهزاد دراین مورد انجام داده است،فشرده به پس منظرموضوع نگاه می کنم .

پس منظر موضوع:

کافرستان قدیم ونورستان امروز درشمال شرق افغانستان، درمیان دره های عمیق وکوه های شامخ دامنه های جنوب هندوکش، موقعیت یافته است. این منطقه ازحوالی قرن شانزده به نام کافرستان زبانزد شده و ساکنان مناطق گرد ونواح ،مردم کافرستان را به نسبت اینکه مردمانِ با مشخصات چشمان آبی ،مو های خرمایی، قدبلند وباریک اندام بودند، ودرزنده گی روزمره از میز وچوکی استفاده می کردند، درجام های سیمین شراب می نوشیدند، ارباب الانواع متعدد را می پرستیدند، رقص های گوناگون داشتند، وبا زبان جداگانه سخن می گفتند،گمان بردند که اینها یونانی های هستند که ازلشکر سکندرمقدونی، درین دره ها باقی مانده اند.

عدۀ هم ازجمله خود نورستانی ها، به این باور واهی بودند که اینها گویا قریش مهاجر اند، که از عربستان به این جا آمده اند. وبه این ارتباط افسانه خیالی را بافته بودند، که هنوز هم اذهان برخی ها را مصروف ساخته است .

دردهه اول قرن نزده( ۱۸۰۸ م ) مونت ستوارت الفنستن به حیث نماینده انگلیس برای آشنایی از اوضاع داخلی افغانستان، به عزم سفر به کابل، ازپشاورحرکت کرد. قبل ازحرکت به سوی کابل ،هیات دونفری با ترکیب ملا نجیب ودون پت رای هندو را، برای شناخت اوضاع داخلی کافرستان، به آنجا فرستاد. این هیات تا کامدیش پیش رفت، ومدتی را در آنجا سپری نموده، حال و احوال آن وقت کافرستان راجمع، و به الفستن سپرد.

هیات بادیدن فرهنگ وعنعنات مردم کافرستان، که حاوی عناصری مانند استعمال میز وچوکی ،شراب ،سپورت ها،رقص ها وعبادات ارباب الانواع بوده و به مقایسه مردمان ماحول ،نمایندگی ازیک حیات متفاوت و متمدن می نمود، با این اطمینان برگشت ، که مردم کافرستان یونانی تباراند.

 الفنستن معلومات به دست آمده را، با اطمینان درکتاب خود به نام (گزارش سلطنت کابلAn Account of the Kingdom of Kaubul) که درسال ۱۸۳۰م به نشررسید ، درج نمود. وخود نیز متیقن گردید که مردم کافرستان یونانی تبار اند .

الفنستن می نویسد: افراد قبیله معینی که درشمال باجور زندگی می کنند ، به تازه گی یا زمان نه چندان دور دراینجا مسکن گزیده اند، ومی گویند که ازدودمان سپاه سکندر فاتح اند، که هنگام عبور او، دراین نواحی مانده اند. این اروپاییان برتری نیاکان شان را که در اوایل بر همسایگان داشته اند ،حفظ کرده اند.

 او در ادامه نوشته است: ازاقامت درپشاور مدت زیاد نگذشته بود که به تحقیق درمورد این همسایگان مقدونی خویش، آغازکردیم. دریافتیم که کافران، این مردم کوهستان های شمال باجور، وجوه اشتراکی متعددی با یونانیان دارند. آنان معروف به زیبایی و داشتن سیمای اروپایی، بت پرستی ومی نوشی درجام های سیمین بودند . ازمیز وچوکی استفاده می کردند وبه زبانی سخن می گفتند که برای همسایگان شان آشنا نبود . ( افغانان، ص۵۵۷، ترجمه محمد آصف فکرت، ۱۳۷۶ مشهد)

برداشت الفنستن را بعداً نویسندگانی چون شیرمحمد خان گنداپورابراهیم زی مولف کتاب (تواریخ خورشید جهان) ،و محمد حیات خان نویسنده کتاب (حیات افغانی) وسایرین، در آثارخویش به تکرار آوردند.

درسراج التواریخ نیز درجمله خدمات امیر عبدالرحمن خان ذکر است، که مردم یونانی کافرستان را مطیع ومنقاد ساخته، به دین اسلام در آورده، بت های شان را درکابل انتقال داده، همه را نیست ونابود فرمود . (سراج التواریخ،جلد ۴،بخش دوم ،ص 76، کابل 1390،انتشارات امیری)

به این گونه یونانی وبیگانه بودن نورستانی ها نه صرف بین مردم افغانستان، بلکه میان مردم مناطق ماحول ،به حیث یک حقیقت جا افتاده بود،بلکه درمیان مسلمانان مناطق اطراف کافرستان نیز قویاً اشاعه گردیده، وآتش جنگ مذهبی را علیه شان، شعله ور ترساخت.

دردهه نود قرن نزده ( ۱۸۹۰- ۱۸۹۱ ) جورج رابرتسن که نماینده انگلیس درگلگیت بود، از راه کشمیر وارد نورستان گردیده، مدت یک سال را در آنجا سپری نمود. او همه بخش های زندگی مردم کافرستان را از نزدیک به مطالعه گرفت. درپایان این سفر، کتاب ارزشمند ومستند به نام ( کافرهای هندوکش The Kafirs of the Hindu kush) را ازخود به یادگار گذاشت.

رابرتسن درکتاب خود نوشت: قیافه عموم نورستانیها واضحاً خوب است واز آرین خالص نماینده گی می کند. مخصوصاً بینی آنها نهایت خوش ساخت است وهم می گوید که اهالی موجودۀ نورستان، اساساً از نژاد اهالی اندو آریایی افغانستان شرقی می باشند، که درقرن یازده میلادی ازقبول اسلام سرباز زده، به این دره های دشوار گذر جایگزین شده اند. ( محمد صفروکیل غرزی،نورستان،ص۱۶،کابل ۱۳۹۴)

اودرین کتاب نوشت : به نظر من جای تاسف است که یک نژاد خوب و نیرومند ،زیریوغ امیر(منظورش عبدالرحمن خان است) یا مهتر( مهترچترال) ویا فاتح دیگری درآیند، وحکومت بریتانیا دوستی ومعاونت آنها را برای همیشه، از دست بدهد. (احمد علی معتمدی، مذهب قدیم نورستان،ص ۱۶۹)

 کتاب رابرتسن موجب شد که درغرب، به خصوص درانگلستان، افکارعامه برای تسخیر کافرستان بسیج گردد.چنانچه بعد از اشغال کافرستان توسط امیر، درانگلستان اعتراضات به راه افتاد . ( دیده شود: تاج التواریخ ، کتابخانه سبا ،ص ۲۷5-۲۷4 ،کابل ۱۳۷۳)

اما احمد علی کهزاد نخستین محقق افغان است، که متوجه شناخت نژاد نورستانی ها شده است. او به این موضوع هنگامی دقت نمود که به تحقیق تاریخ قبل از اسلام افغانستان پرداخت، و درین برهه، آثار پژوهشگران اروپایی وهندی را به مطالعه گرفت.

کهزاد، واله دوپوسن محقق فرانسوی را (ازروی نوشته هایش) دربلخ می یابد وبا او در جستجوی تاریخ آریایی ها همراه وهمگام می شود، وبا استفاده از آثارموصوف درمورد تمدن آریایی ، به ناگفته های تاریخ افغانستان قدیم دست می یابد. چنانچه خودش می نویسد: ما دانشمند فرانسوی واله دوپوسن را درباختر وآریانا ملاقات و از آنجا مانند پارۀ قبایل آریایی که امروز درپنجاب مسکون اند، آنها را تا هند می رسانیم. (تاریخ افغانستان، ج ا، ص ۵۶، بنگاه انتشارات میوند، کابل ۱۳۸۷ )

او درین سفر ازطریق آثار واله دوپوسن با قبایل آریایی آشنایی بیشترحاصل کرد، وقصه جنگ ده قبیله ، ده پادشاه ویا ده ملک آریایی را از او شنید، که میان پادشاه سوداس وریشی ویسوا میترا ،رخ داده بود، و در آن پادشاه سوداس برنده شد. به گفته او، این جنگ سبب شد که برخی ازقبایل آریایی ازمهاجرت دست کشیده ،درسرزمین آریانا باقی بمانند . (همان کتاب،ص ۶۱)

به نوشته احمد علی کهزاد درمیان این ده قبیله آریایی که شامل جنگ بودند، یکی هم قبیله الینا بود که اجداد نورستانی های امروز می باشد. ( تاریخ افغانستان،ج۱،صص ۵۹ ، ۶۰ ، ۶۱، ۶۵، ۷۱، انتشارات میوند )

موصوف نوشته است: الینا ها یا نورستانی ها یکی از قبایل مهم آریایی است که درجنگ ده قبیله معروف شده وبه پکتها ودیگر قبایل معروف ویدی آریانا، به تبلیغ ویسوا میترای ریشی، جبهه بهاراته راتقویت بخشیدند. از الینا ها غیر از جنگ ده قبیله، دردیگر موارد، درسرود های ویدی نیز نام برده شده است. ارتباط آنها چه از روی نصب العین و مفاد، وچه ازحیث تذکرات سرود درعصرویدی، ثابت است. (همان کتاب،ص ۷۱ )

کهزاد بعد از معرفت وآشنایی با الینا ها ازطریق آثار محققین ، برای شناخت بیشتراین قبیله به حیث یکی از قبایل اصلی ساکن آریانا، آن را پی می گیرد. اومصمم شد تا درسرزمین اصلی آریانا یعنی افغانستان، با چشمان روشن بین خود به حیث یک تاریخ نگار بی تعصب، به شناخت بیشتراین یگانه قبیله آریایی بپردازد، که هنوز فرهنگ آریایی خود را، حفظ نموده بود .

کهزاد بعد از شناخت ریشه آریایی نورستانی ها، برتحقیق خود تمرکز نمود. او درجلد اول تاریخ افغانستان که درسال ۱۳۲۵ هـ ش به نشررسید نوشت: الینا ها - نورستانی ها درگوشه شمال شرقی آریانا دره های صعب العبور ومرتفع هندوکش جنوبی را اشغال کرده واز زمانه های عصرویدی که قبایل بیشتر در جا های خود مستقر شدند، تاحال به جای خود مانده اند. به سبب اینکه الینا ها در دره های دشوارگذر سکونت داشتند، تماس شان با سایر قبایل بیش ازپیش کم شده،بناءً ممیزات خونی،زبان،کلتور وعادات قدیم آریایی میان شان خوبتر محفوظ مانده است. ازین سبب محققین آنها را به نام هومو الپینوس یا آریایی های کوهی، یاد کرده اند.

کهزاد ادامه می دهد، مطالعه حیات وعرف وعادات وزبان آنها، روشنی بزرگی درتاریخ قدیم کشور می اندازد، وجا دارد که درمعرفی نژاد، کلتور ومذهب قدیم شان، آثار جداگانه نوشته شود. زیرا آنچه ما از کلتور وثقافت آریایی خبر داریم، اثار باارزش آن هنوز درمیان این قبیله نامی وجود دارد . (تاریخ افغانستن، ص ۷۱ ، انتشارات میوند)

این حقایق را مرحوم کهزاد درهنگامی نوشت، که نورستانی ها به نام جدید الاسلام یونانی تبار، درنزد مردم افغانستان معرفی بودند، واکثرمردم با تاریخ وفرهنگ نورستانی ها آشنایی نداشته و علاقه برای شناخت این میراث آریایی های کشور نیز، نبوده است.

مرحوم کهزاد بعد ازپی بردن به ارزش تاریخی فرهنگ آریایی نورستان، برای معرفی بیشترآن ، تلاش را آغاز نمود، و چهار مقاله مفصل را تحت عناوین (تهذیب هندوکش) درماه اسد ۱۳۳۷، (نورستان قدیم از نظرآیین) درماه سنبله ۱۳۳۷ ،مضامین (سیاه پوشان نورستانی وامیر تیمور کورگان) را درماه عقرب سال ۱۳۴۱ و (ارباب الانواع اهالی قدیم نورستان) را نیز درماه عقرب ۱۳۴۱ ازطریق رادیو کابل همان وقت ،به نشر سپرد، تا شنونده ها از تاریخ وفرهنگ نورستانی ها که جز فرهنگ افغانستان است، آگاهی حاصل نمایند. به این مقالات جامع وارزشمند، بعداً درکتاب (افغانستان درپرتو تاریخ) که مجموعۀ مقالات ارزشمند این مورخ نامدار کشور می باشد، جا داده شد.

مرحوم کهزاد درین مقالات، برعلاوه ریشه یابی نژاد وفرهنگ مردم نورستان، پدیده های فرهنگی را ازنگاه تاریخی به بررسی گرفته ، وریشه هریک ازاین پدیده ها را، درحیات آریایی ها جستجو نموده، برعلاوه اثبات ارتباط وپیوند آنها با فرهنگ کهن آریایی، بر اهمیت تاریخی این پدیده ها، که در شناخت تاریخ افغانستان دارند، نیزتاکید گذاشت.

کهزاد درمورد نژاد نورستانی ها، دریکی از مقالات یاد شده آورده است، که مردمان چشم آبی ومو خرمایی ،سفید پوست بلند قامت وباریک اندام این ناحیه،باشندگان اصلی هندوکش بوده و ازجمله آریا های کوه نشین این دیار، محسوب می شوند. (افغانستان درپرتو تاریخ،ص۲۷۳)

موصوف می آفزاید: نورستانی ها درباستان معتقدات وآیین مخصوص داشتند، که اصل ومبدا واساس آن را، باید درمعتقدات اولیه کتله اندو اروپایی و اند آریایی، جستجو نمود. احتمالاً نورستانی ها درمراتب اولی حیات خود، مانند آریایی های عصرویدی ،مجموعه ارباب الانواع داشتند، که بیشتر ازعناصر طبیعی ترکیب شده بودند. تا اینکه اصلاحات وتحولات دوره اوستایی زوراستری، وحدانیت خداوندی را متداول ساخت. (همان کتاب،همانجا) و یما، پادشاه آریایی به نام یمرا، در راس مجموعۀ خدایان آنها قرار گرفت، وسایر ارباب الانواع، به صفت کوچکتر درآمدند .

کهزاد در معرفی هارپ نورستانی نوشت : به اساس تحقیقات هیات مردم شناسی دنمارک، هارپ که امروز درمیان مردم نورستان مروج است، عصرسومری ها را درسه هزارسال ق م یاد آوری می کند. نه تنها هارپ، بلکه آهنگی را که امروز می نوازند نیز همان سابقه تاریخی را دارا می باشد. ( افغانستان در پرتو تاریخ ،ص۲۷۳)

کهزاد دررساله (ازسروبی تا اسمار) که درسال ۱۳۳۹ انتشار یافت، ضمن تعریف فرهنگ نورستان وانتشار شعاع آن درجنوب هندوکش، منبت کاری روی چوب را یکی از مظاهر تمدن نورستان دانسته می نویسد: منبت کاری یکی از ويژه گی های حیات مردم نورستان بوده واز هزاران سال تا امروز، این هنر بدیع میان شان مروج است. با نقوش گل وبرگ ،درتمام خانه ها در و دروازه ها ودر فیل پایه های عمارات و درتمام اثاث البیت آنها، دیده می شود. هرخانه نورستانی با اثاثه داخل آن، یک شهکارهنری است . ( ازسروبی تا اسمار،ص ۲۴) این صنعت با تحولات زمان ومکان ازدهات نورستان تا دالان سنگ دهن پنجشیر، درتمام کنر،لغمان، تگاب و نجراب، با روش مخصوص محلی ادامه یافته است. ( همانجا، ص ۲۶)

همه محققین به شمول مرحوم کهزاد ،شناخت جامعه نورستان را، وسیله شناخت بهترجامعه آریایی دانسته اند. اما سهم مرحوم کهزاد به جهتی بزرگ و ارزشمند است که برای معرفی فرهنگ نورستان به جامعه افغانستان، خدمت پرمعنا و بزرگی را درهنگامی انجام داد که دراین رابطه اندکترین معلومات میان مردم افغانستان نبود. با وجود این حقیقت ،تعجب برانگیز این است ، هستند کسانی که یا ازروی کمی معلومات، ویا از روی محدود فکری، نورستانی ها را هنوز هم یونانی تبار پنداشته، حاضرنیستند حقایق تاریخی وفرهنگی عینی را بپذیرند .

 کهزاد به فرهنگ آریایی نورستان ارزش بلندی قایل بوده، آن را به نام (تهذیب هندوکش) یاد کرد . این درست همان کلمۀ است که محققین غربی آن را به نام (تمدن هندوکش) و نورستان قبل از اسلام را به نام (کشورهندوکش) نامیده اند.

نتیجه گیری :

در مجموع ،اهمیت ماندگار وپایدار تحقیقات علامه احمد علی کهزاد دربخش تاریخ وباستانشناسی دراین است، که او خواسته وتوانسته است، که چهرۀ تمدنی افغانستان را درادوار مختلف تاریخی بنمایاند. جایگاه کهزاد درمعرفی تاریخ باستان افغانستان، که گره گاه اقوام ساکن کشور می باشد، فوق العاده با اهمیت وشایسته باربار یاد آوری وبزرگداشت، می باشد.

مرحوم کهزاد نخستین مورخ است که فرهنگ نورستان را نه به حیث فرهنگ کافرها، بلکه به حیث یگانه وآخرین نمونه تمدن آریایی کشور، مطرح وبه آن ارج گذاشت . خدمات کهزاد درمعرفی تاریخ وفرهنگ نورستانی ها به حیث آریایی های کوه نشین،که جز میراث تاریخی و فرهنگی افغانستان می باشد،فراموش ناشدنی است.

نام کهزاد درحوزه تحقیق تاریخ و باستانشناسی افغانستان جاویدانه خواهد بود ، و آثار وی سال های سال دیگر، درحوزه تحقیق تاریخ و باستانشناسی، حرف اول را خواهد زد، و رهروان زیاد تحقیق ازآن بهره ها خواهند برد.

روحش شاد ویادش همیشه گرامی باد. 

پیشنهاد ها:

۱- ایجاب می نماید که اکادمی علوم افغانستان دربخش تاریخ ویا باستان شناسی، جایزۀ را به نام کهزاد مشخص نماید واین جایزه برای کسانی اهدا گردد که دربخش تاریخ وباستان شناسی، ریسرچ بکر ویا اثر ارزشمند خلق می نمایند .

۲- شایسته است که یکی ازتالارهای اکادمی علوم افغانستان به نام کهزاد مسما گردد.

۳- یکی از ده ها سرک درشهرکابل که هنوز نامگذاری نشده اند، به اسم کهزاد مسما گردد.

۴- پیشهناد می کنم که قبل از نام مرحوم احمدعلی کهزاد لقب علامه علاوه شود.

نوت: این مضمون درسمینار علامه کهزاد قرأت گردیده است.