دوازده ماه وچند روزی ازمرگ جلالِ طنز معاصر افغانستان گذشت.جلالی که درباطن با جلال، اما درظاهر فقیرانه زیست وفقیرانه مُرد.
او ازنوجوانی به اقلیم طنز پا گذاشت وتا آنجا پیش رفت که فرهنگیان کشوربه نام ( پدرطنز معاصر افغانستان) یادش کردند.
جلال نورانی باهمه دوستان روابط صمیمانه ودوستانه داشت. او هرمورد را با شعری،کلامی ویا با فکاهیی چاشنی می بخشید. با وجودی که نا گوارایی زنده گی شخصی او را آزار می داد، اما در روابط اجتماعی بشاش وبزله گوبود.
نورانی سوژه کوچکی را ازمیان کلمات وگفتارکسی پیدا می کرد، آن را چنان بارور می ساخت که با تکرار آن، باید باربار خندید.
یک بار طنزی به ارتباط سو استفاده قضات ازصلاحیت های شان را برایم خواند . هردو بسیار خندیدیم وهربار که آن طنز به یادم می آمد، بازهم می خندیدم. اوخوش داشت اعضای خانواده خود را نیز با طنزهای شرین اش، آزار دهد.
کتاب های جلال نورانی را که بعد ازمرگش دیدم، همه آنها مربوط به طنز بود. درهرکتاب موضوعات متعدد طنزی را نشانی شده بود. این نشان می داد که برای غنابخشی طنز کشور،مآخذ زیاد را دیده وازمیان آنها موضوعات واصطلاحات جدید طنزی را که درکشورما ناشناخته بود، برداشته وارد میدان طنز معاصر افغانستان نموده است.
اثرپنج کتاب طنز یا هنرطنزپردازی وی که فرهنگیان آن را اثر جامع دربخش طنز درکشورخوانده اند،مملو ازروش ها واصطلاحات جدید طنز می باشد.
او چندی قبل ازمرگش صفحۀ را به من نشان داد که درآن، سوژه های نوشته شده بود که می خواست پیرامون آنها اثرطنزی بنویسد. درمیان آنها نام کتاب های طنزنیز بود، که باید آنها را نقد می کرد. او علاوه ازآن که طنز وروش های طنز را به رهروان طنز به معرفی گرفت، نقد طنز را نیز با معیارهای علمی رواج داد ودراین بخش، چندین اثر طنزی جوانان را به گونه رهنمودی وعلمی نقد نمود. او می دانست که طنز معاصر افغانستان به نهالی می ماند که باید آن را پرورش داد. اودرکنار دیګر آثار،بیشتردرمورد طنز وپیرامون آن قلم زد .
یکی ازدوستانش که دراروپا زنده گی می کند بعد ازمرگ نورانی نوشت: نورانی به عمق طنز نرفت بلکه درسطح باقی ماند.
باید ګفت که نورانی با دیګر ګونی های جامعه ما همګام بود. نه ادعای انقلابی بودن را داشت ونه هم نویسنده انقلابی بود، اما به حیث یک انسان آگاه این جامعه، آنچه را که به حیث کاستی احساس می کرد،در رد آن قلم زد. همه نگاشته هایش ازیک درد درونی که ازناملایمات جامعه برمی خواست، نماینده گی می کند. طنز نویس شمشیرزن نبوده ،بلکه کاستی ها وبی عدالتی های اجتماعی را درمحدوده شرایط، با الفاظ آزار دهنده به باد تمسخرمی گیرد ونیشخند می کند. نورانی درجامعه خود زیست و آنچه را که درتوان داشت برای مردم خود نوشت، وبه دیگران جا گذاشت که به عمق ها بتازند.
حیات نویسنده گی نورانی را باید به سه دوره تقسیم نمود:
۱- دوره قبل ازسال ۱۳۵۷ که شامل دوره نوجوانی وجوانی او بود. دراین دوره طنز های زیاد او با نام های مستعار درنشریه شوخک وسایر رسانه ها به نشررسیده است، که درآنها ناملایمات جامعه مطابق شرایط همان وقت، به خنده خنده، انتقاد شده است.کتاب نزدیک بود بی آب شوم،چی کنم عادتم شده،ایی همو بیچاره گک است، وسایر نوشته های ظنزی، حاصل همین دوره می باشد.
۲- درمیان سال های ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۱ نورانی با آثار طنز نویسان بلاک شرق همان وقت، آشنایی حاصل نموده. برخی ازآن آثار را برگردان، وبه طنزپردازان کشورمعرفی نمود. اوبا همان شیوه بلاک شرق که با وضع سیاسی همان وقت کشور بی شباهت نبود،نوشت وبه اصطلاح با لبخند (چُندی) گرفت. مجموعه طنزهای ازچهارگوشه جهان، مربای مرچ وچند اثر دیگر، از کارهای این دوره می باشد.
۳- نورانی بعد ازسال ۱۳۷۱ به اثرجنگ های تنظیمی مجبور به ترک وطن ومهاجرت به استرالیا شد، ودرسال ۱۳۸۷ به وطن برگشت. این بار با دنیای وسیع طنز غرب که از محیط آزادی بیان پربارشده است ، آشنا شد. درآنجا با شیوه ها واصطلاحات جدید ومتنوع برخورد که اصلاً درگذشته درکشور معرفی نبود. دراین فرصت شاید نورانی فکر کرد، به جای نوشتن آثاربیشترطنزی، ژانرطنز را بهتر بشناسد. او دراین فرصت طنز را به صورت اساسی به شناخت ګرفت و این دنیای جدید طنزرا، ازطریق آثار جدید خویش به فرهنگیان بخصوص رهروان طنزکشور معرفی نمود.
حاصل تحقیق کامل وهمه جانبه درمورد طنز را ،تحت نام پنج کتاب طنز یا (هنرطنزپردازی) را دردو جلد نوشت. علاوتاً کتاب های تحت عنوان پرودی وپرودی سازان ،گروتسک وچند اثر دیگر درمورد طنز وتیاتر را دربازگشت از استرالیا، تقدیم جامعه ادبیات وفرهنگ کشورنمود.
جلال نورانی همان گونه که ازجامعه خود نوشت و دنیای طنزی بلوک شرق را معرفی نمود، نخستین کسی شد که دنیای طنز غرب واصطلاحات آن را به جامعه فرهنگی کشورمعرفی نمود و افتخار خدمت در این بخش را، بازهم به خود اختصاص داد.
جلال نورانی برعلاوه طنزوترجمه ،ازتیاتر،مکتب،نمایشنامه،داستان،رومان، نقد نیز فراوان نوشت و
بالاخره درشام سرد وغمین هفت حمل 1396درتنهایی، پشتاره هیا هوی زنده ګی را گذاشت، و رهسپار دنیای ابدی گردید.
روحش شاد وبهشت مکانش باد.


