نورستانی های قبل از اسلام معتقد بودند که سور (جهیل ها) مسکن ارباب الانواع ویا جن های زورمند هستند. مردم ضمن این که ازجهیل ها می ترسیدند، برای (گویا) ساکنان هریک ازجهیل ها، اساطیری بافته بودند. جهیل (یویی ) یکی ازاین شمارجهیل ها است، که دریک منطقه دور افتادۀ دره کانتیوا درمیان کوه ها، موقعیت دارد. دراین جا اسطوره جهیل یویی یا رب النوع ساکن آن جهیل را می آورم، که ازقول محمد نذیر ساکن قریه کانتیوا به تاریخ ( 13/ 8 / 1396) درکابل ثبت نموده ام.
\*
درزمان قبل از اسلام درمیان مردم کانتیوا رسم بوده است که برای فرو نشاندن قهروغضب و یا راضی نگهداشتن رب النوع جهیل یویی ،سالانه یک دختر جوان را به حیث قربانی به جهیل یاد شده، اهدا می کردند. معمول بوده است هنگامی که مردم قربانی را برای ارایه به جهیل می بردند، درمورد پذیرش ویا عدم پذیرش قربانی، ازسوی جهیل صدا طنین انداز می ګردید.
روز و روزگاری نوبت یک دختر جوان رسید که جز از یک پدر ریش سفید، دیگر کسی نداشت. روزی پدر ریش سفید رو به دختر خود نموده، گفت : دخترم ! قبل از این که مردم تو را به قربانگاه ببرند، بیا باهم به آنجا می رویم، تا آخرین لحظات زنده گی باهمی خود را درنزدیک جهیل یویی بگذرانیم، تا موعد اهدای قربانی تو برسد.
هر دو با هم، با کوهی از اندوه وغم جدایی، به راه افتادند. رفتند ورفتند، تا به نزدیک جهیل رسیدند.
پدر ریش سفید که دیگرتاب ایستاد شدن را نداشت، به روی زمین دراز کشید.
دخترش گفت : پدر! بگذار در ریش تو خزنده (شبش) را جستجو کنم.
پدر ریش سفید گفت: خوب است دخترم بیا.
پدر چشمان خود را بست و به چرت روز گاری رفت، که درنبود یګانه دختر عزیز وهمدم اش، چه گونه بقیه زنده گی را سپری خواهد کرد.
دختر درضمن پالیدن ریش پدر، از درد جدایی حتمی که در پیشرو بود، آهسته آهسته می گریست و اشک می ریخت تا پدرش از غم وغصه او آگاهی نیابد. تصادفاً قطرۀ ازاشکش برچهره پدر افتاد.
پدر چشمان خود را باز کرده گفت: دخترم ! جگرخون هستی که قربانی رب النوع می شوی؟
دخترش جواب داد: پدر، جدایی از تو برایم سخت تر ازقربانی شدنم است.
پدر بی اختیار از جا برخاسته به سوی جهیل رفت. با خشم نعره بلند زده گفت: ای ساکن جهیل! بگذار به عوض یگانه دخترم، هجده نربز یک ساله را برایت قربانی نمایم.
ازجهیل صدا برآمد. قبول است!
پدرودختر هردو، با جهانی از خوشی به قریه کانتیوا برګشتند. مرد ریش سفید به مردم قریه اعلان نمود که رب النوع جهیل یويي، پذیرفته است به عوض دخترش ، هجده نربز یک ساله را برایش قربانی دهد.
مردم قریه به حرف های آن شخص باور ننموده، همه به سوی جهیل رفتند، تا صحت وثقم ادعای ریش سفید را به خود ،معلوم نمایند. مردم قریه به جهیل صدا کردند که آیا حرف های آن مرد ریش سفید صحت دارد که شما هجده نربز را درعوض قربانی دخترش می پذیرید؟
ازجهیل صدا برآمد ، بلی!
همه با خوشی به قریه برګشتند.
مرد ریش سفید در عوض قربانی دختر خود، هجده نربز یک ساله را قربانی کرد . بعد از آن، مردم قریه کانیتوا به عوض قربانی دختر جوان، سالانه هجده نربز یک ساله را به خاطر راضی نګهداشتن رب النوع ساکن جهیل یویی، قربانی می کردند.
تبصره:
مردم نورستان قبل از اسلام، جهیل ها را ماوا ویا تجلیگاه رب النوع موهوم وناشناخته وگاهی هم مسکن جن های مقتدرونیرومند تصور می نمودند. دریک تعریف، جهیل ونیروی خیالی ساکن آن را،جمعاً یک هیولای نیرومند، تصور می نمودند.
درنورستان قبل از اسلام جهیل ها تابو بوده ، ازترس هیولای تخیلی ساکن آن ،ازنزدیکی به آنها خود داری می نمودند. مردم می پنداشتند که درصورت نزدیک شدن به جهیل، ازسوی موجود ساکن آن (که ازتعریف مشخص آن عاجز بودند)، با خطر ویا با ضرر مالی وجانی مواجه خواهند شد.


