ادبیات شیوا ترین بیان ازحیات مادی ومعنوی یک ملت أست از طریق مطالعه آن ، میتوان از طرز حیات ، اندیشه وسطح فکری مردم، و از حوادثی که یک ملت با آن رو به رو بوده است، آگاهی یافت. به این جهت ادبیات را شیوا ترین بیان حیات یک جامعه تعریف نموده اند.
دراینجا سخن از زبان وادبیات نورستانی دارم که تا یکصدو بیست پنج سال قبل ،هویت وممیزات بومی آریایی چند هزارساله خود را با تمام ویژه گیهایش ،با قبول تمام دشواری ها ،حفظ نموده بود.اما در سال های پسين،پربها ترین ذخایرادبی وزبانی خود را بدون آن که ثبت ګردد ،به اثر بی توجهی وبالاخره به اثر دشمنی با این داشته ها ازسوی افرادی که خود را درمقام رهبری جامعه می دانند،از دست داده است.
ادبیات وپدیده های ادبی مردم نورستان مانند سایر تمام پدیده های فرهنگی آنجا ،هم ازجهت کهنسالی وهم ازنگاه ویژه گیهای فورم ،مشخص به خود می باشد.
ادبیات شفاهی(ا) نورستان واضحاً خصوصیت پارینۀ طبیعی بودن خود راهنوزهم دارد . به سخن دیگر ، درساخته های ادبی نورستان قبل از اسلام ، ویژه گی های کهن ادبی آریایی از نگاه تشبیهات ساده وطبیعی و فورم بی تکلف، به وضاحت دیده می شود.
برای شناخت ادبیات شفاهی نورستان، به جا است آن را به دو دورۀ قبل وبعد از اسلام ،تقسیم نمود. توجه بیشتر من دراینجا ،به ادبیات قبل از اسلام می باشد،که واقعا ازغنا وویژه گی های خاص برخوردار بوده است. قبل ازآغاز بحث ، به خاطرشناخت تاریخی نورستانیها، می خواهم صفحۀ از تاریخ را به صورت فشرده ورق زنم.
به قول متخصصین بشرشناسی ،نورستانی ها از نگاه نژادی آریایی بوده، درحوالی ۲۰۰۰ ق م ازبلخ به جنوب هندوکش کوچیده (۲) در وادیی گنداهارا مستقر ګردیدند .
مرحوم احمد علی کهزاد به نقل از واله دوپوسن محقق فرانسوی نوشته است : نورستانیها یا(الینا ها)قبیله مهم است، که در جنگ ده قبیله آریایی ،شرکت داشته اند . علاوه از جنگ مذکور،از الینا ها در سروده ها نیز نام برده شده است. پیوند الینا ها با پکتها وگنداری ها و دیگر قبایل چه از روی مسکن، وچه از روی نصب العین ومفاد ،وچه از حیث تذکرات سرود در عصر ویدی ،ثابت است. (احمد علی کهزاد ، تاریخ افغانستان ج۱ ،ص۱۰۳ ،کابل ۱۳۲۵)
شیرمحمد گندا پور نویسنده کتاب (تواریخ خورشید جهان ) درمورد کوچ اجداد نورستانیها از گندهارا نوشته است :" اوشان می گویند که مردم اهل اسلام هنگام شروع اجرای اسلام اوشان را ا ز ملک قندهار ( گندهارا) خارج کرده، به تدریج طرف شمال وشرق خارج گردیده، اول ازوادی کابل تا سند (۳) آباد شدیم . وقتی که به این ملک نیز غلبه اسلام رسید، بعد ازآن به کوهستانهای شمالی رفته درین ملک که الحال است ،آباد گردیدیم. اوشان می گویند اول چهار قوم بودند، کاموز، هلار، سلار، کاموج . سه اول مسلمان شدند. چهارم ازو طن خود جلا وطن شده به این کوهستانها آمدند ". (شیرمحمد گنداپور ابراهیم زی، تواریخ خورشیدجهان، چاپ پشاور۱۳۱۱هـ ق ،ص ۳۱۷)
این موضوع را ستوارت الفنستن نیزدرکتاب خود به نام ( گزارش سلطنت کابل ) ذکرنموده است .( افغانان ، مونت ستوارت الفنستن،ترجمه محمد اصف فکرت، ص ۵۶۰.)
نویسنده کتاب (حیات افغانی) ضمن تکرار نوشته های شیرمحمد گنداپور درمورد کوچ نورستانیها ازگندهارا ، نوشته است : معلوم می شود که در آغاز تمام باشنده گان دره نور وسایر دره ها درجنوب هندوکش، ازکابل وجلال اباد تا جنوب ننګرها ر، از قوم کافرها بودند. چنانچه نام های قدیمی مانند کامه ،گوشته ، راجگل وسایر اسمای قدیمی در ننگرهار و اطراف خیبر معروف است. ( محمد حیات خان ، ژباړونکی فرهاد ظریفی اوعبداللطیف طالبی ،دانش خپرندویه ټولنه ، کابل ۱۳۸۶ ، مخ ۴۸۶ )
همچنا ن نام پیچگرام یا بیچگرام ( بابرنامه ترجمه دوکتور شفیقه یارقین، کابل ۱۳۸۶ ، ص۲۲۵)
در ننګرهارکه امروز به نام پچیرو اگام یاد می شود ،نیز ریشه زبان نورستانی دارد.
مورگنسترن نوشته است: یک روایت مردم وایگل که در نشریهLanguage Survey of India به نشررسیده حاکیست که قبیله وئ اصلا از ساحه جلال آباد از راه چغانسرای به مسکن کنونی آمده اند. The waigali language,p,151))
اسناد فوق نشان میدهند که مردم قبیله الینا بعد از کوچ از بلخ ،تانفوذ دین مبین اسلام به گندهارا،دراین منطقه، سکونت داشته اند.
نفوذ دین اسلام به گندهارا ونه پذیرفتن آن از سوی اجداد نورستانیهای کنونی ،سر آغازرنج ، سرگردانی وآغازجنگ های طولانی شدید و بیرحمانه مذهبی علیه این قوم گردید، که بیش از هزارو سال ادامه داشته است .
درطول جنگ های گرم ، بدون شک هزاران جنگجوی بیباک قد برافراشته، پر آوازه شده وبالاخره در میدان معرکه به خاک افتاده اند .
جنگیدن با تیروکمان ونیزهٔ ساده دربرابرمسلمانان خون گرم واحساساتی، که ازنگاه وسایل جنگی مجهز با اسلحه ناریه تهاجمی به نام تفنگ ،وشمار شان صدها بار بیش از ایشان بود ،برای شان کار آسان نبوده است .
درحالی که مسلمانان به خاطر به دست آوردن غنایم جنگی وپاداش اخروی وبالاخره غصب اراضی ، از هیچگونه عمل بیرحمانه علیه شان روگردان نبودند ؛دراین مجادله بقا ، برای نورستانیها نیز،سربازی محض ، سر سپردگی بیباکانه ونه ترسیدن ازمرگ ،به حیث آخرین وسیلهٔ دفاع، باقی مانده بود .
درچنان شرایط جامعه بی تفاوت ونظاره گرحوادث باقی نمانده ،بلکه رشادت رزمنده گان را به بهترین وجهه ستوده ، و برای شان مدالها وسمبول های جنگجویی و مقامات بلند اجتماعی را، پیشکش نموده است . شاعران نیزبه حیث پاسداران فرهنګ در حق شناسی جنگجویان ورزمنده گان حماسه های مهیج سروده ،ویا د شان را گرامی ومانده گار ساخته اند.
دیده می شود که هر دو طرف ،با وجودی که ازنگاه کمیت وکیفیت امکانات رزمی باهم قابل مقایسه نبودند، برای بیش از هزار سال جنگیدن انگیزه وحوصله داشته اند .
داکترجلال الدین همایی نوشته است: درهرکجا ودر هرجامعه روح اشعار وسروده های حماسی را همان های تشکیل داده اند که حماسه آفریده اند، ویا می آفرینند. ملت مغلوب که مجبور بوده است به تاثیرات خفت ناک وپست مغلوبیت تن در دهد، وازفکر انتقام وجبران بدبختی نیز منصرف می گردد، چنین ملتی، شعر حماسی ورزمی ندارد. تمجید ازشجاعت وزور آزمایی وساختن سرگذشت پهلوانان و فاتحین در اشعار آن ملت نیست. ( ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران،چاپ اول ص۴۵ ،تهران ۱۳۴۰)
ادبیات شفاهی نورستان پر از اشعار حماسی می باشد. اگرتمام ساخته های شعری ازنگاه گسترده گی درجه بندی گردد، اشعار حماسی ،به جایګاه نخست قرار می گیرد.
اشعار حماسی همیشه درمواقع عزیمت جنګجویان به میدان جنگ، درهمه موارد و محافل بزم وپا کوبی وحتا در مراسم سوګواری میت از سوی سروده سرایان وخنیا گران سروده شده، خاطرات جنگاوران و قهرمان را به این گونه یاد و بزرگداشت نموده و به نسل های بعدی انتقال داده اند.
به گونه مثال درینجا ترجمه شعری را می آورم که یک شاعر، جنگجویی خود را توصیف نموده است:
ترجمه:
ما برادران ایلاقها را به لرزه آوردیم
ما برادران شوماشت (۴) را هراسان ساختیم
درکوه وجنگل آواز چموس ما طنین انداز است
با دیدن ما ، دې(۵) پا به فرار ګذاشت.
ما آنهائیم که در سرزمین پرکدی(۶) شوروغوغا برپا کردیم. ( سمیع الله تازه ،ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص۱۳۷ )
یا این شعر،که یک شاعر دختر در وصف جنگجویی پدر خود، سروده است :
ترجمه:
پدرمن همچون گیښ (۷) است
هنگامه رفتنت به ښار به همه جا پیچید
دی (۸) به تفنگ تو یاری داد
قلعه آهنین کتار را درهم کوبیدی. ( ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص ۱۳۳)
اشعار مدحی یا ستایشی بخش دیگری ازساخته های شعری نورستان است . درین گونه اشعار، شجاعت ودلیری جنگجویان در مبارزه ومقابله با مخاصمان ،گسترده گی مالداری وفراخ دلی درمهمان نوازی افراد واشخاص، انعکاس یافته است . این گونه اشعار که به منظور بلند نگهداشتن احساسات وطنی اهالی وقدر شناسی از کار کردهای افراد زبده ،سروده شده است،به حیث عنصر مهیج افراد جامعه ،رول ایفا نموده است. این گونه اشعار درمراسم تدفین بزرگان و درمجالس اتن سروده می شد.
اینک نمونه شعر مدحیه که درتوصیف یک جنگجو سروده شده است:
ترجمه:
سپرتو به مانند دروازۀ بزرگ تصادم می کند
برقریه پادشاه پریښ(۹) هجوم بردی(۱۰) ‎
برقریه مرکزی باجور تاختی وکشته آمدی. ( ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص۱۳۹ )
اشعارمرثیه که در توصیف جنگجویان ویا بزرگ مردان متوفا سروده می شد، در ادبیات شفاهی نورستان همچون اشعار حماسی، گسترده گی زیاد دارد . درین گونه اشعار، که در واقع سوانح جنگجویان و قهرمانان متوفی بود ، حماسه سازان متوفی به گونۀ توصیف شده اند که دیگران جرأت می داد تا جسورانه درین راه به پیش روند. چنانچه درین شعر می بنیم .
ترجمه:
برعمق لشکر دشمن هجوم بردی
درمیدان جنگ ،از کشته ها پشته ساختی .
درسایه دیسڙیݩ ( ۱۱) ، تو آن سرور سالاران، ازپا در آمدی
تو با شهامت خود ،در میان همسالان ،مثال گشتی
از چمنزار ججوی (۱۲) ،خبرمرگ پر افتخارت را آوردند . ( ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص۱۸۴)
اشعار دینی ومذهبی که در توصیف خوبیها وتوانایی های خدایان سروده شده بود ،نیز از بخش مهم ادبیات شفاهی نورستان قدیم شمرده می شود. یما پادشاه آریایی درفرهنگ نورستانیهای قبل از اسلام به نام (یمرا - ایمرا ) به حیث رب النوع والا برگزیده و پرستش شده است . تحت امر اوخدایان دیگری هم بودند ،که به وظایف مختلف توظیف بودند. هر کدام آنها ،به نوبه خود به اساس وظایف ومسؤلیت های شان ،ستوده شده اند .
در اینجا نمونه شعر دینیی را می آورم که درآن، (یمرا) با صفات روشن ، صفا وپاک توصیف شده است . این توصیف واضحاً به آن ستایش مشابه است که در اوستا (جم- یم ) پادشاه پیشدادی آریایی بلخ با کلمه شید یعنی درخشان وروشن، توصیف و ستوده شده است.(۱۳ )
ترجمه:
یمرا! توپاک وروشن هستی
صفایی ونورانیت تو از آبهای پاک، صفا تراست
توآن طلای ناب هستی که همواره می درخشی . (ادبیات شفاهی نورستان،ص ۱۰۰)
همچنان شعر دیگری است که درتوصیف معبود مونی یا مانی سروده شده است:
ترجمه:
ای مانی! با تیردانی طلایی ات بیا
ای مانی ! با کمانت درلحظاتی بیا که همه جا را ابروغبار پوشانیده باشد
مانی هوشیار ودانشمند! با تیردانی طلایی ات بیا . ( ابیات شفاهی نورستان ،ص۱۰۲ )
اشعار حماسی ،مدحی ،مرثیه ودینی را که بخش بزرگ ادبیات شفاهی نورستان قبل از اسلام را احتوا نموده است ، میتوان در واقع تیوری رزمی، سیاسی واجتماعی جامعه آن زمان تعریف کرد . باید علاوه کرد که درکنار اشعار یادشده ، اشعار طنزی،حکمی،تغزلی نیز به پیمانه وسیع موجود بوده است .
نمونۀ ازاشعارتغزلی :
ترجمه:
خواهر ! چه کنم با آن زیبا روی طناز
اگر در شب بینمش ، چون قرص مهتاب
واگر درروز بینمش،همچون آفتاب. (ابیات شفاهی نورستان،ص۱۶۴ )
بخش جالب دیگر ،اشعاری اند که جن وپری برای معشوق انسانی ویا برعکس آن سروده اند .
دراینجا نمونۀ شعری را می آورم که بیانگر عشق یک مرد نسبت به معشوق پری اش می باشد .
ترجمه:
زینه های طلایی تان را پائین کنید تا نزدیک تان بیایم
ای ساکنان کوه اڙݩ گڼ (۱۴ )
ای آنهای که ازرمه بزهای سفید،بزغاله صدقه می گیرید. ( ادبیات شفاهی نورستان ،ص ۱۵۷)
نوع دیگراشعا ر که بازهم شاید درادبیات سایر اقوام موجود نباشد، سرایش یا القا اشعار ازسوی حیوانات به صاحبش می باشد ،که به طرز جالب موجود است .
شعرا در جامعه نورستان قبل از اسلام مانند ریشی های آریایی ،وظیفه بلند نگهداشتن احساسات مردم ، تقویت عنعنات و غرور ملی واتحاد قومی را داشتند . درجامعه نورستان قبل از اسلام برعلاوه شاعران مرد ،شاعرزنان نامداری نیز بوده اند که اشعار ناب وپرسوزحماسی ،مدحی ،رثا ، تغزلی وغیره را سروده اند که ازنگاه ویژه گی ادبی وبیان حوادث وواقعات، ازاهمیت عالیی برخوردار اند .
از آنجایکه درنورستان قبل ازاسلام نگارش موجود نبود، شاعران همه سروده ها را حفظ می کردند. چنانچه احمدعلی کهزاد نوشته است :" حفظ ادبیات گویشی و انتقال آن سینه به سینه از ویژه گی های آریائی، به خصوص گروه هندو آریانی می باشد، که به نام کتله باختری شهرت دارند " . ( احمد علی کهزاد،تاریخ افغانستان،ج۱،ص ۹-۱۰ )
درجامعه قبل از اسلام با وجودی که جنګجویان ،مالداران ومهمانی دهنده گان شخصیت های نخبه وهمه کاره و دارای مراتب ومقامات مشخص رسمی اجتماعی بودند، شاعران به حیث مبلغ و پاسدار فرهنگ جامعه ،حق نداشتند این ګونه افراد را با کلماتی بستاید که سزاوارشان نبوده باشد. چون حماسه آفرینی معیار نخست شخصیت های همان جامعه بود ،هرگونه شعر حماسی که در مجالس رقص سروده می شد ، درمورد آن از جانب حضار بحث صورت می گرفت. پختگی شعر،لیاقت شاعر وحماسه آفرینی متصف، هر سه موضوع به نقد گرفته می شد.
شعرا در سروده های شان بیشتر به آهنگ ووزن توجه داشتند تا به قافیه . اشعار نورستانی فاقد قافیه بوده بلکه به گونهٔ اشعار کهن آریایی ،با تشبیها ت طبیعی با مصراع کوتاه و دراز،اما با آهنگ ووزن ،سروده شده اند. اشعار غالبا از دو تا ده مصراع بوده است.
برعلاوه اشعار، ژانرهای ادبی چون ضرب المثل ها، چستانها،و اصطلاحات، بخش جالب این ادبیات را تشکیل داده است. علاوتاً اساطیر جالب درمورد خدایان ،جن های ساکن جهیل ها وکوهستانها نیز به وفور موجود می باشد .
ادبیات اطفال شامل اساطیر خدایان،اشعاربود، که دربازی های کودکانه سروده می شد. چستا ن ها و افسانه های جنگجویان ،جن ها و عفریت ها ،بخش قابل ذکردیګر ادبیات شفاهی نورستان را تشکیل داده است.
ادبیات شفاهی نورستان درسطح کشور یگانه حوزه ادبی می باشد که چنان تنوع ، غنامندی و پدیده های ادبی کهنسالی را دارا می باشد .
در اساطیر خدایان، آن تخیلات که آریائیان درباره خدایان خویش داشتند، واضحا ًوجود دارد. در اساطیر آمده است : یمرا جها ن را آفریده وبه سایر خدایان وظایف مشخص سپرده است. به انسانها دین وطرز زنده گی ،اززراعت تامالداری،ازساختن آسیاب تا ساختمان خانه ،حرفه های گونا گون ،وجشن نوروز را، آموخته است .
این افکاردر واقع انعکاس رشد تدریجی حیات آریائیهای بلخ را بیان می نماید که خاطرات آن هنوز هم درفرهنگ شفاهی نورستانیها باقی است .
جامعه شناسان کافرستان را به نام (کشورهندوکش) وفرهنگ آنجا را به نام (تمدن هندوکش) یاد نموده ،به عناصر مادی ومعنوی این فرهنگ ارزش والا قایل بوده، آن را درشناخت تمدن ونظام آریایی ها ارزشمند خوانده اند.
ادبیات شفاهی نورستان قبل از اسلام ،که بخش بزرگ فرهنگ شفاهی این قوم را تشکیل می داد ، بخش بزرګ آن متاسفانه به نام فرهنگ دوران کفر ،ازتکرار آن ها عمداً جلو ګیری شده، وبه مرورزمان به اثر بی توجهی وضدیت با آن، ازمیان رفته است.
ضدیت و دشمنی با پدیده های ادبیات شفاهی قبل ازاسلام امروز به حدی جدی است ، کسانی که اشعار و اساطیر پارینه را به یاد دارند، بازگویی آن را گناه دانسته ،ازگفتن خودداری می کنند . به این گونه ، بخش مهم وتاریخی ادبیات شفاهی نورستان قبل از اسلام فراموش گردیده ،وبخش باقی مانده نیز، تحت اختناق درحا ل ازبین رفتن است .بخش کوچک این غنای ادبی وفرهنګی قبلاً یا توسط محققین خارجی ویا داخلی ثبت شده است، که بسیار پراهمیت می باشند.
دوره اسلام:
درادبیات بعد از اسلام، ژانرهای طنزی،حکمی،وغنایی بیشتر گردیده ،اشعار مدحی خدایان به فراموشی سپرده شده است. اما سایرگونه ها تا حدی هنوز به خاطر مردم بوده ، درمحافل بزم گاهگاه سروده می شوند.
در چهار دهه پسین، سبک شعر قافیه دار برگونۀ محلی علاوه گردیده است . اشعارمحلی بازهم به گونۀ سابق، با وزن وآهنگ اما بدون قافیه سروده می شود ، اما عدۀ ازشعرا که با مطبوعات سروکار دارند ، سرایش خود را تابع وزن وقافیه ساخته اند. شاعران فورم کلاسیک اشعار نورستانی را که هویت تاریخی دارد، باید فراموش ننمایند.
آنچه را که باید یا د آورشوم ،پیوند بسیار قوی ونزدیک شعروسرود خوانی با اتن است. رقص وسرود خوانی جز تاریخی فرهنگ نورستانیها بوده ودر همه محافل ومجالس نیز همین اشعار سروده می شد . در واقع محافل پایکوبی واتن بوده است که به اشعارحیات ودوام بخشیده است . درنورستان شعر بدون رقص واتن ،معنا وبقا نداشته است . اکنون که افراد مذهبی توانسته اند رقص واتن را قهرا محو سازند ، بدون شک، این به معنی محو اشعار نیز می باشد.
به این ترتیب گروهی توانسته است پدیده های فرهنگی ودین را درتقابل هم قرار داده ، زمینه نابودی نه تنها اشعارباقی ماندۀ قبل ازاسلام، بلکه تمام اشعار را فراهم ،ورونق بازار سرایش شعررا نیز کساد نماید .
اساطیرخدایان ازمیان رفته ،تنها افسانه های جن های ساکن کوهستانها وجهیل ها تا حدی هنوز باقی مانده است ، که آن هم جز اطفال ،علاقمندانی ندارد.
وضع جاری نشان می دهد، همان گونه که جامعه پدیده های مادی فرهنگ خود را به اثر افراد مذهبی به سرعت از دست داد ،پدیده های معنوی فرهنگ ازجمله ادبیات شفاهی خود را نیز به اثر فشار افراد همین ګروه از دست میدهد و به سوی جامعۀ می رود، که در آنجا همه پدیده های فرهنگی آن، وارداتی و بیگانه می باشد.
اکنون جامعه توسط افرادی که از دیګران دستور می ګیرند کنترول ګردیده ،پدیده های بیګانه را وارد جامعه ساخته ، پدیده های کلاسیک با ارزش فرهنګی را محو می سازند.
پاورقی ها :
۱- دکتراسدالله شعور نوشته است : مردمانی که دارای خط ونوشت اند ،فرهنگ دوگانه دارند. ادبیات تحریری وادبیات شفاهی . ادبیات تحریری شان درقید تحریر آمده، ولی ادبیا ت شفاهی آنها که درعرف مردم جاریست ،مورد مطالعه فولکلور شناسان می باشد.
اما مردمی که اثار نوشته شده ندارند، ادب شفاهی آنها در چوکات مردم شناسی(اتنوگرافی) مطالعه می شود. لذا کار برد اصطلاح فولکلور به ادب شفاهی آنها ،علماً درست نیست . (سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان ، چا‍‍پ سوم ، ص۱۲ )
یک محقق نوشته است: ادبیات عبارت از تمام ذخایر ومواریث فکری وذوقی اقوام و امم عالم است ،که مردم در ضبط ونقل ونشر آنها اهتمام کرده و آن آثار را در واقع لایق و در خور مایه این اهتمام خویش شناخته اند . (ادبیات شفاهی نورستان چاپ سوم ص ۲۲ )
۲- به عقیده داکترخلیل الله اورمړ مسوول دیپارتمنت زبانهای کهن دراکادمی علوم افغانستان ،کوچ اول آریایی ها از بلخ در میان ۱۴۰۰ - ۱۸۰۰ ق م صورت گرفته است که نورستانی ها شا مل این کوچ بودند . (مجله کابل شماره ۱۰ – ۱۲ سال ۱۳۸۷ ،اکادمی علوم افغانستان)
۳- درهٔ کابل تا اندوس به اسم گندهارا به حیث قطعه خاک درسرود ریگوید ذکر شده است . احمد علی کهزاد ،تاریخ افغانستان ج ۱، ص ۹۹ / گندهارا ولایتی است تاریخی که از کابل تا اتک امتداد داشته است . نام این ولایت به گمان غالب از نام باشنده گان آن یعنی گندهاری گرفته شده است. (غلام محمدغبار ، جغرافیای تاریخی افغانستان ، صص ۸۵ و ۲۷۲ ، کابل ۱۳۶۸ )
مرحوم غلام محمد غبار نوشته است : شهرها وقصبات عمده امروز گندهارا که یاد گار قرون قدیمه اند ، عبارت اند از کابل ،برکی راجان (لوگر) جلال اباد، لعل پور، ترگړی ،مندروړ، چهار باغ (لغمان) ،شیوه وشیگی، اسمار وچغه سرای (کنر) ، پشاور ،اتک ،نوشهر ،شب قدر، کوت، دیر، امبیله، میان قلعه ناوه گی . (غبار، جغرافیای تاریخی افغانستان ، کابل ۱۳۶۸ ص ۸۵ )
۴- درهٔ شوماشټ درکنارچپ درهٔ مزار ولایت کنرموقعیت دارد .
۵- نام یکی ازخدایان نورستان قبل از اسلام است .
۶- نام یکی ازخدایان نورستان قبل از اسلام است.
۷- نام خدای جنګ نورستانیان قبل از اسلام است.
۸- نام یکی از خدایان نورستانیان قبل از اسلام است.
۹- نام قدیمی اسمار است.
۱۰- برمنطقه اسمارولایت کنر تا دسمبرسال ۱۸۹۱ یکی ازشاهان چغتایی به نام تیمورمیرزاشاه حکومت میکرد که بعدا به حکومت امیر عبدالرحمن خان تسلیم شد. (تازه، ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان ، ص ۱۰۴ )
۱۱- نام یکی از خدایان نورستانیان قبل ازاسلام است .
۱۲- نام منطقه است درغرب نورستان .
۱۳- کلمه یمرا ترکیب اسمای (یم +آریا )می باشد. یم یا جم اسم خاص پادشاه آریایی های پیشدادی بلخ می باشد. کلمه آریا از نگاه دیانت به معنی پرستنده ،معتقد وقربانی دهنده آمده ،اما ازنگاه اصطلاحی اولیه وقدیم آن ، نجیب، شریف، درستکار ،آقا ،بادار واختیار دار آمده است. (تازه، روایات اساطیری آریایی در اساطیر نورستانی ،ص ۱۲۲) درواقع (یمرا) به معنای (یمای) نجیب وشریف وآقا می باشد .
بن ونیست محقق فرانسوی نیز تایید می کند که یمرا همان یما نخستین پادشاه آریایی می باشد که درفرهنګ نورستانی ها به مرحله خدایی صعود نموده است . (عبدالحی حبیبی ،تاریخ مختصر افغانستان ، ص ۱۷ )
قابل ذکراست که یما در اوستا به سه صفت یکی (شید)به معنی درخشان وروشن، دوم (هوثو) به معنی دارنده رمه خوب یا مالدار، سوم (سریر) به معنی زیبا توصیف شده است. (دبیح الله صفا ،حماسه سرایی در ایران ،ص ۲۴۰- ۲۴۱ ) ‎
۱۴- این کوه که ازسطح بحر ۳۲۵۰ متر ارتفاع دا رد،در بخش شرقی نورستان واقع است .