یکی ازبخش های دلچسپ فرهنگ نورستان قبل ازاسلام اعتقادات مذهبی مردم آنجاست که به وضوح درآن اثار و ارکان اعتقادات مذهبی وملی آریایی ،شامل هردوبخش ویدی واوستایی، انعکاس یافته است.
نورستانی ها هم مانند آریایی های عصرویدی،به مجموعۀ از ارباب الانواع معتقد بودند، که بیشتر شان موکل حوادث ووقایع طبیعی بودند. ازشمار آن ارباب الانواع که پرشتش می شدند، یکی آن به نام (یمراyamrā ) یا )ایمرا imrā) مسما بود، که والاترین همه پنداشته می شد.
من دراینجا می خواهم در رابطه به پیشینه رب النوع یمرا ، ترکیب اسم آن و ارتباط تاریخی آن را با نام (یما) نخستین پادشاه پیشدادیان آریایی بلخ، که به نام ، یم، یاما، جم وجمشید به شهرت رسیده، وبالاخره درمیان قبایل آریایی از جمله، میان نورستانی های قدیم، به مرحله خدایی رسیده است،بحث داشته باشم.
قبل از آغازموضوع باید یاد آورشوم که یمرا، یمرای، ایمرا و مارا yamrā, yamrai, imrā , mārā، صورتها واشکال مختلف یک اسم یمرا، این والاترین رب النوع نورستانیهای قبل ازاسلام می باشد، که در مناطق مختلف نورستان با این اسما ویا تلفظ یاد شده است. برای شناخت ریشه اسم یمرا، پیش ازهمه ، به متون تاریخی مراجعه می کنم .
یما، جم : سرود های ویدی، یشت های اوستا، شاهنامه ها و دیگر ماخذ ادبی وتاریخی آریایی ها، همه شخصی به نام یما(یاما، یم، جم و جمشید) را، موسس سلطنت پیشدادیان بلخ معرفی نموده اند.
درسرودهای ویدی او به نام یاماyamā و یاما راجا yamārajā ، یعنی یاما پادشاه بزرگ، توصیف شده است. اوستا یما یا یاما را، به نام ، یما خشائه یعنی یمای زیبا، یمای درخشان، وشبان خوب، ستوده است.
شاهنامه ها واثار دوره اسلامی، از یاما و یما ،(جم) ساخته و(شید) را که به معنای درخشان ویکی از صفات یما می باشد، به اسم او پیوست نموده، ازاسم وصفت ،اسم واحد (جمشید) ساختند. ( احمد علی کهزاد، تاریخ افغانستان ،ج ۱، ص۲۲۲)
جمشید دراوستا به صفت دارندۀ گله خوب، توصیف شده است. صفت دیگر جمشید در اوستا (سریره)
است، که به معنای زیبا وخوشنما، می باشد. صفت اول به وظیفه و مسؤلیت جمشید مناسبتی دارد ؛ زیرا او به افزودن جهان و پروراندن چهارپایان وستوران، گماشته شده بود. (پورداوود، ادبیات مزدیسنا،یشت ها، ج۱ ،ص۱۸۰ ،همچنان دیده شود: Karl Jettmar the Religion of Hindu-kush,vol 1 ,p. 52)
درآبان یشت یسنا آمده است که جمشید دارندۀ گله خوب، دربالای کوه هکر صد اسپ ،هزار گاو، ده هزار گوسفند را برای ناهید قربانی نموده، از او تمنا کرد که وی را درهمۀ ممالک ، بزرگترین شهریار گرداند. وی را بر دیوها ، مردمان، پریها وغیره چیره سازد .... وناهید وی را کامروا ساخت.( ادبیات مزدیسنا ، صص ۱۸۵ - ۱۸۶ )
شان وشوکت مدت زمانی ازآن جمشید بود. او برهفت کشورسلطنت داشت. بردیو، مردمان، پریها، کاویها وغیره مسلط بود. جم ازدیوها سلطنت وسود را بربود. فراوانی گله ورمه، خوشی وجلال از آن اوبود. درمدت حکومت وی خوردنی وآشامیدنی پوسیده و فاسد نمی شد. نه سرما وجود داشت، نه پیری ومرگ. و رشک آفریدۀ دیو بود.
این چنین بود تاوقتی که او دروغگویی را آغاز نمود، وخیال خود را مشغول ساخت. آنگاه، فر از او به صورت مرغی جدا گشته، به مهر رسید. بار دوم فر از او جدا شده، به فریدون رسید. بار سوم فر از او جدا شده به گرشاسب رسید. پس از آنکه فر از جمشید دور شد، افسرده وپریشان گرد جهان همی گشت ،تا اینکه درکنار دریای چین دستگیر و با اره دونیمش کردند. (ادبیات مزد یسنا، ص ۱۸۷ - ۱۸۸ )
یمرا : یمرا در اعتقادات مذهبی نورستانی های قدیم، به حیث سازندۀ تمام هستی وکاینات و در رأس تمام ارباب الانواع قرار داشته ، احترام وپرستش شده و درمیان قبایل مختلف ،صفات و کار کرد های مختلفی به او نسبت داده شده و درباب قدرت وصلابت و کارهای انجام داده او، اسطوره ها ساخته شده است.
مردم معتقد بودند که یمرا به عدۀ از ارباب الانواع به شمول مونیMone, Mon به واسطه نفس خود زنده گی بخشیده، اما الهه دیسڙݩی disř̃i [درین اسم )ڙ) به ګونه r زبان انګلیسی تلفظ می شود.] را ازسینه راست به وجود آورده است. یمرا همچنان شیاطین، پریها وانسانها را نیز خلق نموده است. آنها فکر می کردند که ایمرا انسانها را ازمشک طلایی بز، به وجود آورده است. (سمیع الله تازه،ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان، ص۲۲۸ همچنان دیده شود: Karl ,Jettmar, p.48,52)
روایات اسطوره یی مردم نورستان می رساند که یمرا درآغاز سه زن را خلق نموده هر یک آنها را به مناطق کته نشین، درۀ کلښوم (دره وایگل) و اښکوݩ ګل، فرستاد. در روایات شفاهی مردم نورستان قدیم ، یمرا به حیث خالق وصاحب مرگ وزنده گی، در اوجها قرار داده شده است. مثلاً جای ومکان یمرا در آسمان بوده، آفتاب ومهتاب را از ګیر دیو نجات داده ،درجای مناسب شان یعنی در آسمان قرارداده، وخود در میان ابر وغبار زنده گی می نماید. یمرا انسانها،شیاطین وپری ها را آفریده، وبسا کارهای فوق العاده را انجام داده است. (یتمار، ص ۵۳)
دریک شعر دینی می خوانیم:
ای یمرا ! درهنګامی بیا که همه جا را ابر وغبار پوشانیده باشد
ای یمرا ! ای خدای آسمان ها !
با هفت جامه بیا
ای یمرا ! ای خدای محبوب آسمان ها. (سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم،ص ۹۹)
درروایات و اساطیر شفاهی نورستان، یمرا ګاهی از آن بلندای خدایی پائین کشیده ، درصف خدایان معمول و عادی قرار داده شده و گاهی هم حتا به میان آدمیان برده ،کرکتر انسانی برایش قایل شده اند. مثلاً یمرا مقام های بلند اجتماعی را با زیرکی به دست آورده ، یکبار خدایان دیگر به یمرا حق استفاده از بستر خواب و چوکی طلایی را به خاطری ندادند که حق همۀ شان بود. یمرا بر بسترنشسته چلنج داد که کدامی درمقابل او قدرت دارد؟. خدایان دیګردرمقابل او زانو زدند. (ادبیات شفاهی نورستان،ص۲۹۲)
یا درجای دیگر ذکراست که یمرا کمایی دیگران را به زور تصاحب می نمود. دریک اسطوره مردم پارون گفته شده است که مادر یمرا یک زن عالیجاه بوده ، اما زن یمرا جادوگری بود که خود را همردیف خدایان دیگر، جا زده بود. ( یتمار، ص ۴۸)
به یمرا دربرخی اساطیرآنقدر قیافه وهویت انسانی وبشری داده شده است که به صفوف آدمیان رفته به خود زن می گیرد. در یک اسطوره آمده است که او بز شاخدار را به انسان ها معرفی و برای شان شیر دوشیدن و مشک زدن را می آموزد . با توزیع تخم گندم ، قلبه کردن را به مردم آموزش می دهد. همچنان ایمرا برای اولین بار طرز ساختمان آسیاب را به مردم پارون آموخته است. (یتمار، ص ۴۹ و ۵۲ ) دراین همه اساطیر یمرا وجهه وچهره انسانی دارد.
دراساطیر فوق، واضحاً به سه موضوع تاریخی یا سه مرحله تاریخی مهم زمان آریایی ها اشاره شده است، که عبارت ازتشکل سیستم مالداری، به وجود آمدن کشت وزراعت وبالاخره انکشاف تخنیک یا شهری شدن زنده گی آریایی ها، می باشد.
دراینجا تشابهات وظیفوی (یما) و (یمرا) را به بررسی می ګیرم که درمتون فوق از آنها یاد شد .
دراوستا یما به حیث بلند مرتبه ترین پادشاهی که به انسانها هستی و مال ومتاع میدهد، وماحول خود را با نورآفتاب روشن ساخته است، شناخته شده است . (یتمار ، ص ۵۳ )
طوریکه قبلاً گفته شد، در اساطیرآریایی یما به نام یمای درخشان وشبان خوب ستوده شده، وبا پیوند دادن صفت (شید) درعقب نام جم ،جمشید شده است. در روایات آریایی جمشید دارندۀ رمه خوب توصیف شده که با قربانی صد اسپ، هزارگاو و ده هزار گوسفند برای ناهید، صلابت وصلاحیت حاکمیت بر دیوها، انسانها، وپریها را به دست آورده است. جمشید همچنان به ایزد گوش قربانی نموده درخواست نمود که وی را موفق گرداند تا بتواند برای مخلوقات رمۀ حیوانات را مهیا سازید.
دراساطیرنورستانی می بینیم که یمرا به عدۀ ازخدایان به واسطه نفس خود، زنده گی بخشیده است. یمرا شیاطین ، پریها وانسانها را خلق نموده ازمَشک طلایی بز، انسان ها را آفریده است. او قدرت دارد به انسان ها مال ومواشی بدهد.
اگر به روایات تاریخی آریایی واساطیرنورستان قبل از اسلام که درفوق تذکریافت دقت نماییم، به وضوح معلوم می شود که یمرا عین همان وظایف را به عهده دارد، که به یما منسوب بوده است.
یما همان ګونه که در سرود های ویدی ویشت های اوستا ،شاهنامه ودیگر ماخذ، با صفات یمای قشنگ، یمای درخشان وشبان خوب، توصیف شده است؛ دراثارشفاهی نورستانی ها، یمرا نیز باصفات یمرای طلاروی، مصفا، نورانی وروشن، تعریف ګردیده است.
دربخشی ازیک شعر که دروصف یمرا سروده شده، آمده است:
یمرا تو پاک و روشن هستی
صفایی و نورانیت تو از آبهای پاک، صفا تراست
تو طلای ناب هستی، که همواره می درخشی. ( تازه،ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم، ص ۱۰۰ )
دراساطیرنورستانی ها یمرا رب النوعی است که قوه را به کار می برد، وقهرمانانه عمل می کند؛ اما افتخار دایمی جنگ را، اکثراً به رفیق (دربعضی اساطیر برادر) خود گیښGiṣ (رب النوع جنگ) واگذارشده است .
حال ببینیم که یمای آریایی چگونه درمیان قبایل نورستانی به منزله الوهیت رسیده است.
نورستانی ها ازاحفاد قبیله الینا یکی از ده قبیله معروف آریایی بوده، به یقین روایات تاریخی به شمول فر پادشاهی یما، سینه به سینه در طی قرون درمیان شان، انتقال یافته است. نورستانی ها توانسته اند تمام روایات و سنن تاریخی آریایی خویش را، تا اخیرقرن نزده، به خوبی حفظ نمایند.
طبق گفته جامعه شناسان، شخصیت یما درطول زمان، به حیث شخصیت ایده آل وافسانوی ملت آریایی تبدیل شده، و به حیث شخصیت آرمانی، دربلندا قرار داده شده، بالاخره با گذشت زمان، تقدیس شده است.
این که شاهان و شخصیت های بزرګ درمیان جوامع بدوی به مقام پرستش قرار ګیرند، امر معمول بوده است. لذا ارتقای یما پادشاه آریایی به مقام رب النوعیت درمیان قبایل آریایی به ویژه نورستانی، امرخلاف معمول نبوده است. چنانچه این امر درمیان آریایی های ویدی واوستایی نیز مروج بوده است. منتها درفرهنګ نورستان قدیم، ازشخصیت یما با قراردادن او درمرکز و درمرتبه بلند دیانت، بهتر و بیشتر و دیر تر بزرګداشت شده است.
درحیات مذهبی مردم نورستان قدیم، برای پرستش یمرا درهرقریه، عبادتگاهی به نام یمرا تاݩ yamrā tā̃ موجود بود، و برای نیایش وی، گاو یا نربزها، ذبح می شدند. از یمرا درمراسم قربانی ونیایش به صورت عمومی، برای صحتمندی، دارایی وهوای خوب، خواست ها به عمل می آمد. درهنگام قربانی، قسمتی از گوشت خام، به حیث بخش مناسب به یمرا پنداشته، جدا می گردید. مسکه و آرد درمراسم قربانی ونیایش به حیث نذر به یمرا به آتش انداخته می شدند .
تحول اسم یما به یمرا یا ایمرا : دراسم یما ، لقب (ارا= اېراerā ) که درفرهنګ نورستانی ها به معنای مالدار بزرګ می باشد، ویکی ازصفات برازنده فرهنګ اجتماعی نورستانیها بود واست، به حیث پسوند، به اسم یما، تعلیق ګردیده است. روشن است که آریایی ها منجمله قبیله الینا که اجداد نورستانی ها باشند، در هنگام کوچ ازبخدی به طرف جنوب هندوکش مالدار بودند. فرهنګ مالداری درمیان نورستانی های قبل ازاسلام یک عنعنه با وقار و ستوده پنداشته شده، وفعلاً نیزمالداری به حیث یک عنعنه با وقار نیاکان شناخته می شود.
همانگونه که درآریانا اشخاص وافراد با داشتن گله و رمه اسپ وشتر افتخارمی نمودند وبا القاب مختلف مانند گشتاسپ،لهراسپ وغیره یاد می شدند، نورستانی ها نیز، با داشتن گله های بز، گاو و گوسفند افتخار و مباهات نموده، مالک رمه های زیاد را با لقب ارا- اېراerā ملقب ومفتخر می ساختند.
همین ارا ها همواره بادادن قربانی های زیاد به ارباب الانواع و گستردن بساط مهمانی ها به اهالی قرای خویش، به مقامات بالای اجتماعی رسیده ،صاحب جاه وجلال، اعتبار وعزت اجتماعی می شدند. چنانچه قبلاً تذکررفت ،یما نیز خود مالدار بوده وبا اهدای قربانی زیاد گاو وگوسفند، از طرف ناهید ایزد گوش صلاحیت و قدرت بخشایش جاه وجلال ومال را به دست آورده بود.
در روشنی توضیحات فوق اگربه اسم یمرا دقت شود، از دوکلمه یا چهارحرف (یم + را) ساخته شده است. دو حرف بعدی یعنی (را) خلاصه ومخفف همان کلمه (ایرا = ارا ) یعنی مالداربزرګ می باشد، که به شکل اختصار با اسم (یم) پیوند داده شده؛ در نتیجه، کلمه یمرا (یم+را) به وجود آمده است. عیناً مانند کلمه (جم + شید) ،که جمشید شده است. لهذا معنای حقیقی اسم یمرا ، یمای مالداربزرګ، ویا یمای مالدار، می باشد.
پس یمرا رب النوع برتر نورستانیهای قدیم درواقع همان یما پادشاه مالدار آریاییست که به مرور زمان میان قبایل آریایی از جمله نورستانی ها، به درجه الوهیت یا خدایی، ارتقا یافته است.
طوری که قبلاً توضیح گردید ،نورستانی ها تمام آن خدماتی را که یما درآریانا مفتخر به اجرای آن بوده است، به حیث رب النوع به یمرا منسوب ساخته او را در جایگاه رب النوعیت قرار داده اند. یمرا در اذهان عامه قدمای ما، از آنجایکه قادر به انجام کارهای بزرګ می باشد، به حیث یک انسان بسیار عظیم الجثه و نیرومند، نیزتصورشده است.
کارل یتمارKarl Jettmar محقق المانی نوشته است: نام (یمرا) یا (مارا) با نام یما ارتباط می گیرد، که نخستین پادشاه آریایی درعصرنیمه دوم قرن اول پیش از میلاد بود. همچنان اسم یمرا ،ایمرا و مارا که میان قبایل کلښه وکته و پرسون معروف بود، می تواند تصویر روشنی از یاما راجا yamāraj رب النوع ویدی را نیز بدهد. درزبان سانسکریت ماراMārā رب النوعی است که مرگ را نابود کرده است. (یتمار،ص۵۳ ) و پورداوود نوشته است: درمدت سلطنت جم دلیر، نه سرما وجود داشت و نه ګرما. جهان ازمرګ وحسد آفریده اهریمن عاری بود. (یشت ها،ج۱،۱۸۱ و یادداشت های ګات ها،ص۴۲۷)
امیل بن ونیست به روشنی نوشته می کند: یما که دررأس همه ارباب الانواع نورستانیها قرار داشت، در واقعیت او همان یما، پادشاه عهد آریایی می باشد. (یتمار،۵۳ )
همچنان کارل یتمار ازقول بودروس وفوسمن محققین نورستانشناس نوشته است: بررسی روایات و اساطیر مختلف نشان می دهد که نورستانی ها مفکوره و مفاهیم اندو اورپایی را به مقایسه هرجای دیگر، تا حال بهتر نگاه نموده اند. (یتمار،ص ۵۳)
لذا (یمرا) همان (یما) پادشاه آریاییها می باشد که درمیان نورستانیان به مرحله رب النوع کل رسیده، و پرستش شده است.

الوهیت یما پادشاه پیشدادیان آریایی به نام یمرا، درفرهنگ نورستان قدیم