درسه دره چترال پاکستان به نام های رمبورRumbur،بیریرBirir وبومبریتBumbret مردمانی زنده گی می کنند که به نام ( کلښ، کلښه) یاد می شوند .مردم پاکستان آنها را به نام های(کلاش،کالاش ،کیلاش وکلشه) می شناسند. آنها که درمنطقه به نام های ویwai و ویګلیwaigali نیزیاد می شوند، مردم بومی اندوآریاییIndo- Aryan می باشند که درسه دره دورافتاده چترال،حیات دارند. آنها با زبان کلښه که شاخۀ ازخانواده داردیک مربوط زبان اندوآریایی Indo- Aryanمی باشد، صحبت می نمایند.https:// wikipedia kalash\_people
مردم کلښ دارای فرهنگ وعنعنات قدیمی اند، که روزگاری درجنوب هندوکش، درسرزمین کافرستان قبل ازاسلام ونورستان امروز، مروج بود.
به اساس معلومات رسانه های پاکستانی، شمار مردم کلښ درگذشته بیش پنجاه هزار بوده، اما به مرور زمان نفوس شان تا حدود چهار هزارنفر، کاهش یافته است. به این معنا که سایرین همه، به دین مبین اسلام مشرف شده وبه نام شیخان معروف می باشند.
مورخین نوشته اند که درجنوب هندوکش در روزگار مختلف، واحد های اداری نظام های مختلف، از حکومات یونانو باختر تا بلورستان، حاکم بوده اند، ومردم این ساحه جغرافیایی، تا حدی با فرهنگ مشابه بهم، زنده گی داشته اند.
درهنگام فتوحات امیرعبدالرحمن خان، یک عده مردم ازمناطق شرق نورستان ،ازقبول دین اسلام سرباز زده، به چترال که درآن وقت تحت حاکمیت انگلیس ها بود، کوچ نموده، درمناطق بومبریت و گبور و سایر جا ها، جا به جا شدند. این گروه مهاجر، در آنجا به نام سرخ کافر یا لال کافر، معروف شدند. (وزیرعلی شاه، کلتورهای هندوکش،ص ۲۴،مجموعه مقالات کنفرانس کلتورهای هندوکش، که درشهر مویسگارد کشور دنمارک درماه نومبر ۱9۷۰م دایرشده بود.) اما واقعیت وهویت مردم کلښ چترال که نورستانی نژاد می باشند، به قبل ازاین بر می گردد. قدمت وپیوند مردم کلښ چترال که ازنگاه تاریخی وفرهنگی، به مردم قبیلۀ کلښه قوم نورستانی مربوط می باشند، دراین مقاله به بربنیاد واقعیت های تاریخی وفرهنګی، به بررسی گرفته شده است.
مردم کلښ چترال اذعان دارند که آنها ازمناطق کلښه نشین نورستان به آنجا رفته اند. (داکترکلیمبورگ، کافرهای هندوکش،ص۵۳) احمد علی معتمدی به نقل ازکتاب (کلاش) نوشته است: قبایل کلاش معتقد اند که معبود بزرگ شان بلومن Balumaim درباشگل نورستان زنده گی داشته، ودرسال یک بار برپشت اسپ، از دره های کلاشگوم Kalashgum (کلښوم) (۱) دیدن می نماید. (وزیرعلی شاه، کلتورهای هندوکش،ص۷۱)
کلښ های چترال نیاکان نورستانیان را اجداد مشترک خویش می دانند. کلښ ها به این باور اند که معبود پراباBraba (دومین معبودبزرگ کلښ ها) نیز مانند سایر معبودان، ازکافرستان (نورستان) ظهورنموده است. به قول آنها، هنگامی که قبایل کلښ درکافرستان بودند،معبود پرابا درمجام (کوتل منجام) زنده گی می کرد وبه اساس آداب مذهبی، برایش بزقربانی می کردند. (معتمدی،ص ۱۰۵)
طبق یک اسطورۀ کلښ، یکی از ارباب الانواع شان به نام سنجی گورSanjjigor نیز اصلاً درباشگل ساکن بوده، هنگامی که راجا ویRaja Wai (۲) به باشگل یورش بُرد، توسط دهار(رهبرمذهبی) به وی معرفی گردید. هنگامی که درباشگل اسلام ترویج یافت، راجا وی، سنجی گور را به کلاشگومKalashgum (کلښوم) آورد و درآنجا برایش معبد اعمار نمود. (وزیرعلی شاه،ص۷۷)
من درزمان طفولیت، از بزرگان قریه خود شنیده بودم که ازهمنژادان خود درکښکار یعنی همان قشقاریا کاشغر قدیم، که امروز به نام چترال یاد می شود، با هم صحبت می نمودند.
همان گونه که نورستانی های قبل از اسلام به اشتباه تا مدتی به نام یونانی شناخته می شدند، اکنون رسانه های پاکستانی با قوت تمام ،مردم کلښ چترال را، یونانی تبارتبلیغ ومعرفی می نمایند.
واله دوپوسن محقق فرانسوی که درمورد آریایی ها تحقیق نموده است، نورستانی ها را الیناهایAlinas آریایی خوانده است. (معتمدی، مذهب قیدیم نورستان ،ص الف)
دکترمارتین فویگت که درسال ۱۹۲۸ م به نورستان سفرنموده وکتابی به نام (کافرستان) نوشته است، می نویسد: قبایل کافر(نورستانی ها) را اخلاف قشون سکندرمقدونی می دانند. این سخن با اخبار مورخ سکندر مطابقت نداشته وآن را تایید نمی کند. بیشترین جمعیت کافرستان به واسطه صفات برجسته ازقبیل رنگ موخرمایی،چشمان آبی ،پوست سفید بدن،به حیث آریایی های خالص شناخته می شوند . (کافرستان،ص۵۹ ،۶۳ نسخه قلمی)
مردم کلاش یاکلښ چترال ازتبار نورستانی ها بوده،چنانچه آنها درمنطقه نیز به نام وی و ویګلی شناخته می شوند. اما همان گونه که پاکستانی ها درهرحرکت خود منافع اقتصادی را دنبال می نمایند، درعقب تبلیغ نا درست یونانی تبارنشان دادن کلاش های چترال نیز، می توان اهداف اقتصادی پاکستانی ها را مشاهده نمود.
به هدف تقویت این مفکوره، به یونانی ها قبل از این میدان داده شده است، تا درمناطق کلښ چترال، پروژه های کوچک را راه اندازی نموده این باور را تحکیم بخشند. پروژه های کوچک که باخود منابع مالی و زمینه ایجاد کار را به پاکستان می آورند، مورد علاقه حکومت پاکستان بوده، وبه این دلیل، برای تبلیغ یونانی بودن مردم کلښ، زمینه سازی شده است. بدون شک، پاکستانی ها به نسبت تحقیق وشناخت حقایق درمورد اصالت نژاد وتاریخ یک اقلیت، بیشتر به فکر بهره برداری اقتصادی از معرفی فرهنگ کهن مردم کلښ، می باشند.
دیګر این که پاکستان از تقویت مفکوره ارتباط میان اقوام وقبایل ساکن پاکستان با قبایل افغانستان هراس دیرینه دارد. همانگونه که نتوانسته پیوند قومی ونژادی پشتون های دو طرف خط دیورند را تضعیف نماید، و از این درک تمامیت خود را آسیب پذیر می بیند، نمی خواهد مردم کلښ با مراجعه به تاریخ وفرهنگ، پیوند خود را با تاریخ وفرهنگ مردم نورستان افغانستان پی ببرند، و این پیوند تحکیم وتقویت یابد.
علاوه از شباهت های فزیکی،اگر فرهنگ کنونی مردم کلاش را با فرهنگ نورستان قبل از اسلام به مقایسه گیریم ، شباهت های برازنده زیادی، ازیک پیوند تاریخی قومی ،نژادی وفرهنگی این دو گروه حکایت دارد. صرف گذشت زمان و دور افتاده گی جغرافیایی واثرات فرهنگی مردم همسایه توانسته است، برخی ازعنعنات وفرهنگ مردم کلاش را، نظر به فرهنگی که قبل از اسلام در نورستان مروج بود، کمی دیگر گون سازد.
من در اینجا ضمن مطالعه مختصر تاریخ مردم کلښ چترال، شباهت ها ومشترکات برخی ازعناصر فرهنگی مردم نورستان قبل از اسلام، ومردم کلاش یا کلښ چترال را،به گونه جسته وگریخته به مقایسه می گیرم، تا این پیوند تاریخی وفرهنگی بهتر وبیشتر روشن ګردد.
به روایت تاریخ:
برخی دانشمندان به شمول گریرسن وغلام مرتضی دانشمند پاکستانی به این عقیده اند که مردم کلاش (کلښ) ازساکنان مناطق پایینی، میان وادی باشگل و چغسرای (اسعد آباد کنونی) بودند، که تقریبا سه صد سال در آنجا سکونت داشتند. درقرن ده یا یازده عیسوی، آنها توسط کافرهای باشگل، به طرف شمال شرق به سوی چترال رانده شدند و ازطریق جنوب، از ارندو و باشگل، وارد چترال شدند. (وزیرعلی شاه، کلتور های هندوکش، ص۶۹)
کلښ ها درچترال بعداً توسط قبیله کهوKho ساکن آنجا، به طرف شمال عقب رانده شدند. آنها در قسمت شمال چترال تا ریشونReshun حدود چهل میل ساحه را ،درکنترول خود درآوردند. اما این روشن نیست که آنها چه وقت دره های اوجورOjor ولوت کوهLut koh را تصرف نمودند.
درسرود معروف مردم کلښ به نام لولیLuli ،از برگزاری جشن بزرگ جوشیJoshi در دره لوت کوه، ازمناطق شگورShgor تا گبورGabur وتا سرحد بدخشان ذکررفته است ؛اما از اوجور یا ارکاریArkari نامی برده نشده است. تاریخ افسانه یی نیز موجود نیست، که چگونه حاکم کلښ حاکمیت خود را به طرف جنوب چترال ، و به صورت دقیق، به طرف بالاحصار درجنوب شهر کنونی چترال، توسعه بخشیده و در آنجا زیسته است؛ و چگونه پل بزرگ بالای رود چترال نزدیک کیلاQila ، توسط حاکم کلښ اعمار گردیده است.
وزیرعلی شاه در ادامه نوشته است: درمورد حاکمیت مردم کلښ درچترال آنچه در دست است می رساند که آخرین حاکم چترال به نام بولی سنگBulising ، درنتیجه افزایش حملات درسال ۱۳۲۰ میلادی از چترال خارج ساخته شده است.(۳) به این گونه، کلښ درجنوب مناطق دروش، بیوریر، اورتسون،سویر، بیریر،بومبریت و رمبور را، تحت حاکمیت خویش در آوردند.
به ارتباط حکمران کلښ به جز از آخرین حکمران آنها به نام راجا وی Raja Wai=Vay از بومبریت دیگر معلوماتی دردست نیست. نامبرده وقبیله اش چندسال بعد ازسقوط بولی سنگ، شکست خوردند. (کلتورهای هندوکش، ص۷۰)
وزیر علی شاه درمورد راجا ویWai حاکم بومبریت نوشته است : بسا اساطیر مربوط راجا وی می رساند که وی حکمران مستقل کلښ بوده، و دربومبریت زنده گی داشته است. (کلتورهای هندوکش، ص۷۸) موصوف می افزاید: درقرن شانزده هنگامی که راجا وی حکمران کلښ کافر بومبریت بود، بر برگمتال حمله نموده از آنجا بیست دختر را اسیر آورده ،آنها را برهنه رقصاند. به این سبب، معبودان او وخانواده اش را، نفرین نمودند. (همانجا،ص ۲۴)
بعد ازمسلمان شدن قبیله کهوKho درشمال چترال، معلوم می شود که قبایل کلښ وکهو هردوقبیله توسط یک بزرگ به عنوان اساکال (اقسقال) به حیث یک بزرگ، نه به حیث حاکم یا پادشاه، اداره می شدند. مقام موصوف به حیث یک بزرگ محلی، هیچگاه برمردم کلښ حاکمیت نداشته است.
درمیان قبیله کهو ازحاکمانی به نام های بهمنBahman و سوملیک Su-Malik (شاید سی ملیکSi malik ) یاد شده است. بهمن به نسبت حملات اش علیه عرب ها مشهور بود،اما شهرت سوملیک ناشی از دعوت باشکوهی بود، که درحیات خود، برای مردم خود برپا نموده بود. (همانجا، ص۷۰)
تسلط کلښ برپایین چترال، قبل از قرن چهارده میلادی به پایان رسید. قبیله کهو به اسلام مشرف شد و در یکصدوپنجاه سال پسین، درتمام منطقه، اسلام به صورت فزاینده نفوذ نمود. دراخیر قرن نزده تنها ساکنان دره های بومبریت،بیریر، و رمبور که مردم کلښ می باشند، به دین سابق خویش استوار باقی ماندند. آن هم به سببی بود که این سه دره در انزوا وحاشیه قرار گرفته، واز سوی دیگر، تحت حمایت مهترچترال قرار گرفتند، و دور ازچشم وخشم ملا ها، به حال خود تا امروز باقی ماندند. (کلتورهای هندوکش، ص ۷۰)
ریچارد سترند که مدتی درکامدیش جهت پژوهش بشرشناسی وزبانشناسی اقامت داشته است، می نویسد: درهنگام جابه جایی قبایل نورستانی درشرق نورستان، مردم جشی یا جزیJozi به ساحه کامدیش کنونی رفتند و مردم ویWai به طرف شرق تا کوڼ (کوټیا)Küṇ- kuṭya توسعه یافتند. مردم کام بعد از تجاوز بر اراضی کوشتا وبنیو، مالک تمام حوزه لندی سیند شده، درآنجا پراکنده شدند. آنها با مردم ویWai باشنده گان کوڼ، مزاوجت نمودند. بعداً مردم کام به تدریج، کوڼ و سایر قرأ در امتداد ساحه کنر را نیز، متصرف گردیدند. (کلتورهای هندوکش،ص۲۲ / معتمدی،مذهب قدیم نورستان،ص ۱۸۲)
سند ارایه شده وزیرعلی شاه که از گریرسن وغلام مرتضی نقل قول شده است، نشان می دهد مردم وی که کلښه می باشند، قبلاً ساکن کوټیا بوده، و ازآنجا توسط قبیله کام، قبل ازسال ۱۳۲۰ میلادی رانده شده، و آنها از طریق ارندو، وارد چترال شده اند. (کلتورهای هندوکش، ص۷۸)
به این ترتیب به وضوح اصالت نسَبی مردم کلاش یا کلښ چترال به قبیله کلښ یا کلښه قوم نورستانی، به خصوص به شاخه وی Wai به اثبات می رسد.
به اساس روایات وشواهد موجود،عشایر وی - کلښه درگذشتۀ دور،همان گونه که وزیرعلی شاه نوشته است ،سه صد سال درمناطقی ازکوټیا تا ایݩشیگل نزدیک چغسرای، سکونت داشتند. برخی از آنها که درکوټیا و ماحول آن حیات داشتند، دراثر فشار نظامی قبیله کام، قبل از سال ۱۳۲۰ میلادی به سوی چترال کوچ نمودند. اما برخی دیگر شان که درمناطق ویلیگلWeligal ، دوڙݩ گل(درین)Doř̃gal ،مریتMaret وایݩشیگلẽšigal که اکنون به نام شیگل معروف می باشد،ساکن بودند، مقاومت نموده درمحلات خود باقی ماندند.
درمناطق ویلیگل، درین ومریت اکنون هم عشایر ویwai مسکون می باشند، اما ازباشنده ګان درۀ ایݩشیگل که درساحات چونیښ گلčüneṣgal ، موودیشMövdeš و سملام Samlām حیات داشتند، برخی از آنها قبل ازاسلام وبرخی دیگر بعد از اسلام، به اثرفشار متداوم مردم ماحول، ناچار به ترک این منطقه شده، در قسمت علیای درۀ کلښوم، در دو قریه ویگل جابه جا شدند، ومناطق واگذاشته آنها را، پشتون ها اشغال نمودند.
درمورد این ګمان که مردم کلښ چترال یونانی باشند، وزیرعلی شاه نوشته است: میان باشندگان محلی ومورخین و پژوهشگران این نظر موجود است که مردم کلښ از بقایای لشکر یونانی سکندر کبیر اند که درهنگام یورش ازطریق افغانستان برشمال هند، درعقب خود گذاشته است. این مفکوره احتمالاً به ارتباط لشکر کشی سکندر برمناطق هندوکش وجنوب چترال انکشاف یافته است، که درآن وقت تمام قبایل ساکن چترال با عقاید مانند کلاش، زندگی می کردند. این مفکوره شاید از آنجا ناشی شده باشد که در آن وقت تمام افغانستان، بخصوص باشندگان شرقی آن، وقبیله کهو وشاید سایرهمه قبایل چترال، با کلتور وعقاید بسیار مشابه به عقاید کلاش، زنده گی می کردند. (کلتورهای هندوکش،ص۶۹)
دکترمارتین فویگت به ارتباط نظر یونانی بودن که قبلاً درحق نورستانی ها نیز موجود بود، نوشته است : این سخن با اخبار مورخ سکندر مطابقت نداشته وآن را تایید نمی کند. رای وعقیده درباره منشای نسلی یونانی بودن از اینجا قوت می گیرد که سران کافر ها (نورستانی ها)، شجره خود را مطابق روال شهزاده ها درشمال غرب هندوستان، به سکندر می رسانیدند.
موصوف می نویسد: بیشترین جمعیت کافرستان به واسطه صفات برجسته ازقبیل رنگ موخرمایی،چشمان آبی ،پوست سفید بدن،به حیث آریایی های خالص شناخته می شوند . ساکنان سفید پوست ،موخرمایی وچشم آبی های هندوکش، که در علم بشرشناسی به نام هومو الپینوس یا آریایی های کوهی مسما می باشند، با تاریک پوست های قبایل اندوآریایی هندوستان، از لحاظ منشای نسلی تفریق می شوند. (کافرستان ،صص۵۹ ،۶۳،۷۲ نسخه قلمی) این نظر دانشمند فوق درمورد مردم کلاښ که نسلاً نورستانی تبار آریایی می باشند، نیزصدق می نماید.
طوریکه قبلا ګفته شد،بعداً همه مردم مناطق ماحول کلاش چترال به اسلام گرویدند وتنها مردم کلاش یا کلښ به دین قدیمی خویش پایدار مانده و به روال مسلمانان ،به نام کافر شهرت یافتند. چنانچه درمورد نورستان قبل ازاسلام نیز روایات یونانی بودن تکرار می شد .بعد از قرن شانزده که دین مبین اسلام درمنطقه انبساط یافت، نورستان قبل ازاسلام به نام کافرستان شهره گردید.
پیوند های فرهنگی:
دین مردم کلښ به مانند دین مردم نورستان قبل از اسلام، ریشه به باور های آریایی داشته ومجموعۀ ازباورها بر معبودان،جن وپری و پرستش ارواح نیاکان می باشد. آنها خدایان خود را با قربانی خوشنود می سازند، وازآنها درمسایل مختلف استمداد می جویند. نورستانی های قدیم وکلښ چترال هردو گروه عقیده دارند، که خدایان شان سوار براسپ گشت وگذار می نمایند. ریشه این باور، به عقاید آریایی می رسد.
درمیان آریایی ها قربانی از اعمالی پنداشته می شد که خدایان آن را می پسندند. درمیان آریایی های بلخ هنگام پرستش خدایان کشتارحیوانات شاخدار به تعداد زیاد از وجایب بود. درآیین ویدایی نیز قربانی به معنای ستایش خدایان بوده وقربانی را به امید مال،ثروت،ازدیاد نفوس وپیروزی درجنگ اجرا می نمودند. (سمیع الله تازه،فرهنگ زبان نورستانی(کلښه الا) ج ۱،ص۱۲۶)
قربانی یکی از ارکان مهم دینی نورستانی های قدیم ومردم کلښ چترال می باشد. درهردوفرهنگ، بز به صورت افراط به خاطرجلب رضای معبودان قربانی می شود.پنداشته می شود، که بزعطیه معبودان بوده، وآنها قربانی بز را می پسندند. ( تازه، ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم،ص ۳۹۹ / معتمدی، صص۶۶ ، ۱۰۵)
هر دو گروه معتقد هستند که شخص ومحیط با اهدای قربانی پاک می شوند. سوختاندن شاخه های یک نوع سرو خاص، که بوی معطر دارد، بدون شک به خاطر این باور بوده است.
قدمه های مراسم قربانی درهر دو فرهنگ بسیار شبیه باهم است. حاضرساختن حیوان قربانی ومراحل آماده ساختن حیوان برای قربانی،ذبح آن از پشت سر، آمادگی رهبرمذهبی برای اجرای مراسم قربانی، برپا نمودن آتش و سوختاندن شاخچه های سرو برای معطر ساختن فضای محل قربانی، وسایر جزییات مراسم، همسان می باشد. مردم کلاش درهنگام پاشیدن خون حیوان قربانی بر مجسمه، مانند نورستانی های قدیم، (سوچ) یعنی پاک میگویند، وعقیده دارند که ازطریق قربانی، محیط نیز پاک می گردد. (تازه،ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان،ص۲۵۸)
درهر دو فرهنگ ساخت مجسمه معبودان و بزرگان متوفا معمول بوده و است. مجسمه های معبودان و نیاکان وبزرگان متوفا درهر دو فرهنگ با کلاه رزمی خُود، سوار به اسپ ویا ایستاده، با کمربند و تیغ درکمر، ویا با تیردانی بر پشت، نقش شده اند. سنت برگزاری دعوت بزرگ درحق میت با قربانی شمار زیاد مواشی خاصتاً بز، نیز میان شان مشترک می باشد. طرز نیایش به معبودان وخواست از آنها نیز برای ازدیاد نفوس، بهترشدن وضع مالی واقتصادی،دعا برای صحت ومصونیت ازگزند مسلمانان، خواست هردو گروه بوده واست. (دیده شود: معتمدی،ص۱۰۶)
مراسم تدفین میت بخش دیگری ازشباهت های فرهنگی این دو گروه است. کلاش مرده خود را چند روز محدود درخانه نگهداشته، با سازوسرود و رقص ازشخصیت میت بزرگداشت نموده، بالاخره با بعضی مالزمه، دورازقریه در تابوت کلان می گذارند؛ چنانچه نورستانی های قبل از اسلام نیزهمین کار را درحق میت می کردند.
دیو یا یوښ درهر دوفرهنگ به حیث روح خبیثه که به انسان ها ضرر می رساند، شناخته شده و مورد نفرین می باشد، که با اهدای قربانی، ارام ساخته می شود. (تازه ، روایات اساطیر آریایی در اساطیر نورستان، ص۲۵۲)
جن وپری درعقاید هر دوگروه وجود داشته، به خصوص پری ها به نام سوچیsuchi یاد شده و موجودات بسیار زیبای نامریی اند. عقیده بر این بود و است که جن ها هرگز به عظمت معبودان نمی رسند، اما در مواقع مختلف به ایشان قربانی می دادند . جن وپری ها درقله ها،صخره ها ودر خم وپیچ صخره های بزرگ و گردنۀ کوه ها، حیات دارند. درمیان جن ها نر وماده وجود داشته، چشمه سار ها ودرختان بلند وزیبا، از ملکیت آنها بوده وآهوان،رمه های آنها می باشند. (معتمدی،ص۶۶) درهردو فرهنگ این عقیده مسلط است که پری ها بر جوانان زیبا عاشق می شوند، وبالاخره به زاد و ولد می انجامد. (سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان، چاپ سوم،ص۱۵۵) جهیل را مسکن جن وپری می دانند.
کلښ ها عقیده دارند که گاهی انسان ها بدون اراده، اطفال جن را زیر پا می کنند. درآن صورت جن ها به انسان مذکور، مزاحمت می کنند. آنها از شوخی و از آزار دادن انسان ها لذت می برند. (معتمدی،ص۶۷)
زایشگاه از امکانات اجتماعی برای زنان بود، که درفرهنگ نورستان قدیم وجود داشته است. در زایشگاه کلښ ها نیز مانند نورستانی های قدیم، زن سرسفید درآنجا درزایمان زنان، کمک می نماید. این نهاد هنوز درحیات اجتماعی مردم کلښ چترال، حفظ شده است.
مصرف شراب دردعوت ها ومجالس ومحافل نیزازاشتراکات هردو فرهنگ می باشد. نوشیدن شراب به صورت عموم، و به صورت اخص درمحافل ومراسم نیایش و قربانی ها ،لازم شمرده می شد.
مقامات مذهبی درهردو فرهنگ وجود داشته، مسوولیت رهبری مراسم دینی وقربانی را، عهده دار بوده و می باشند.
جشن ها و برپایی آن، بخش دیگری از فرهنگ نورستان قدیم می باشد. دربرخی مناطق این گونه جشن ها به مناسبت های مختلف، حتا درهرماه برپا می شد. اما در این میان جشن های بهاری وخزانی مهمترین آنها بوده است، که درهرقریه برگزار می گردید. درمیان مردم کلاش ازجمله سه جشن، دوی آن، که یکی به نام جوشیJoshi یا چیلم جوشیChilam Joshi یاد می شود ، به عنوان جشن بهاری معروف بوده و باشکوه تجلیل می شود. اهالی با به تن نمودن لباس های زیبا از جشن یاد شده استقبال نموده، سایرمردم ازجا های دور ونزدیک، برای تماشای مراسم این جشن به آنجا می روند .
پیترسنوی نوشته است: مردم کلاش عقیده دارند که ارواح مردگان درجشن زمستانی به روستا ها می آیند. (معتمدی،۶۸) مردم نورستان قدیم نیز معتقد بودند که ارواح مرده گان درجشن ها و مراسم قربانی حاضرمی شوند. (ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان، ۱۸۷)
رقص وساز وسرود یکی ازمصروفیت های همه وقته مردم نورستان قدیم بوده است. به گفته رابرتسن، تو گويي رقص درسرشت شان نهفته است. رقص در واقع یکی از ارکان مهم مذهب و رمز ستایش ونیایش معبودان ونیاکان آنها بود،که بزرگان درخانه بزرگان یا گرم اما ، ودیگران درهمه جا برپا می نمودند . علاوتاً انواع مختلف رقص نیز وجود داشت که همه علاقمند آن بودند. مراسم بزرګ رقص درمیدان قریه که به همین منظور مشخص شده بود، برپا می گردید. این سنت هنوز درمیان مردم کلښ چترال زنده و مروج می باشد. وزیرعلی شاه تایید می کند که رقص وساز وسرود ازگذشته بخش مهم جشن ها و عقیده مذهبی کلاش است. (فرهنگ های هندوکش،ص۷۷)
نصب پر طاوس کوهی درکلاه یکی از سنت های جنگجویان درنورستان قدیم بود. این سنت امروزهنوز به صورت گسترده، درمیان مردم کلښ موجود بوده ودرمراسم جوشی به وضاحت دیده می شود. زنان در تزیین لباس های خود، به صورت گسترده ازکودی سفید استفاده نموده وبه وفور مهره سرخ به گردن می بندند؛ وبرای بلند نګاه داشتن پیراهن بزرګ کمربند می بندند؛ چنانچه درنورستان قبل از اسلام نیز چنین رسم بوده است. درهر دو فرهنګ زنان درمزرعه مصروف می باشند.
ساختمان خانه ها ، سنت کندنکاری روی چوب وشباهت های نقش آن، بخش دیگری ازاشتراکات فرهنگ مادی مردم کلاش با مردم نورستان می باشد. درهر دو فرهنگ خانه های دربغل کوه ساخته شده، وخانه عبارت ازیک اتاق می باشد، که از آن به حیث محل سکونت، اشپزخانه وگدام، استفاده می شود. برنده خانه درهردو محل با پایه های بلند استوار نګهداشده شده است. عین چوکی های معمول درخانه های نورستان درخانه های کلښ چترال نیزدیده می شود.
نقش بستن شاخ بز در دروازه های منازل نیز طرز مشترک میان شان می باشد. این شباهت ها و اشتراکات ، ارتباط تاریخی وفرهنگی این دو قوم را با هم قویاً گره می زند.
فلمی که ایتالوی ها دهه ها قبل، ازکلاش تهیه نموده اند، وفلمی که دنمارکی ها درسال ۱۹۵۳م از نورستان آماده ساخته اند ، نشان دهنده این است که هردو گروه علاقمند رقص بوده، ودرهنگام رقص دسته جمعی، تبرزین وشمشیر را درفضا و دربالای سر خود تکان می دهند، ورقاصان نیز تقریباً لباس همگون به تن دارند.
مردان، بخصوص زنان کلښ در ایام جشن لباس رنگی زیبا به تن می نمایند. این رسم درمیان نورستانی های قدیم نیز مروج بوده، و جورج رابرتسن آن را در کتاب خویش توضیح داده است.
درکنار این شباهت های فرهنگی، شباهت های نزدیک فزیکی وچهره این دو گروه مردم که قبلاً یاد شد، این گمان را به یقین کامل مبدل می سازد که مردم کلښ چترال از نژاد ونسل آریایی الینا (نورستانی) می باشند . ده ها گونه اشتراک وشباهت های تاریخی ،فزیکی وفرهنگی این دو گروه ، حکایت از پیوند قوی قومی وتاریخی آنها دارد .
درنتیجه می توان این گونه بیان نمود؛ این دو گروه مردم که امروز از همدیگر دور افتاده اند، ازیک نژاد بوده و دارای تاریخ وفرهنگ مشترک می باشند؛ نه این که پاکستانی ها به یونانی بودن مردم کلاش(کلښ) تبلیغ می نمایند. این گونه اقدام، درواقع تلاش برای مسخ هویت تاریخی وفرهنگی یک قوم که دراقلیت فرهنگی قرار دارد، به حساب می آید ، فرهنگی که دارای روایات تاریخی وقدمت چند هزار ساله داشته ، و ازآریانای باستان منشا گرفته است.
درکنار شباهت های بی چون وچرای فرهنگی ونژادی مردم نورستان وکلښ چترال، فرهنگ امروزیی مردم کلښ، درواقع نماینده زندۀ همان فرهنگ قبل از اسلام مردم نورستان می باشد، که محققین تاریخ ، بشرشناسی ، جامعه شناسی وزبانشناسی براصالت آریایی آن صحه گذاشته اند.
تمام این شباهت ها ثابت می سازد، که مردم کلاش(کلښ) چترال، از نسل ونژاد نورستانی های آریایی می باشند ، که اکنون ازهمزادان خود دور افتاده، وبا فرهنگ کهن خویش زنده گی می نمایند.
آنها درپاکستان به نام کلاش، کیلاش وکلشه وسرزمین شان به نام کلاشوم یاد می شود، اما خود شان خود را، کلښه kalaṣa و سرزمین خود(رمبور،بیریر وبومبریت) را به نام کلښومkalaṣüm یاد می کنند، عیناً مانند اقربای شان که در نورستان، به نام کلښه ومنطقه شان به نام کلښوم یاد می شود.
یادداشت:
(۱) محترم عبدالحی ورشان و عبدالباری ایدری که هردو ازمناطق چترال معلومات کافی دارند، می گویند که مردم کلاش چترال خود را به نام (کلښه) وسرزمین خود را به نام (کلښوم ) یاد می کنند.لذا کلمه کلاشگوم نا درست بوده،بلکه کلښوم شکل درست اسم می باشد. این موضوع عیناً درمناطق نورستان مرکزی، به خصوص ولسوالی وانت- ویگل صدق می کند، که مردم آنجا، خود را (کلښهKalaṣa ) وسرزمین خود را به نام (کلښومKalaṣüm ) یاد می کنند.
(۲) راجا وی آخرین حکمران مستقل کلښ چترال بود که درباتریکBatrik بومبریت زنده گی داشت. (وزیرعلی شاه،کلتورهای هندوکش، ص۷۸)
(۲) بولی سنگ فرمانده مهم چترال بود. وی با برادر واقاربش به ایونAyun فرارشدند. بعد ازمدتی او به هدف واپس گیری بومبریت از راجا وی، حملۀ را انجام داد. او درشب با همراهان خود بومبریت را گذاشته بعد ازطی مسافت دور، درشب به اشتباه دوباره وارد ایون شده، بسته گان خود را به شمول زنان واطفال، قتل عام نمود. صبح به اشتباه خود فهمیده جهت مشوره با رهبرمذهبی به بومبریت رفتند؛ جای که راجا وی آنها را بخشیده، به ایشان درمطقه برونBrun زمین وملکیت بخشید؛ اما برادربولی سنگ تا هنگام مرگ، در ایون باقی ماند.
بولی سنگ در برون مدتی درصلح وآرامش بسربرد. بعدا علیه راجا وی، شورش نمود. راجا وی با همدستی رییس چترال بربرون حمله نموده، بولی سنگ وتمام فامیل وبسته گانش را، قتل عام نمود. (وزیرعلی شاه، کلتورهای هندوکش،ص۷۹)

 historical and cultural connection between the people of Nuristan and the Chitral Kalash
 historical and cultural connection between the people of Nuristan and the Chitral Kalash
 historical and cultural connection between the people of Nuristan and the Chitral Kalash
 historical and cultural connection between the people of Nuristan and the Chitral Kalash
 historical and cultural connection between the people of Nuristan and the Chitral Kalash
 historical and cultural connection between the people of Nuristan and the Chitral Kalash