ادبیات بیان شیوای ازطرز دید،تفکر وحیات مادی و معنوی یک گروه انسانی است و آن میتواند ملت ویا یک قوم و قبیله باشد. اگر ادبیات از یکطرف ازطرز فکر یک کتله بشری دریک مقطع زمانی نماینده گی می کند، همچنان میتواند غنای ادبی گذشته را نیز بسل به نسل انتقال دهد.
ادبیات هنگامی غند مند می شود که نسلهای بشری با حفظ اثارفکری گذشته چیزهای جدید وبهتری را برآن افزود نمایند. طبیعی است که بعضی از پدیده های ادبی درجریان انتقال درطول زمانه ها از خاطره ها می روند ویا با دیگرگونی ها مواجه می گردند ویا هم دربرازنده ترین نقطه توجه قرار گرفته و سالهای زیاد درمحراق توجه می باشند.
فرهنگ آریانای کهن که دراثار کتبی تمدن های ویدی و اوستا حفظ گردیده است، دارای مفاهیم و سوژه های فکری فراوانی است که این گروه ها ازخود به یاد گار گذاشته اند. بخشی ازمفاهیم این دو تمدن به مرور زمان از یاد ها رفته، وبخشی ازسوژه های کلتوری آنها، درادبیات اقوام مختلف آریایی کشور زنده مانده وهنوز هم به مشاهده میرسد.
دراینجا به جستجوی این موضوع می پردازم که سوژه سیمرغ چه بوده وچگونه برای بیان موضوعات مختلف طرف توجه واقع شده است .همچنان می خواهم بگویم که این سوژه وموضوع هنوزهم درادبیات شفاهی اقوام مختلف آریایی بازتاب دارد.
سیمرغ که درشاهنامه یکی ازکرکترهای داستان است ، به اشکال متنوع به ادبیات اسلامی نیز انتقال یافته ونویسنده گان متعدد به خاطر بیان افکار فلسفی شان ،ازسیمرغ به حیث سمبول ، کار گرفته اند. اینکه سوژه سیمرغ درشاهنامه برای نخستین بار دریک کرکترقوی ظاهر گردیده، نه تنها فردوسی ازآن برای پرورش داستان خود کارگرفت ،بلکه آن را برتارک ادبیات دری قرار داده ماندگار گردانید. چنانچه مورخ نامدارکشور مرحوم کهزاد نوشته است: داستان های که درشاهنامه به صورت انعکاس بسیار دور افتاده قصه های (وید) و (اوستا) را نقل می کند، همه آنها نیمه داستانی،نیمه اسطوره یی ونیمه تاریخی می باشند. (۱)
قبل از آنکه دراینجا به جستجوی ریشه های مفهوم سیمرغ در اساطیر مردم نورستان پرداخته وشباهت های سیمرغ آریایی وشاهین یا عقاب را که در افسانه های نورستانی ذکرش رفته،برجسته سازم، بهتر است نخست حضورایده وتصور سیمرغ را درآریانای کهن به بحث گیرم .
حضورسیمرغ در اساطیر آریایی ها به زمان باستان می رسد، اما سیمرغی که نقش مهمی در داستان شاهنامه دارد، جایگاهش درکوه البرز گفته شده است. سیمرغ در اسطوره ها دانا خردمند نمایش داده شده که به راز های نهان پی میبرد. زال را بزرگ می سازد و در زیربال خود مورد حمایت قرار می دهد و درنبرد با اسفندیار به رستم یاری می رساند.
ازاثارکهن بخصوص ازاوستا برمی آید که سیمرغ مرغی است فراخبال که بر درخت درمان بخش( هرویسپ تخمک) که دربر دارنده تخمه های همه گیاهان است، آشیان دارد. کلمه سیمرغ در اوستا به شکل (مرغوسین) آمده که جزاول به معنای مرغ وجز دوم درپهلوی به شکل (سین) است که مستشرقین این کلمه را شاهین یا عقاب ،ترجمه کرده اند. (۲)
پورداود می نویسد: سیمرغ در اوستا(سئین) آمده و درپهلوی سین مرو گویند،یعنی مرغ سین. دربهرام یشت به کلمه (مرغوسین) برمیخوریم که مستشرقین این کلمه را به شاهین وعقاب ترجمه کرده اند.
لغت سیمرغ دری همان (سئین) دراوستا است، که هدف آن مرغ بزرگ شکاری می باشد. سیمرغ داستان شاهنامه دربالای کوه البرز آشیانه داشته ، زال را پرورش داده وبزرگ ساخت. بعد ها وی را تعلیم داد که چگونه پسرش رستم می تواند به اسفند یار روئین تن، غالب گردد. درشاهنامه آشیانه سیمرغ ، دربالای کوه البرز است ،اما در اوستا بالای درختی بزرگ درمان بخش، آشیانه دارد. (۳)
اسطوره سیمرغ درشاهنامه با تولد (زال) آغاز می شود.سام پدر زال فرمان داد فرزندش را که با موهای سفید به دنیا امده بود، به گمان آنکه کودک اهریمنی وشوم است، به کوه البرز برند تا ازبین برود. سیمرغ به سبب مهری که خداوند (ج) دردلش افگند، زال را به آشیانه خود برد وبا چوچه های خود پرورید. هنگامی که سام به دنبال خوابی که دیده بود، به پای کوه البرز جایگاه سیمرغ ،سراغ زال رفت، سیمرغ زال را که برومند شده بود،به پدرش سام سپرد.
سیمرغ درهنگام وداع با زال پری از بال خود را کند وبه وی داد که هرگاه لازم شود آن را درآتش افگند تا ازبوی ، سیمرغ آگاه شده به یاری او بشتابد.
درشاهنامه آمده است که سیمرغ در دو موقع کمک مهمی با زال کرد. یکی درهنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه بود وسیمرغ چاره جویی نموده، مشکل را حل کرد. دیگر هنگام جنگ رستم واسفندیار . رستم با روشی که سیمرغ به وی آموخت،اسفندیار را مغلوب ساخت وهم سیمرغ زخمهای بدن رستم را مداوا نمود. (۴)
سیمرغ ، درشاهنامه فردوسی دو چهره متفاوت ،یزدانی و اهریمنی دارد. چهره یزدانی سیمرغ درداستان زال می باشد، که زال را پرورش می دهد . اما سیمرغ اهریمنی به شکل مرغ اژدها ست که درداستان هفت خوان اسفندیار نمایان می گردد وفاقد استعداد قدسی است که سیمرغ یزدانی دارد.
واضح است که وجود مادی سیمرغ، درشاهنامه متبارز است، اما درواقعیت، ازیک تصور و ایده بیش نیست، که میتوان با صفات فوق طبیعی دانست. به سخن پژوهشگران ایده سیمرغ به یکی ازیزدان یا فرشته گان تمدن اوستا شبیه است که گاهی به این جهان وآن هم صرف ازطریق زال، تعلق میگیرد که به سبب مادی بودنش نیست.
به نظر من ، انتخاب سیمرغ جهت پرورش داستان شاهنامه، یقیناً موضوع تصادفی نبوده ونیست. واضح است که درجوامع ابتدایی برای هر قوه قاهره ویا نادره طبیعت، موکل یا رب النوعی بوده است. چنانچه برای نیایش وپرستش توفانها ،زلزله ها، آفتاب،مهتاب ،ستاره ها وغیره رب النوعی داشتند. یقیناُ که درجامعه آریایی درکنار سایر پدیده های طبیعت، ارادتی برای قامت بلند وشامخ کوه ها موجود بوده وبرای پرستش وتکریم آن ،سیمرغ یا عقاب بلند پروازرا که شاه پرنده گان پنداشته می شود، ومعمولاً د رنقاط بلند کوه ها آشیانه می سازد،منحیث سمبول بزرگی وتوانایی کوهها وبه حیث ارادت وتکریم کوه ها برگزیده شده است. چنانچه می بینیم یونانیها به تقلید از مردم بومی آریانا، کوه بلند هندوکش را (یوپایی ری سینا) یعنی کوه بلند تراز پرواز سیمرغ یا عقاب ، تعریف کرده اند.
این خود مفسر ارادت مردم آریایی به عظمت هندوکش وبالاخره ارادت به قامت بلند کوه ها می باشد. به گونه مثال ما اکنون هم درنورستان مثال های داریم مبنی براینکه درزمان قبل از اسلام اهالی آنجا تصور داشتند که گویا قله هرکوه بلند جایگاه یکی از جن های مقتدر است که میتواند درسرنوشت انسانها به آسانی مداخله نماید ویا درصورت طلب استعانت ، به یاری انسانها بشتابد.
اینکه درشاهنامه زال را به عوض آنکه دریکی از دست های پهناور بلخ رها نمایند، به پیش کوه البرز آورده می گذارند، وسیمرغی آن را با خود به آشیان برده پرورش می دهد، خود به این معنا است که آریای ها به کوه ها به خصوص موکل کوه ،ارادت داشتند وسیمرغ، با توجه به قدرت وتوانایی وبلند پروازی اش به حیث نماینده، موکل یا رب النوع کوهها سمبول گرفته شده است.
درجوامع ابتدایی بعضی اوقات یک شی را از آن جهت می پرستیدند که آن را نماینده و رمز یک حقیقت دیگر می پنداشتند، گویا اصل آن را مخفی ولی آن شی ظاهررا،مظهر یا نماینده آن امر مخفی می دانستند.مثلاً درمصرباستان حیوانات و پرنده ها را محض به خاطر صفات حیوانی شان نمی پرستیدند بلکه به آنها قوای انسانی و یا مافوق انسانی قایل شده ، احترام می کردند. (۵)
اینکه درکارکردهای سیمرغ یا شاهین درداستان مبالغه وخیال پردازی شده، خود نشان دهنده این حقیقت است که سیمرغ به نظر آریاییها ،سمبول موکل کوه ها می باشد واین توانایی ومهربانیها در واقعیت امر، از جانب رب النوع کوه ها میباشد، که سیمرغ ازآن نماینده گی می کند.
پرورش رستم توسط سیمرغ و سپردن وی به پدرش بدون هیچگونه ممانعت وایجاد مشکل ،علاوتاً ابراز آمادگی برای کمک بیشتر با ارایه هدیه پرِبال اش ، ورسیدن فی الساعه برای کمک ، خود نمونه های ازکارهای فوق العاده ومهربانی هایی است که صرف ازیک رب النوع مهربان توقع برده می توانستند. این گونه مهربانیها را انسانهای جوامع ابتدایی معمولاً از ارباب الانواع خود همیشه انتظار داشتند.
این ایده که سیمرغ خودش موکل کوه بود ویا به نماینده گی ازموکل کوه ها برایش ارج گذاشته شده است،به حیث یک اصل واضح ،درهیچ جا بیان نشده است، بلکه این حقیقت به حیث یک اصل در اشارات وکنایات گنگ دراعمال ومهربانیها سیمرغ که به نماینده گی از انسانها با زال داشت، انعکاس یافته است. بناءً این خود میرساند که اقوام آریایی ،سیمرغ را موکل یا رب النوع کوه ها باداشتن مهربانی ها به انسانها، تصورنموده ودراساطیر مختلف به انواع گونه گونه آنرا فعال وحاضر تصویر کرده اند.
ازهمینجاست که مرحوم احمدعلی کهزاد درزمینه نوشته میکند: سیمرغ البرز کوه سیمرغ عادی نیست. او سمبول قدرت وتوانایی موکل کوه های افغانستان است که به طورمعجزه آسا به حفاظت وتربیه سام مشغول می شود. (۶)
تصور وایده سیمرغ بعد ازحضورقوی درشاهنامه، دراثارمنظوم ومنثور عرفانی اسلامی راه یافته ، و به نام عنقا متبارز گردیده، وجایگاهش در کوه قاف قرار داده شده است. وجه اشتراک سیمرغ وعنقا، پرنده بودن و افسانه یی بودن شان است وهردو بلند پرواز وازجمله پرنده گان، نیرومند تصورشده اند . درحالی که عنقا مربوط به اساطیر جاهلی عرب و سیمرغ مربوط به اسطوره آریایی می باشد، که هردو خاستگاه متفاوت وجداگانه دارند. (۷)
طوریکه گفته شد، ایده سیمرغ یک سوژه کهن فرهنگ آریایی بوده ،فردوسی با کرکتری که در داستان خود به سیمرغ داد، آن را نه تنها ماندگار ساخت،بلکه درطول زمانه ها این مفهوم و سوژه به ابعاد مختلف زنده گی، به شمول پدیده های فرهنگی ،مانند اسطوره ها و افسانه ها وحتی به مسایل عرفانی راه یافته وسعت وعمق بیشتری به خود پیدا نموده است.
مفهوم سیمرغ درادبیات شفاهی مردم نورستان حضورگسترده داشته وبه اشکال مختلف در اسطوره ها وافسانه های مختلف جا یافته است.
تعجب آورنیست اگر درادبیات شفاهی مردم نورستان افکار وسوژه های باستانی آریایی را فراوان می یابیم. فرهنگ مردم نورستان بحیث تنها نمایندۀ باقیمانده ازتمدن کهن کشورما به خوبی وبرحق از آن نماینده گی می نماید، که بودن تصورسیمرغ در داستانهای متعدد ازهمین شمار می باشد. این خود دال برین میباشد که تصورسیمرغ ریشه کهنتر ازشاهنامه دارد. زیرا اسطوره های مردم نورستان ازشاهنامه ریشه نگرفته، بلکه ریشه دیرینه تر درکلتور مشترک اندوآریانی را دارد.
با توجه به اینکه ،نورستانیها ازنگاه خونی به یکی ازقبایل بومی آریایی ساکن کشور تعلق دارند،تعجب آورنیست که شباهت های گسترده ونزدیک درپدیده های فرهنگ آریانای کهن وفرهنگ نورستان قبل از اسلام، به مشاهده می رسد.
دراساطیروافسانه های نورستانی ما با ایده وسوژه های عقاب یا شاهین برمیخوریم که دارای تمام آن صفات و مشخصاتی است، که در کردار وچهره سیمرغ آریایی در شاهنامه مشاهده می شود.
دراسطوره های نورستانی عقاب یا شاهین چنان کار های خارق العاده وبزرگی را انجام می دهد که درجهان عینی وملموس، ازتوان یک پرنده،اگر عقاب هم است،کاملاً به دور می باشد.همچنان نتایج وپیامد آن نیز کاملا غیرعادی نشان داده شده است.
تخیل پردازی وفضای که دراسطوره های مذکورحاکم است نشان می دهد که این تخیلات ریشه عمیق مذهبی و کهن داشته و درطول زمانه ها بافته شده وقوی گردیده است. کرکتر عقاب چنان قوی وپرروح برداستان مسلط است که شنونده در رابطه به آن هیچگونه شک وتردیدی را نمی پذیرد. کار کرد عقاب درآغاز اسطوره ها آمیخته به تخیل بوده اما پیامد ونتایج آن به حیات انسانی و عینیت هرچه بیشتر نزدیک وتطابق داده شده است . به این معنی که ازمقام الوهیت به مقام آدم وانسان بودن پایین آورده شده است اما انعکاس ویا ادامه آن درجامعه انسانی بازهم برازنده گی ویژه خود را دارد.
دراینجا به چند داستان محدود نورستانی اشاره می کنم که درآنها کارکرد های عقاب برازنده می باشد، تا برای خواننده شباهت های کردار وپیامد اعمال سیمرغ فرهنگ آریانای کهن وعقاب یا شاهین فرهنگ نورستان قبل ازاسلام روشن گردد.
جورج رابرتسن که با کلتور نورستان قبل ازاسلام ازنزدیک آشنایی حاصل نموده بود، به نقل ازمردم مناطق شرق نورستان نوشته است: زمانی مونی (رب النوع) به علتی (درافسانه روشن نیست) به دوزخ افتاد. عقابی حاضرشد که او را پس به زمین آورد،اما مونی ازانجام چنین کاربزرگ توسط عقاب شک داشت.
بهر حال عقاب مونی را به یک بال خود نشاند و دربال دیگر به خاطر تعادل سنگ ، گذاشت. بلند به سوی زمین پرواز کرد، ومونی را به سرزمین دیوه گرام آورد.(۸)
دربخشی ازافسانه دیگر ازمردم قریه واما آمده است : دختری که پروکام نام داشت ازگردنه باریکی عبورمی کرد . درآنجا عقابی با بالهای خویش اورا زد ودختر جوان که هنوز عروسی نشده بود، با این واقعه حامله گردید. دختر جهت برائت خود نسبت به این واقعه هرقدر دلیل آورد،مردم قریه سخنانش را نپذیرفتند و او را مقصر دانسته ،به محل مخصوص حمل زنان بار دار نا جایز فرستادند.(درنورستان قبل ازاسلام محلات مخصوص وضع حمل درهرقریه موجود بود. ازآن جمله برای وضع حمل ناجایز محل جداگانه ی بوده است) پروکام درآنجا وضع حمل کرده ،طفل دوگانگی را به دنیا آورد.
بعد از سپری شدن مدت یک سال با اطفال خود به خانه برگشت. اطفال مذکور هنوز هفت ساله بودند که دشمنان به قریه واما هجوم آوردند. آن دوطفل نیز تیروکمان را به دوش انداخته باسایرجنگجویان، به میدان جنگ رفتند. هرتیری که ازکمان آنها می جست به دشمن اصابت نموده، دشمن را نقش به زمین می ساخت. به این ترتیب آن دوطفل چهار هزار دشمن را شکست دادند. (۹)
همچنان دربخشی ازاسطوره دیموتا که دربین مردم قریه نیشیی گرام زبانزد عام وخاص است، آمده است که یگانه دختر مرد نامدار قریه ، که هنوز ازدواج نکرده بود هنگامی که به تنهایی رهسپار بانده پدر بود، عقابی برشانه اش می نشیند و با این پیشامد، دختر حامله گردید. بعد ازافشای موضوع حمل ، دخترتلاش نمود آنچه که به وقوع پیوسته بود، به پدر ومادرروشن ساخته به آنها قناعت بدهد ، اما پدر حاضرنیست حادثه را به حیث یک حقیقت بپذیرد. شورای قریه فیصله نمود ،مطابق رواج دختر برای وضع حمل به محل معین ، خارج ازقریه برود.
بعد ازمدتی دختروضع حمل کرد وپسری را به دنیا آورد که نامش را (دیمو) گذاشتند. این پسر درسه روزه گی و به قولی درهفت روزه گی لب به سخن گشود. ازمادر خود تیر وکما ن خواست وگفت : به هرجای که تیرمن سقوط نمود، در آنجا برای من خانه بسازید.
طفل تیررا به طرف بالا پرتاب نمود و درساحه ی از قریه که تیر درآنجا سقوط نموده بود،اهالی قریه برایش خانه ساختند.
درحوادث بعدی و در سایرداستانهای مربوط به وی می بینیم که از او مرد ناموری ساخته شده تا اینکه درجایی کشته می شود و درآنجا به مرحله رب النوعیت ارتقا می یابد ومردم به نام او قربانی میدهند .(۱۰)
دراسطوره دیگری ازاهالی قریه وایگل می خوانیم که یوښ یا دیو (رب النوع شروبدی) همه ساله یک تن ازاهالی قریه مذکور را به این عنوان قربانی می گرفت که گویا برای اهالی قریه مذکور، بهار را به ارمغان می آورد.
مردم ازین عمل دیو به ستوه آمده به رهبری یتیم بچه ی به جستجوی دی de (رب النوع خیر ونیکی) ازقریه برآمدند تا آنها را از شر دیو مذکور، نجات دهد. جستجوگران در طول راه بدون آنکه بدانند به دام دیو افتادند. یتیم بچه با کاربرد دقیق رهنمودی که قبلاً ازخواهر خود به دست اورده بود،گروه را ازشر دیو نجات داد.
بعد از آنکه جستجوگران از پیدا کردن رب النوع (دی ) مایوس شدند، درین هنگام سون نینگڅهson niŋcǝ یعنی پرنده طلایی (که نماد همان سیمرغ باشد)ظاهرگردیده ،برشانه پسریتیم نشسته برای شان حالی ساخت که او همان رب النوعی است که آنها درجستجویش هستند.
بالاخره آن پرنده طلایی به حیث (دی) به حمایت مردم قریه وارد نبرد با رب النوع شر گردیده، دیو را نابود ساخته، موجب نجات اهالی قریه از شردیو گردید. بعد ازآن اهالی قریه وایگل (دی ) یعنی همان سون نینگڅه را پرستیدند و برایش قربانی دادند. (۱۱)
یا مثلاً رب النوع ماندی (رب النوع مونی یا مانی) که در دره پارون بسیار معروف بود،گاهی در اسطوره ها به شکل عقاب نر ظاهر می گردد. (۱۲) دربعضی از اساطیر مذهبی نورستان،ارباب الانواع برعلاوه سایرقدرت ها و زورمندیها، بعضی شان با شاخ ویا بالها نیز مجسم شده اند.
یک حکایت مردم سامه گرام( واما) میرساند که مردم اچڼو واما را اشغال وایند کوڼ (باغ رب النوع ایندر) را بین خود تقسیم کردند. صرف یک مرد متواضع ازاین باغ حصه نگرفت. وقتی مردم از او پرسیدند که چرا میل ندارد ازباغ حصه بگیرد،با اشاره به یک تریشه باغ گفت: اگر آن قسمت باغ را کسی تصاحب ننموده باشد، می خواهد آن را ملکیت خود بسازد. درین موقع عقابی دریک پره کوه جوارباغ نیشست،مردم اچڼو هزاران تیر را به سوی عقاب پرتاب نمودند اما (نظر با التفات ایندر) تیر ها همه به خطا رفتند وعقاب سالم ماند.
عقاب مذکور با بالهای خود سه مرتبه به پره کوه کوبید وصخره و سنگ را به سوی مردم اچڼو سرازیر ساخت. به این گونه تمام مردم اچڼو کشته شدند به استثنای همان مرد متواضع. صرف دست راستش که با آن به تریشه باغ اشاره نموده بود، قطع گردید.(۱۳)
البته انتباهی که از داستان اخیرگرفته می شود بیشتر صلابت وصلاحیت رب النوع ایندر است که مالک باغ یاد شده می باشد ، اما رولی را که عقاب یا سیمرغ با قدرت بالا اجرا می کند، درواقع همان رب النوع ایندر می باشد که به گونه عقاب، ظاهر گردید.
گویند درمعبد ایندر اما Indr amā یعنی خانه رب النوع ایندر که درقریه واما موقعیت داشت، درجمله اشیای قیمتی، مجسمه پرنده طلایی نیز موجود بوده است . (۱۴) درمورد نوعیت این پدیده وضاحتی داده نشده، اما میتوان حدس زد که این ایده هم همان عقاب یا سیمرغ می باشد، که با ساختن مجسمه بزرگداشت شده است.
درروشنی توضیحات فوق، یک بررسی سطحی هم می تواند ارتباط وادامه ایده وتصورسیمرغ اسطوره یی آریایی را دراسطوره ها وافسانه های مردم نورستان، به روشنی آشکار سازد. دراسطوره های نورستانی سوژه سیمرغ به عنوان عقاب وپرنده ی طلایی آمده است، اما کارهای را که انجام می دهد، به همان نحوه سیمرغ بزرگ وخارق العاده می باشد. به این معنا سیمرغی که درافسانه های نورستانی به نام عقاب یا پرنده طلایی ذکرگردیده ،چهریزدانی داشته ،به افراد واشخاص خیر می رساند.
اگر دراساطیرنورستانی دقت نمائیم ،دررابطه به ایده سیمرغ به مشترکاتی برمیخوریم، که در اساطیر آریایی و دراساطیر نورستانی موجود است، که دراینجا به آنها مختصراً اشاره می شود.
۱- چهره یزدانی بودن سیمرغ است. گرچه دراساطیر آریای سیمرغ چهره یزدانی وعکس آن را دارد، اما در اساطیر نورستانی سیمرغ بیشتر یا کاملاً چهره یزدانی دارد.
۲- اگر به موضوع نیرومندی و زورمندی توجه شود، درشاهنامه سیمرغ زال را به آشیانه می برد و پرورش می دهد وبا او کمک می نماید. دراساطیر نورستانی عقاب با بالای های خود، صخره را ازجامی کند ومونی را از دوزخ، واهالی قریه وایگل را ازشر دیو، نجات می دهد.
۳- اگر پرسیمرغ درشاهنامه سحرمی آفریند، دراسطوره های نورستانی عقاب با قرار گرفتن برشانه دختران جوان وباکره ،سحرمیکند.
۴-همانطوریکه درشاهنامه، سیمرغ ازفراز کوه ها به یکباره گی وارد صحنه می شود ، درافسانه های نورستانی نیز عقاب یا پرنده طلایی ازفراز کوه ها وجنگل ها وارد صحنه شده وحادثه می آفریند.
۵- درهردو گروه ازاسطوره ها ،سیمرغ وشاهین کارهای خارق العاده وفوق العاده را انجام می دهند.
۶- اگرسیمرغ با زال کمک نموده سبب نجات وی گردید، دراسطوره های نورستانی عقاب سبب نجات مونی(رب النوع) ازدوزخ ونیز با کشتن یوښ (رب النوع شر) موجب نجات اهالی قریه ازشر دیو شد.
۷- درشاهنامه سیمرغ زال را به گونه تخیلی پرورش داده به حیث شخص نیرومند وزوردار وارد جهان عینی می سازد و درحوادث بحیث شخص قدرت مند تبارز می یابد. دراساطیرنورستانی نیز چنین است.مثلاً عقاب برشانه دخترباکره می نشیند، دخترحمل گرفته وضع حمل نموده پسربه دنیا می آورد، درجامعه مانند زال به حیث یک مرد نیرومند وبزرگ، تبارز می نماید.
۸- درشاهنامه هیچگاه به چهره ویا زیبایی سیمرغ توجه نشده ،بلکه به بزرگ منشی وبزرگواری و مفیدیت وخدمت بزرگ او به زال توجه شده است. دراسطوره های نورستانی نیز هیچگاه به چهره وزیبایی عقاب توجه ومراجعه نشده ،بلکه اعمال وکردار او مورد توجه بوده است. در نهایت به خاطر ادای احترام وابراز ارادت به عقاب، به نسبت کارهای نیک ومفیدش ، گاهگاهی صرف به نام (سون نینگڅه) یعنی عقاب طلایی تعریف وتوصیف شده است. این تعریف نه به خاطر طلایی بودنش است، بلکه جهت ادای احترام وتکریم معنوی به او، می باشد. مثلاً دراساطیر دینی رب النوع یمرا برحسب احترام به نام سون موک یمرا ،یعنی یمرای طلا روی،تعریف شده است.
۹- ازمقایسه سوژه سیمرغ درشاهنامه وعقاب یا شاهین اسطوره های نورستانی چنان برمی آید که گزینش سیمرغ منحیث یک پرنده مهربان ،نیرومند وسحر آفرین ،اساساً ریشه مذهبی وفرهنگی آریایی دارد. به این معنا که آریایی ها به رب النوع کوه ها معتقد بودند وبرای تمثیل مهربانی ها وتوانایی این رب النوع ، سیمرغ را که برفراز کوه های بلند پرواز می نماید وآشیانه می سازد، تمام آن صفاتی را که به رب النوع کوه ها قایل بودند، به سیمرغ منسوب ساخته اند. ازهمین جاست که تمام کارکردهای سیمرغ بالاتر از توانایی یک پرنده ویک مخلوق بلکه درحد یک رب النوع نیرومند ومهربان می باشد، که به انسانها مهربان است. چنانچه ما درمیتولوژی یا مذهب قدیم نورستان به همچو تواصیف وتعاریف در رابطه به ارباب الانواع به مراتب وبه وفور برمیخوریم .
با درنظرداشت مشترکات فوق میتوان چنان نتیجه گرفت ،ایده سیمرغ که درآریانای قدیم موجود بود،عین سوژه در اسطوره ها وافسانه های مردم نورستان نه تنها موجودیت خود را حفظ نموده بلکه درافسانه های مختلف ،باکرکتر های متنوع وبا گسترده گی بیشتر حتا درقالب یک رب النوع مهربان وواقعی نمایان می گردد.
مأخذ:
۱- احمدعلی کهزاد، افغانستان درشاهنامه،کابل ۱۳۵۵،ص۲۸
۲- ویب سایت ویکی پیدیا
۳- پور داود،ادبیات مزدیسنا،یشت ها،ج ۱ ، بمبییی ۱۹۲۸
۴- ویب سایت ویکی پیدیا
۵- جان .بی ناس،تاریخ جامع ادیان ،تهران ۱۳۸۲،ص ۱۹ و ۵۴
۶-احمد علی کهزاد، افغانستان درشاهنامه، ص۴۱
۷ - ویب سایت ویکی پیدیا
۸- احمدعلی معتمدی، مذهب قدیم نورستان، کابل اکادمی علوم افغانستان ۱۳۷۹،ص ۴۲
۹- برای مطالعه تفصیل داستان مراجعه شود به : مذهب قدیم نورستان،ص ۱۴۲
۱۰- تفصیل اسطوره ،ادبیات شفاهی نورستان ،چاپ سوم۱۳۹۱ ، ص ۴۳۳
۱۱ - سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان ،چاپ سوم،ص ۲۱۴
۱۲- احمدعلی معتمدی، مذهب قدیم نورستان،ص ۱۳۵
۱۳- ادبیات شفاهی نورستان،ص۳۴
۱۴- همان کتاب ،ص ۳۶
نوت: این مقاله درمجله خراسان اورگان نشراتی مرکز زبانها و ادبیات انستیتوت زبان و ادب دری اکادمی علوم افغانستان، درشماره قوس-جدی ۱۳۸۵ نشرشده است.


