امیر تیمور گورگانی درماه رمضان ۸۰۰ هـ ق به اثرشکایت مردم اندراب به بخش غربی نورستان قبل از اسلام (کتور) حمله کرد. اوبا سی هزار لشکر وبه قول دیگر با یکصدوسی هزار عسکر خود، با مشکلات فراوان داخل کتوریعنی بخش غربی سرزمین کافرستان قدیم شد.
شکایت نامه را شخصی به نام ملک عزت الله به گونه نظم چنین بیان نمود:

نه ترکم نه تاجیک ونه ایرانی ام زنسل شاهین داد پریانی ام
زظلم کفار کتور به جان آمده ام قدمبوش شاه جهان آمده ام
نه دارند سپاهی که به جنگ آورند که خود را زیر کمند آورند
نه کارد نه کمند نه اسباب جنگ همه نیزه در دست کټا درکمر

با شنیدن این منظومه احساسات امیربه شور آمده با گرفتن صدوسی هزار لشکربرای سرکوبی کفار بر کتور یورش برد. در ظفرنامه هاتفی در رابطه به شکایت مردم اندراب وبه شور آمدن احساسات امیر تیمورچنین آمده است:
...
شه عدل اندیشه در اندراب چو زد بارگاه بریشم طناب
گروهی به آن پیشگاه آمدند ستمدیدگان داد خواه آمدند
خروشان چو ابر بهار از ستم به گردن نمد گرده در دیده نم
بفرمود سلطان عاجز نواز که ای زیردستان بگویید راز
بگفتند کای داور داد ده ستمدیدگانیم ازین کهنه ده
زکفار کتور به جان آمدیم به درگاه شاه جهان آمدیم
بهرچندگاهی برسم ستیز درآیند ازین کوه چون سیل تیز
به تاراج درکشانند دست بسوزیم ازآن قوم آتش پرست
ستانند اول به تاراج مال روند آنگهی سوی اهل و عیال
زنان را پس ازکشتن کدخدای برند و زنند آتش از سر بپای
گروهی همه صورت آدمی زمردم جدا دور از مردمی
چو خارخس هر طرف منتشر ز افعی وعقرب بد اندیش تر
نه دردل ترحم نه دردیده شرم زبان هم نگردد به گفتارنرم
به کثرت فزونند ازدیو و دد خداوند آن دیو و دد را عدد
...
مر آن بدرگانرا زبان عجب زبان دان شان نی عجم نی عرب
همه پیل پایند و بازو ستون زفرهاد در زوربازو فزون
چو برگردن و دوش بارآورند شتروار نی پیل وار آورند
به تگ گور را در زمین درشت بگیرند و پالان نهندش به پشت
ز ناخون نجارا خراش آورند چنان سنگ را در تراش آورند
چنار چهل ساله را بی سخن گرفتن توانند و کنند زین
برغبت نجایند زنجیر را بدان سان که سگ پای نخجیر را
همه دیو ساران ژولید موی بریش دراز و درازی روی
زهر موی آلوده آن بروت گرسنه سگی را توان داد قوت
فتاده لبانند و دندان دراز شترلب دوانند و دندان دراز
زسرما وگرما ندارند باک زسنگ اند وآهن نه از آب و خاک
ندارند کاری بجز خورد وخواب ندانند چیزی بجز نان و آب
بجنگ اندر آیند خورد و بزرگ بچنگال و دندان درنده گرگ
چو درپیش گیرند راه گریز بخندند بر توسن تیز خیز
بدان قصه پرسنده بنهاد گوش کزان باد دریا درآمد بجوش
هوس تیز شد شاه سنجیده را که بیند عجبهای نادیده را
از آن سهمگین لشکر بی شمار گزین کرد شمشیر زن صد هزار
از آن هر گروهی که دید و شمرد بدرگاه سالار دیگر سپرد
زلشگر جدا کرد سیصد هزار یمن سپاه کرد از آن استوار
برآمد به بالای کوه روان بآهنگ کتور شه خسروان

منظومه ظفرنامه با این ابیات به پایان می رسد.

به دیوانگان آخر آمد شکست که در ذات دیوانگان ترس جست
بخونریز شان داد وفرمان خدیو سلیمان غضب برخیل دیو
دلاور دلیران شمشیر زن نهادند شمشیر در مرد و زن
بکشتند چندان زان دیو و دد که غیر از خدایش نداند عدد
زن ومرد آن دیو و دد را بکشت ز آتش در آن خار زار درشت
به کشتن ز دل برد اندوه را به سیلاب خون داد آن کوه را
سکندر به تسخیر ایشان شتافت برآن دیو و دد لیک دستی نیافت
تمر(تیمور)داد قومی چنان شکست ببرد از سکندر در آن کار دست
...
که صاحب قران سپهر اقتدار چو کرد آن چنان فتح و آن طرفه کار
ز دیوان رهزن بپرداخت راه عنان تافت آنگه سوی کوچگاه

(محمد اکبرشورماچ، نورستان درگستره تاریخ،ص۴۰۱ )

تیمور، درین سفر سخت، ازتمام اسپ های که لشکر با خود داشت، صرف دو راس برایش باقی ماند، دیگرهمه در هنگام داخل شدن به کتور، ازمیان رفتند. طی این جنگ در اثر مقاومت شدید مردم تیمور به غضب آمده به لشکر خود امرکرد، تمام منازل مسکونی مردم را بسوزانند، زراعت را که هنوز سبز بود، نابود نمایند و ازسر کشته ها، کله منار بسازند.
دراین جنگ، او برهان اغلان را که با ده هزار لشکر خود ازکفارکافرستان شکست خورده بود، به شدت توبیخ نمود.
امیر تیمور بعد ازهجده روز جنگ سخت وطاقت فرسا، با کشتن بی شمار و با دادن ده هزار کشته لشکر، بدون فتح کامل، ازنورستان با لشکرخود خارج گردید. او امر کرد که فتح اش را در روی سنگ حک نمایند. لذا درمنطقه قریه پچا، در روی سنگی، این متن را نوشتند : ( امیر تیمور پادشاه بزرگ مغول اول فاتح مسلمانی بود که ولایت این طایفه سرکش را تا این نقطه مسخر نمود، ولی قلوم را به سبب استحکام آن نتوانست متصرف شود.)
امیر عبدالرحمن خان بعد از فتح سرتاسر کافرستان(نورستان)، به کاپیتان محمد علی خان سرکرده لشکر خود امر کرد تا فتح او را درآن سنگ بنویسد. کاپیتان درزیر همان سنگ این متن تاریخی را حک نمود: ( درعهد امیر عبدالرحمن خان غازی سنه ۱۳۱۳ هـ ق تمام کافرستان با قلوم مسخر گردید واهالی آنجا دین مبین اسلام را قبول نمودند. جاالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا)
کتیۀ پچا که روی یک تخته سنگ بزرگ نوشته شده است، با گذشت زمان و در اثر ریزش برف وباران و حرارت آفتاب، قسماً تخریب شده است. هرچند این کتیبه تاریخی اکنون چندان خوانا نیست، با وجود آن هم، اهمیت تاریخی خود را، همچنان حفظ نموده است.
علاوتا، با تاسف برخی افراد نادان و بی خبر از ارزش تاریخی این کتیبه، بالای کتیبه مذکور نام های خود را نوشته و متن را متضرر ساخته اند.
تصاویر این کتیبه که غیرحرفوی برداشته شده است، بار اول درکتاب (فتح کافرستان) به گونه سیاه وسفید به نشررسانیدم. با توجه به اهمیت تاریخی کتیبه مذکور، تصاویر آن را در این جا به صورت رنگه به دید خوانندگان محترم می گذارم تا درصورت نیاز،مورد استفاده شان قرار گیرد.

Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription
Amir Timur's attack on old Nuristan and the writing of the Pcha inscription