ایندرا یکی از ارباب الانواع آریایی ها بوده و در تمدن ویدی مقام والا داشته است. این رب النوع در فرهنگ نورستانیهای قبل ازاسلام نیزموجودیت خود را حفظ وبه نام ایندر،ازجمله معبودان مهم به شمار رفته، وپرستش شده است. اسم این رب النوع دراساطیر مختلف نورستان به اشکال Indr, Endr, Indra, Inthr, ĩdr آمده است، که منظورهمان ایندر فرهنگ نورستان قدیم می باشد.
شخصیت اسطوره یی ایندر درنورستان قدیم:
مردم نورستان درگذشته ارباب الانواع مختلف ومتعدد را می پرستیدند که هرکدام آنها موکل بخش خاص زنده گی شان، تصور شده اند. از آن شمار، ایندر یکی از ارباب الانواع مهم بوده است.
رب النوع ایندرا درفرهنگ ویدی به حیث رب النوع مقتدر جنگ تبارز نموده است. براساس منظومه های ریگویدا، ایندرا ازجمله معبودان برجسته آریاییان قدیمی بوده، آن را خدای باران، سیلاب ها وتوفان، و نیزخدای جنگ، می پنداشتند. در تصور آنها، ایندرا هیکل عظیم داشته، موهای سر و ریش او پریشان و نا مرتب بوده است.
رب النوع ایندرا به حیث رب النوع جنگ، حامی وپشتیبان آریاییها بوده است.صاعقه تازیانه دست راست او است. اوپهلوان آریایی است که سه جام بزرگ شراب را نوشیده، خود را آماده جنگ می ساخت. چنانچه دریکی از سروده های ویدی آمده است: ایندرا ! به کمک ما بیا، واز نقاط دور به سواری دو اسپ زیبا بیا، وسوما را بنوش. (سمیع الله تازه، روایات اساطیری آریایی در اساطیر نورستانی،ص۲۰۴ و ۲۱۳)
کرستین سن می نویسد: ایندرا درتمدن ویدی درمیان خدایان، بزرگترین جنگجو، شکمباره وشرابخور است، که شکم خود را از سوما می انبارد، تا بردشمن افتد، او را ازپای در می آورد. او درعین مستی شکست نا پذیر است. جنگجویان او را قبل از آغاز جنگ ،به یاری می طلبند.
در دین قدیم مردم نورستان، ایندر ازطریق اساطیر و افسانه ها، نه به حیث رب النوع جنگ، بلکه به حیث یک رب النوع نیرومند که بیشتر درگیر مبارزه وستیز بوده، وبه شراب بیشترتمایل دارد، شناخته شده است. اما درقریه واما، ایندر به حیث برترین رب النوع، مورد پرستش قرار گرفته است؛ درحالی که در سایرمناطق نورستان، یمرا یا ایمرا، به حیث خدای برتر، پرستش شده است.
درقریه واما برای پرستش ایندر، معبد بخصوص موجود بود که به نام ایندر اما یا خانه ایندر، یاد می شد. درآنجا مجسمه ایندرگذاشته شده بود. مردم واما این رب النوع را برعلاوه وظایف خدای برتر، به حیث موکل زلزله، شراب، نهالشانی وباغداری، آب وهوا ، روشنی، رعد و باران، نیزپرستش می نمودند.
آنها به این عقیده بودند که ایندر قیافه انسانی داشته و دارای جُثه وقامت بسیار عظیم می باشد. وی کارهای را که ازتوان انسان بالاتر می باشد، بسیار به سهولت انجام می دهد. صفاتی که نورستانی های قدیم به ایندر قایل بودند، تقریباً همان صفاتی است که درتمدن وفرهنگ های ویدی و آریایی ، به ایندرا، قایل بودند.
در اسطوره آمده است که ایندر شکمباره بود. او خود می گفت: شکم بزرگ مانند گاو دارم. ازمیوه جات انگور وازنوشیدنی ها، شراب را بسیاردوست داشت. شاخ های طلایی باهم تاب خورده به طرف بالا رفته اش، قیافه او را زیبا ساخته بود. به این جهت او درواما به نام انټله ایندر معروف بود.
ایندر تابستان را درباغ خود به نام ایندرکوڼIndr küṇ که درقریه واما موقعیت دارد، سپری می کرد، و زمستان را درایندرستان (طبق روایات مردم قریه واما شاید هندوستان باشد) می گذشتاند.
فرمانروایی ایندر درنورستان قبل از اسلام :
قبل از اسلام، مردم قریه واما همه خیر وشر قریه واهالی قریه را ازجانب ایندر می دانستند. اما در سایر دهات نورستان ایندر را به حیث رب النوع نیرومند شراب یا هوما، به حساب می آوردند ، که به تمایل نوشیدن زیاد شراب، شهرت داشت. وشکم بزرگ خود را با شراب می انباشت.
قریه واما ازنگاه جغرافیایی دریک ارتفاع حدود پنجصد متر ازعمق دره ، برفراز صخره ها در زیر سینه قله بلند کوه موقعیت دارد. ازطرف شرق با بدنه بلند وخشن کوه که ازنگاه تردد پرمخاطره می باشد،احاطه شده، و ازطرف غرب نیزکوهپایه های هیبتناک ،قریه را کاملاً درمحاصره گرفته است.
درمجموع قریه مذکور ازنگاه نظامی به صورت طبیعی دریک موقعیتی تاسیس شده است، که با افراد کم می توان درمقابل تعداد زیاد مهاجم، مقاومت کرد وجنگید. این یکی از ویژه گی های تاسیس و موقعیت تمام قرای نورستان قبل از اسلام می باشد.
درکنارچپ قریه واما، اراضی زراعتی و باغی وجود دارد که به قول انجینر محمد عیسی وحدت باشنده آن قریه، حدود هزارو پنجصد جریب وسعت دارد . مردم واما آن را به نام (ایندرکوڼ) یعنی باغ رب النوع ایندر، یاد می کنند. اراضی مذکور دارای درختان انبوه انگور،انار، چهارمغز وعناب می باشد. مردم قریه مذکور معتقد اند که این باغ را ایندر همان رب النوع بزرگ ، اعمار نموده است و به همین نسبت، به نام باغ ایندر، مسما می باشد.
من درسال ۱۳۸۲ازباغ ایندرکوڼ دیدن نمودم. درباغ ایندرکوڼ، نشیمنگاه بخصوص ایندر موقعیت دارد. درین باغ یک صفه وصحن اکنون هم موجود است. قرار داشتن یک سنگ چهار گوشه یی به ارتفاع درحدود یک متر در راس صفه، این روایت اهالی واما را قوت می بخشد، که گویا ایندر درآنجا می نشست، ومجلس حواریون خود را رهبری می نمود. درکنار چپ این سنگ، یک تخته سنگ هموار با متکای سنگی قرار دارد، که میتوان به راحتی بر آن نشسته تکیه زد، که آن را نیز متعلق به ایندر می دانند.
درمقابل این دومقام ، صحن گشادۀ باز می گردد که به طرف راست وچپ آن، برای نشستن و تکیه زدن افراد، سنگ های هموار به طرز چوکی کنار هم گذاشته شده است. این وضع به خوبی نشان می دهد، که محل طبق سنت کهن نورستان، جای مجلس وگردهمایی بزرگان قریه بوده است. اما طبق روایات مردم قریه واما ، این محل گویا جایگاه وتخت ایندر بوده است، که با اطرافیان خویش، به صحبت ومجالس می پرداخت.
به طرف جنوب شرق صفه، یک کارگاه کوچک استحصال شیره انگور موجود است ونزدیک به آن، بر فراز یک خرسنگ ،حفرۀ به مساحت ۵،۱ X ۱ مترکنده شده است . محل مذکور ذخیره ونگهداشت شیره انگور بوده است، که درحین گردهمایی ها، حاضرین آن را مصر ف می نمودند. [برخی از دستگاه استحصال شیره انگور به اثر تعصب خشک مذهبی شکستانده شده است]
به طرف شمال غرب صفه، بازهم دو ذخیره دیگر شیرۀ انگور موجود است. یکی آن روی یک سنگ بزرگ قرار دارد، که تقریباً یک ونیم مترعمق دارد،اما ذخیره دومی که به نشیمنگاه ایندر نزدیک تر است، کوچکتر ازحفره اولی میباشد.
علاوتاً به طرف جنوب صفۀ مجلس ایندر، میدان نه چندان بزرگی وجود دارد که به گفته اهالی قریه واما، ایندردرآنجا روزمره به سپورت، زورآزمایی وقدرت نمایی، می پرداخت. به سمت غرب میدانی مذکور، فرورفتگی نسبتاً گشادۀ قرار دارد، که طبق روایات مردم محل،حوض ایندربوده، و درآنجا خود را ششتشو می داد.
این اراضی زراعتی ویا باغ بزرگ افسانوی ،توسط یک کانال افسانوی آبیاری می گردد که حدود سه کیلو متر طول دارد.این جوی از میان سنگلاخها وصخره های بزرگ گذشته درسه نقطه ، بدنه سنگها به صورت فنی واستادانه تراشیده شده، و ازمیان آن، کانال آب عبور داده شده است. مردم واما معتقد اند که این سه نقطه را نیز ایندر تراشیده، وکانال را به باغ خود تمدید نموده است.
مردم واما امروز هم، با اعتماد کامل واطمینان قوی، این تاسیسات را خارق العاده وبالاتر از توان بشر دانسته، ومربوط به نیروی بزرگی، که درمخیله شان همان ایندرباشد، به حساب می آورند. اما به نسبت عقیده قوی که به اسلام دارند، از بردن نام ایندر، خود داری می نمایند.
دررابطه به شخصیت و کار های عمرانی ایندراسطوره زیبای بین مردم واما موجود است که نشان می دهد درپایان آن همه کارهای مثمر، بودنش با یک تراژیدی پایان می یابد. من درنگارش این اسطوره علاوه از آن که از اهالی واما شنیده وثبت نموده ام، از ماخذ دیگری نیز استفاده نموده ام.
اساطیر نشان می دهند که ایندر قبل از ورود به واما در چند جای دیگر نیز بود و باش داشته است، که در اینجا فشرده آنها را نیز می آورم. اما اسطوره ایندر در واما، جالب ترین آنها است.
اساطیر ایندر:
دراسطوره ها آمده است که ایندر با ارباب الانواع قوی مانند یمرا (خدای برتر) وگیښ (خدای جنگ) مناقشه و جدل داشته است.
ایندر در باشگل و کلښوم :
دریکی از اسطوره های مردم دره باشگل (پرایگرام) آمده است که ایندر (اینتر enther) درقریه بده واݩ (احمد دیوانه که به دیوانه بابا شهرت دارد) باغ زیبای را با تاکستانها و جنگل احداث نموده بود. اما یمرا ادعا نمود که این ساحه ازملکیت او بوده و ایندر در آن حقی ندارد. در پایان یک نبرد، ایندر را مجبور به ترک آنجا نمود. وقتی که ایندر تپۀ را درجنوب قریه بده واݩ با باغ ها وجنگل خلق نمود،یمرا بار دیگر بر او حمله نمود. درفرجام ایندر مجبور گردید که دره باشگل را کاملا ترک نماید. (سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان، چاپ سوم،ص۲۹۴)
دراسطوره دیگر مردم باشگل علیا آمده است: ایندر تصمیم گرفت که آب دریای باشگل را از شرق به طرف غرب یعنی به دره پارون برگرداند. او با برداشتن وجا به جا نمودن دو کوه، بند آبگردان را اعمار نمود. این عمل ایندر، موجب خشم گیښ (رب النوع جنگ) گردیده، با او به جنگ برخاست.
گیښ ایندر را از دره خارج ساخته، هردو کوه را با شمشیر خود دوباره به جای اولی شان قرار داده، دریای باشگل را دو باره به مسیر اولی آن جاری ساخت. ایندر ازآنجا به تساروگلTsarogal کوچ کرد. (احمد علی معتمدی، مذهب قدیم نورستان،ص ۳۲)
دریک اسطورۀ که مرحوم محمدعلم مله بار از قول موسفیدان کلښوم ثبت نموده آمده است که ایندر با خانواده و برادرش گیښ، از ایندرستان آمده و از میان دره های زیبای نورستان، دره کلښوم (دره ویگل) را پسندید.
ایندر بار اول به مربوطات قریه چیمی (اکوڼ) آمده در آنجا به نهالشانی وعمرانات پرداخته، ساحه زیبا را برای زنده گی خود فراهم ساخت. در نزدیکی ساحه زنده گی ایندر، رب النوع دیگری به نام گورکوڼه Gawar Kawṇa حیات داشت، که برای مردم زیورات و وسایل فلزی و رزمی می ساخت. صدای دوامدار چکش کارگاه گورکوڼه، آرامش ایندر را برهم می زد. ایندر لازم ندانست که با او وارد نزاع گردد. لذا ساحه را ترک نموده، بعد از عبور از دریای ویگل، به منطقه ابتی قریه نیشیگرام رسیده، در آنجا مسکن اختیار نمود.
ایندر درابتی نیز طبق عادت، به عمرانات پرداخت. اما در آنجا نیز صدای چکش آهنگران که برای مردم وسایل فلزی می ساختند، آرامش اورا برهم زد. ایندر آنجا را نیز گذاشته از کوتل ادروAdrow عبور نموده، در واما مسکن گزین شد. (ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم،ص۳۱۱)
ایندر در واما:
گویند ایندر وگيښ (رب النوع جنگ) که با هم برادر بودند. مدتی را درواما با هم زنده گی کردند. بعد از مدتی بر سر تقسیم مالکیت واراضی شان که میان مناطق اښکوݩ گل ، کلښوم وپارون موقعیت دارد، بین این دو برادر نزاع رخ داد.
ایندرغرض حل مناقشه وتقسیم اراضی، دسته گلی را که ممثل حاصلات فراوان زردالو وسیب بود ، ویک برگ تاک انگور را که ازآن انگور وافر انتظار برده می شد، به گیښ ارایه داشت ، تا یکی ازآن دو را، برای خود انتخاب نماید. ایندرمطمین بود که گیښ گل را انتخاب می کند. گیښ با گزینش گل، مناطق کتیوی وپارون را صاحب گردید، و منطقه کوچک واما، به ایندر باقی ماند.
گیښ به سوی سرزمین خود رفت. ایندر درایندرکوڼ به نهالشانی وعمرانات پرداخت. و روزهای خوش را در آنجا آغاز نمود. درشب های تابستان به سواری اسپ خویش درباغ به گشت وگذار می پرداخت و از گوارایی باغ لذت می برد.
در خزان یکی ازسال ها، ازباغ ایندرکوڼ حاصل فراوان انگور برداشت نموده، دو کجاو بزرگ انگور را به واسطه دو نفر غلام به برادر خود گیښ، فرستاد. گیښ با دیدن انگور تعجب نموده فکر کرد که ایندر درتقسیم اراضی، اور را فریب داده است. بنا ءً تصمیم گرفت ایندر کوڼ را باید از ایندر تصاحب نماید.
روزی ایندرکه مصروف اعمار آسیاب بود، گیښ ازعقب بر او حمله کرد، وجنگ تن به تن آغاز گردید. ایندر با شاخ های طلایی خود گیښ را دور انداخت و درپایان یک نبرد سخت، فریاد گیښ را در آورد.
گیښ که درجنگ مغلوب شده بود، به قصد ویران کردن ایندرکوڼ ازبلندی کوه، سنگهای بزرگ را به طرف پایین رها نمود، اما ایندر نیرومند، آن همه سنگها را کنترول نموده، با جا به جا نمودن آنها، برای باغ خویش دیوار اعمارنمود. وقتی که گیښ چنان دید، دست ازمزاحمت کشیده، رهسپار کانتیوا گردید.
ایندربعد ازآن که گیښ را درمرامش ناکام ساخت، درباغ خود به عمرانات بیشتر پرداخت. دستگاه استحصال شیره انگور را ساخت. به منظور شگوفایی باغ خود تصمیم گرفت، که ازراه دور و ازمیان کوه ها و سنگها، کانال اعمار نماید وبه باغ دوست داشتنی اش آب فراهم نماید.
علاوه برآن، ایندرتصمیم داشت که برفراز دریای واما پلی را اعمار نماید وبه همین منظورخواست، که از پیکر کوه مقابل قریه، به طول تقریباً بیش ازبیست متر تخته سنگ بزرگ را جدا نموده، بالای دریا بگذارد. تخته سنگ را از پیکر کوه جدا ساخت، اما قبل از انتقال وجا بجایی آن بالای دریا ، حادثه ناگوار برایش پیش آمد.
روزی ایندر با پسرخود یکجا مصروف اعمار جوی بود . پسر ایندر تشنه شده ازپدرش آب خواست. ایندر به پسر خود گفت: خانه برو، و از خمره، ماست را طوری بنوش که قیماق آن به حال خودش، باقی بماند.
پسرایندر(نامش دراسطوره روشن نیست) رفت وطبق دستور پدر، بعد ازخوردن ماست برگشت. وقتی که پسرش نحوۀ خوردن ماست را به ایندر توضیح نمود، ایندر به هوشیاری پسرخود رشک بُرد و ازین هراسید که مبادا پسرش با چنان هوشیاری و زیرکی که دارد ، روزی وی را از میان ببرد. بربنیاد این تشویش، تصمیم گرفت که پسرخود را بکشد.
هنگامی که پسرایندر از تصمیم پدر خود آگاهی یافت، ازمادرخود کمک خواست، اما مادرش ازترس ایندر نتوانست با وی کمک نماید. درفرجام ،ایندر بعد ازقتل پسرخود غمگین شده ، زن خود را نیز به قتل رسانید. ایندر ازقتل خانم وپسر خود سخت نادم شده، واما را برای همیشه ترک نموده، به ایندرستان جای که ازآنجا آمده بود، برگشت.
روایت دیگردر مورد پایان سرنوشت تراژیک ایندر این است، وقتی که ایندر تصمیم گرفت پسرخود را بکشد، پسرش فرار نموده، درطول همان کانال که مصروف اعمار آن بودند ، زنی ازطرف مقابل می آمد، ایندر به آن زن گفت که پسرش را دستگیر نماید. آن زن پسر ایندر را دستگیرکرد وایندر دراوج عصبانیت واحساسات، پسر خود را کشت. بعد ازقتل پسرش، ایندر نادم شده، آن زن را نیز کشت، و از آنجا به سرزمین ناشناخته ای متواری گردید.
به این گونه شان وشوکت وخدایی ایندر درواما به پایان می رسد. (برای تفصیل دیده شود: سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان، چاپ سوم، ص۳۱۱/ احمدعلی معتمدی، مذهب قدیم نورستان،ص ۳۰)
دراسطوره آمده است که ایندر برای حفاظت باغ خود سگی داشت تا مانع داخل شدن افراد به باغ شود. گویند روزی شخصی به باغ ایندر(ایندرکوڼ) داخل واز باغ انگور خورد. سگ، آن شخص را دیده نه مزاحمت نمود و نه هم به ایندر اطلاع داد. ازاین رو ایندر برسگ خود عصبانی شده، برایش گفت : به آنجا برو و برای ابد سنگ باش. سگ به جای که ایندر هدایت داده بود، رفت و به سنگ تبدیل شد.
مردم قریه واما به این عقیده هستند، آن سنگ بزرگی که درقله کوه برفراز قریه واما موقعیت دارد و از دور به سگ نشسته شباهت دارد، همان سگ ایندر می باشد، که به سنگ تبد یل شده است. (ادبیات شفاهی نورستان، ص۳۲۶)
خدایی اسطوره یی ایندر پایان یافته، اما افکار و تخیلات اسطوره یی وی تاسالهای زیادی، حتا تا اکنون بر روان واذهان مردم قریه واما همچنان به طورغیر مریی ادامه یافته، و امروز هم اثرات بارز آن دربخشی ازعنعنات و افکار مردم آن قریه، دیده می شود .
درباغ منسوب به ایندر، ازبهار تا خزان در مدت ناغه یعنی مدت منع دخول درباغ بود، هیچکس به جز از زنان حق داخل شدن را نداشت.
ازقریه به سوی باغ صرف یک دروازه بود که رفت وآمد ازطریق آن، به حیث یگانه راه ممکن دخول درباغ، شدیداً تحت کنترول بود. زیرا داخل شده به ایندرکوڼ به مثابه خیانت به ایندر محسوب شده وعواقب بد به افراد قریه، از آن متصور بود.
درزمان قبل از اسلام هرگاه کسی برخلاف اصول ناغه، داخل باغ شده ازمیوه جات آن استفاده می کرد، آن شخص ازطرف شورای قریه، به عنوان متجاوز برحریم ایندر، از بلندی کوه به پایان پرتاب گردیده و ازبین برده میشد، تا قریه از خشم ایندر در امان بماند. درتعمیل این قانون، هیچ رحمی و تأملی جای نداشته است. زیرا عمل متخلف ، تجاوز بر حریم مقدس معبود تلقی گردیده، و تعامل با متخلف، میتوانست خشم رب النوع را براهالی قریه برانگیزد.
یکی از اهالی قریه واما به من حکایت کرد ، هیبت ایندر چنان بر افکار مردم قریه مسلط بود ، که اگر کسی به باغ ایندر داخل می شد و اتفاقاً کلاهش بر شاخه درختی بند می ماند، آن شخص جرأت نداشت کلاه خود را ازشاخه درخت برداشته برسرخویش بگذارد، که مبادا مورد خشم وغضب ایندرقرار خواهد گرفت.
درغرب قریه واما روی بدنه کوه، ردۀ وخط مایل به سفیدی جود دارد که در واقعیت مانند هرجای دیگر یک خط طیبعی روی بدنه کوه وصخره می باشد، نه کدام را ه واقعی. اما مردم واما معتقد اند که آن خط، راه رفت و برگشت ایندر بوده است.
مردم واما در قبل ازاسلام ،فرا رسیدن خزان وداخل شدن به باغ ایندرکوڼ را یکی ازخوشبختی های زنده گی خویش به حساب می آوردند. اگر برکسی عصبانی می شدند، بدترین وبیرحمانه ترین نفرین ودعای بد این بود که گفته شود: به دیدار باغ ایندر نرسی. خوشی های ایندرکوڼ را نبینی.، ایندرنیکنامی را نصیبت نگرداند، و امثال اینها.
اما خوشبختی ها را از ایندر این گونه درخواست می نمودند.
ای ایندر! ایندرکوڼ را نصیب ما بگردان
ای ایندر! قهرمانی ونیکنامی را نصیب ما بگردان
ای ایندر! خوشبختی ها را نصیب ما کن.
درخزان هرسال هنگامی که میوه های باغ پخته می شد،سه قبیله ساکن قریه واما ،سه گاو را به نام ایندر قربانی نموده، بعد ازاعلان ختم ناغه، داخل باغ شده، با شادمانی به جمع آوری میوه جات می پرداختند. این روز را یکی از روزهای پُرسعادت وخوشبختی زنده گی خود ،خانواده واهل قریه، به حساب می آوردند.
این رسم امروز هم بعد از اعلان ختم ناغه، تقریبا با شوروهلهله ، اما با حذف بخشی از آن رسوم کهن ، ادامه دارد. دیگرذکری از آن شان وشوکت پارینه ایندر درمیان نبوده، اما رسم با همان هلهله کهن، که یاد واره همان رسم قدیم می باشد، برگزار می گردد.
اهالی قریه واما با مشاهده تمام اثار باستانی ،به یاد ایندر،خدمات ایندربه واما، وزور آوری های ایندر افتاده، به نیرومندی ایندرشادباش گفته و کارهای خارق العاده اش تصدیق می نمایند.
عدۀ شان هنوز هم کاملاً متیقن هستند که ایندر با همان زورمندی وشجاعتی که در اسطوره آمده، وجود داشته، ومصدراین همه آبادی ها درواما شده است.
درقریه واما همه چیز رنگ وبوی افسانوی واسطوره یی دارد. از موقعیت قریه گرفته تا صخره ها وکوه ها ومحلات. همه دارای افسانه واسطوره های اند که از نیرومندی بلند وشان وشوکت یک نیروی قوی وبزرگ، رنگ و بو گرفته است.
درمیان این اسطوره که درنورستان مشهور است، فقط نام آن کس ویا کسانی نا روشن و ناپیدا است که با چکش خود سنگ ها را تراشیده، تاسیسات ایندرکوڼ را، به شمول دستگاه سنگی استحصال و نگهداشت شیره انگور را ایجاد نموده ،کانال را اعمار، وبرای خوشی های اهل قریه زمینه را مساعد ساخته، وبرای اقسقال ها زمینه ایجاد اسطوره ایندر را فراهم نموده اند.
در واقع این شهکاری آن مرد یا مردان سنگ تراش است، که درگرما و سرما به روی سنگ ها چکش زدند، آثار را خلق و زمینۀ را ایجاد کردند تا نام واسطوره ایندر، جاویدانه گردد؛ اما خود درگمنامی به جاویدانگی، پیوستند.
درمورد قدمت باغ وتاسیسات ایندرکوڼ نمیتوان به صورت دقیق چیزی ګفت. به نظر من این تاسیسات قبل از آمدن اجداد کنونی اهالی واما به آنجا، احداث شده است. در این صورت احتمالا تاسیسات باغ، میان هشتصد تا هزارسال عمر داشته باشد.
نوت: باید یاد آورشد که اسطوره شفاهی بوده ومانند تما آثار شفاهی، افراد مختلف به گونه های مختلف بیان می نمایند. من کوشش نموده ام نکات اساسی اسطوره را ذکرکنم.



