دراین جا به نام های تاریخی نورستان قدیم توجه می کنم.

پاراپامیزاد :

بعد ازمرگ سکندر درسال ۲۵۰ ق م با ترکیب یونانی ها وعناصرآریایی،حکومت یونانو باختردرشمال کشور تاسیس گردید. درین عصراراضی نورستانی ها به اداره تعلق داشت که به نام پاراپامیزاد شهرت داشت.

درعصر دمتریوس پسر ایوتیدم یونانی ، وسعت پاراپامیزاد ازکوهستانات مرکزی آریانا گرفته تمام کاپیسا وگندهارا تا کناره رود اندوس(سند)می رسید، وامیرآن از کاپیسا تمام این خطه وسیع را اداره می نمود. به قول بوسورتBoswort نورستان قدیم در زمان قبل از میلاد بخشی از ولایت پاراپامیزاد بوده است. (کابل ونورستان، مجله ادب،پوهنځی ادبیات وعلوم بشری پوهنتون کابل، شماره اول ،سال۱۳۵۵،ص ۱۴۱)

بطلیموس جغرافیا نگار یونانی- مصری آریانا را به هفت ولایت تقسیم کرده است. پاراپامیزاد یا پاراپامیزوس را شامل مناطق هزاره جات ،کابل تا سواحل رود سند به شمول نورستان(بلورستان) و داردستان دانسته است. (کهزاد ،تاریخ افغانستان ج۱، ص ۲۹۵)

به نوشته هیوان تسانگ زایرچینی ، قبل از آن که پادشاه حکومت یونانو باختر به اثرفشار ازشمال به جنوب هندوکش فرود آید ، پادشاه پاراپامیزاد ازکاپیسا ،لانپو(لغمان) ،ننگرهاریا گندهارا وازپشاورتا مجرای سند ،تحت تسلط خود داشت. ( میرغلام محمد غبار، افغانستان ونگاهی به تاریخ آن، مجله کابل شماره ۱۷،سال۱۳۱۱،ص ۵۲)

داکترعبدالرازق پالوال محقق افغان که درنورستان تحقیقات بشرشناسی را انجام داده وتزس دوکتورای خود را درمورد نورستان نوشته است، درمورد اسم پاراپامیزاد نوشته جالبی دارد که در این جا آن را می آورم: اسم دیگر هندوکش پاراپامیزاد یا پاراپامیزوس است. ازنام های معروف که درافغانستان قدیم ازآن زیاد نام برده می شود ،پارو- په – می- سه- دا pārō- pa-mī-sa-dā ، می باشد. این نام نورستانی است. درزبان نورستانی، دا dā کوه راگویند. می mī یک نوع مراسم عبادتی بود که کاندیدان مدت بیست روز آن را دربیرون قریه، دربغل کوه یعنی سه sa،اجرا می نمودند. پا ،حرف اصافت بوده ، وپارو pārō به معنای آن طرف می باشد. معنای جمعی کلمۀ پارو- په – می – سه – دا، آن طرف کوه می سه mīsa می باشد.

موصوف همچنان بعد ازبررسی ریشه نام های همالیه ،توشیته(دوشی) وهندوکش نوشته است: ریشه زبانی این نام ها دلالت به این دارد که دردوشی درشمال هندوکش، ونیز درجنوب آن درکاپیسا ، نورستانی های کاتی حیات داشتند. چنان معلوم می شود که ریشه اسم کاپیسا ka-pi-sa ،کاوkaw - پیpi - سه sa باشد که بمعنای آن بغل سه sa کوه کاوکاسوس kaw kasus باشد.

پالوال علاوه نموده نوشته است: معنای کاپوره که نام کابل از آن گرفته شده است، به معنای قلعه شهر کوهی می باشد. برای اثبات این ادعا، دلیل دیگر زبانی این است که بگرام درشمال وبگرامی در شرق کابل نیز نام های نورستانی اند. درین زبان، به ba و په pa،مفاهیم اضافت را بیان می کند.

نامبرده می افزاید: درمیان سالهای ۷۰ و۲۶۵ میلادی که درشمال وجنوب هندوکش دولت شاهی کوشانی ها حاکمیت داشتند،با یاری نورستانی ها، غزنی، درشمال هند تا بارهوت،سانچی و آن طرف آن را اشغال نمودند. همچنان به گونه بارز نشانه ها وآثار آن دیده می شود که عده از آنها را، من درکتاب زیمرمن Zimmerman که درمورد بودایت نوشته شده است، یافته ام.

موصوف به گونه نتیجه گیری مختصرنوشته است، شواهد زبانی نشان می دهد که درکاپیسا و بگرامی کابل نورستانی ها حیا ت داشته اند.(مجله کندهار، شماره اسد- سنبله ،سال ۱۳۹۳)

می خواهم این حقیقت را نیز بریادداشت علمی فوق علاوه نمایم که عده زیاد مردم سالنگ براصالت نورستانی بودن خود معترف می باشند، که ازجمله،همین اکنون افرادی درچوکې های بلند دولتی اجرای وظیفه می نمایند.

بلور- بلورستان:

Brief Introduction of Nuristan, Part three

بلورنام قدیمی نورستان است. یا به عبارت دیگر بلورنام کشوری است که نورستان قدیم، بخشی از آن بود.

به عقیده غلام محمد غبار ،بعد از سقوط دولت یونانو باختری توسط هخامنشیان،بلورستان که نورستان قدیم جز آن بود،با استقلال داخلی زیسته است.همچنان ازتسلط یونانیان نیزسندی دردست نیست که آنها درنورستان به تشکیل دولت ومدنیت پرداخته باشند. بعد ازآن که دولت کوشانی ها و هیاطله از قرن اول تا ششم مسیحی در افغانستان حکمفرما بودند ویونانی ها برای همیش ساقط شدند، عده ازباختری های مدنی درنتیجه محاربات مغلوب، وبه دره های بلورستان پناه برده با آهالی آنجا آمیخته،رسوم وعادات مدنیت باختری را باخود به آنجا بردند. چنان که هنوز آداب نشستن وخوردن غذا در روی میز وچوکی ،مراسم تکفین وتدفین، اصول خطابه ونطق ها ،تشکیل انجمن وجرگه ها برای حل وفصل امور قبیلوی وطرز شراب نوشی ورقص وغیره ،یادگارهمان مدنیت قدیم باختری دربلورستان آشکارا است. (جغرافیای تاریخی افغانستان،ص ۱۶۳،کابل ۱۳۶۸)

دریک اثرچینی به نام (تاریخ اولیه سلاله هان) آمده است : تاهیا (باختر) برپنج ایالت منقسم بوده وهرایالت به دست یک نفر رییس یا حاکم بود. مناطق واخان، بدخشان، باختر،نورستان،پروان وکابل تحت امارت یک نفریوچی قرار داشت. ( کهزاد ، افغانستان درشاهنامه،ص ۲۳۹-۲۴۰،کابل ۱۳۵۵)

کنشکا امپراطوربزرگ کوشانی در نیمه دوم قرن دوم مسیحی دولت مقتدری را در دو طرف هندوکش تاسیس کرد. وی به تدریج ازبگرام و گندهارا به پشاور تا قلب هندوستان پیش رفت. آخرین محلی که کنشکا به آنجا هجوم برد،بلور بود که درارتفاعات آنجا مجبور به توقف وعودت ساخته شد. ( بوسورت، کابل ونورستان، مجله ادب شماره اول ،سال ۱۳۵۵) لذا روشن نیست که کشوربلور توسط کنشکا یا کدام شاه دیگر کوشانی جز امپراطوری کوشانی ها ساخته شده باشد. (کهزاد،افغانستان درشاهنامه، ص ۲۳۹)

غبارنوشته که دوره های کوشانی وهیاطله تاثیرات مهمی درمورد بلورستان نداشته وتاریخ این ولایت درآن عهود نا روشن است. (جغرافیای تاریخی افغانستان،ص ۱۶۴،کابل ۱۳۶۸)

تورکانی که دولت هیاطله را با همکاری ساسانی ها منقرض ساخته بودند، ازسوی قوای مهاجم چینی طرد وبلورستان ضمیمه حکومت چین گردید. تسلط چین بربلورستان غربی موقتی اما حصص انتهای شرقی تا امروز به دست چین است. (همانجا،ص۱۶۴)

بوسورت به این عقیده است که ساحه نورستان دراوایل مسیحیت جز قلمرو پادشاهی کوشانی ایالت بودایی کاپیسا گردید وستوپه های موجود درقسمت جنوب لمکان(لغمان) را که به گمان غالب بودایی بود،برای ثبوت ادعای خود اقامه می نماید. (تازه، روایات اساطیری آریایی دراساطیرنورستانی،ص۶۱)

مورخین مرگ واسودیوا را پایان امپراطوری دوصد ساله کوشانی ها می دانند. درپایان سال۲۲۰ م شهزاده به نام کیدارا به قدرت رسید. کوشانی ها بین ۲۲۱ و ۴۰۴ م درنتیجه فشار ساسانی ها ازباختر در د و گروپ خارج شدند. گروپ دوم به جنوب هندوکش آمده کاپیسا (بگرام امروزه) را تحت رهبریکیدارا مرکز خود قرار داده ، دولت مقتدری را تشکیل دادند که به نام کیداری ها یا کوشانی های خورد یاد می شدند، که قلمرو شان شامل ولایات کاپیسا،کابل ،گندهارا بود. وسعت دولت کیداری درین وقت ازبامیان درغرب ،اندوس درشرق،درشمال هندوکش و در جنوب تا بنو می رسید.

براساس نوشته انسایکلوپیدیای اسلامی، نورستان دراوایل عصرمسیحی قسمتی از سلطنت کوشانی ها را تشکیل داده وگفته شده است که این قسمت تمام نواحی کوهستانی کاپیسا را دربرگرفته بود. (آریانا دایره المعارف،ج ۶ ص ۳۳۳،کابل ۱۳۴۸)

همچنان درجلد اول کمبرج هستری اف اندیا ذکراست که نورستان درهنگامی که هیوان تسانگ زایرچینی در ۶۳۰ م آن را سیاحت نمود،شامل سلطنت مقتدری بود که شامل وادی غوربند وپنجشیر می شد، وبه نام کاپیسا یاد می گردید وسلطنت های همجوار یعنی لمپاکا(لغمان) و نگارهارا وگندهارا(وادی سفلای کابل) از توابع آن به شمار می رفت.( همانجا)

به نوشته مرحوم عبدالحی حبیبی، بلوریا بولر اسمی است کهن که بر سرزمین نورستان وتا حدود گلگیت،اطلاق می شد. به بعضی حصص وادی کشمیر تاکابل و شمالاً تا یارکند وکاشغر را بلور وبلورستان گفته اند. (تاریخ مختصر افغانستان،ج۲ ، ص۱۲۸،کابل ۱۳۴۶)

به قول بوسورت Boswort ، بعضی از نویسنده گان قدیم اروپایی اشاره های راجع به نورستان نموده ،ساحات لغمان،چترال،سوات، باجور،گلگیت وغیره مناطق را شامل آن می سازند که ساحه تقریبا برابر بلور قرون وسطی اسلام می باشد. معلوم می شود که این ملک تا سرحدات کشمیر انبساط داشته است. ( احمد علی معتمدی، مذهب قدیم نورستان، ص۱۸)

سرهنری یولSir Henry Yule که ازجغرافیا نگاران معروف عصر خود بود می نویسد: ولایت کافرستان یک قسمت ازمملکت باطل پرستی است که ازکابل تا کشمیر امتداد دارد و اسیایی های قرون وسطی آن را ابهاما ً (بیلاور) می خوانند. (جغرافیای تاریخی افغانستان،ص ۱۶۰،کابل ۱۳۶۸)

Brief Introduction of Nuristan, Part three

مرحوم غبار معتقد است،بعد از آن که آریایی ها رخت سفر جانب وادی های افغانستان کنونی بستند،شاخه از آریایی های باختر وارد سرزمین بلورستان گردیده وبه تشکیل جمعیتی پرداختند. آنها ابتدا به مناسبت وطن اصلی شان (باختر) به همان نام مسما بودند. آهسته آهسته با تحریف کلمه بالو وبیلاور شده وبعدها مشهور به بولور وبولر گردیدند وملک آنها نیز بلاور وبولور خوانده شده.( افغانستان ونگاهی به تاریخ آن،مجله کابل شماره ۲۵، سال۱۳۱۱ و جغرافیای تاریخی افغانستان،ص ۱۵۸،کابل ۱۳۶۸)

بلورستان عهد قدیم جز ولایت باختر بوده وعده ازجغرافیا نگاران آن راضمیمه ولایت باختر دانسته اند. بیلو حدود ولایت باختر را درشمال شرق افغانستان شامل تمام علاقه های که درمیان دریای آمو تا سرحد بلخ وحصه فوقانی دریای سند واقع گردیده وسرحد مذکور ازسلسله کوه دوما که بطرف مشرق ومغرب ازمنابع سوات وپنجکوړه امتداد دارد، میداند. سرحد باختر ازطرف جنوب وغرب موازی است با کوه های پغمان تا سلسله کوه التمور. که به این ترتیبلوگر و وردک به طرف سرحد باختر می مانند.علاوه برآن مناطق دریای کابل تا نقطه اتصال به دریای چترال،سرحد باختر را تشکیل می داد. پس طرف شمال شرق ولایت بلورستان، داخل حدود باختر شمرده می شود. (غبار، افغانستان ونگاهی به تاریخ آن، مجله کابل شماره ۲۵، سال۱۳۱۱/ جغرافیای تاریخی افغانستان، ص ۱۶۲ )

غبار بلور یا بولر مشخصاً نورستان وچترال دانسته نوشته است: ولایت بولر یا بلور(نورستان کنونی وچترال) ولایتی است درشمال شرق افغانستان، که شمالا به سلسله جبال ولایت بدخشان(ازدرواز،زیباک تا منجان) ،جنوباً به ولایت گندهارا(صفحات سوات،باجور،ولایت ننگرهار کنونی) شرقا ً به کشمیر وغربا ً به گندهارا و وادی نجراب وپنجشیر، محدود بوده است.( همانجا)

بیلونوشته است: بلورستان شامل علاقه های کافرستان (نورستان) چترال(کاشغر) یسین وگلکیت درشمال غرب کشمیر ،سکاردو است. (جغرافیای تاریخی افغانستان،ص ۱۶۰،کابل ۱۳۶۸) اسم بلور محض یک تحریف طبیعی ازکلمه باختراست .(همانجا،ص۱۶۱)

حدود العالم درذکر بلورستان نوشته است: وسعت بلورستان ازطرف شرق محدود بود به ولایت کاشغر ویارکند، ازطرف شمال به بدخشان، واز طرف غرب به کابلولغمان وازطرف جنوب ملحقات کشمیر وهونزه،نگر،گلگیت، پنبیل،یسین، چترال شامل آن بود ، وآمده است که جاده بین کشمیر وماوراالنهر از بلور وواخان می گذشت. ( سمیع اللهتازه، ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان،ص۶۴)

اسیایی های قرون وسطی نورستان را بلور می خواندند. درنام بلور داستان روایتی وفولکلوریک وجود دارد که هیوان تسانگ طبق آن شاهان بلور را به آفتاب نسبت می دهد. چنانچه گفته می شود که شاهدختی ازچین می خواهد باشهزاده آریانی ازدواج نماید. برای دیدار اوبه سفر می پردازد. درراه نسبت به برخورد ها وجنجال ها، شاهدخت را روی قلۀ بلند گذاشتند تا کسی به او دست نیابد. ظهر روز افسری از آفتاب بیرون آمده اورا حامله کرد. محافظان او را درهمانجا گذاشتند. شاهدخت همانجا مانده موسس خانواده محلی گردید. ازهمین جاست که سرچشمه های شمال رود سند به نام بلور مشهوراست. ( پوهاند داکترحسین یمین، افغانستان تاریخی، ص ۲۳۲،کابل ۱۳۸۰)

به قول بارتولد هنوز طایفه معروف به سیاه پوش های بلورستان گاهی خود را بلور می خوانند. بلورکلمه ایست که درتالیفات مورخین چین(قرن اول مسیحی) ونیز درتالیفات چینی تا قرن هجده دیده می شود. به همین گونه درتصنیفات مسلمین نیزدیده می شود. درنگارش محمد حیدر دوغلت کلمه بلور وبلورستان به تمام مملکتی اطلاق شده که از وادی کابل تا کشمیر وکاشغر ویارکند ممتد بوده است. (جغرافیای تاریخی افغانستان، ص ۱۶۱۱۵۸،کابل ۱۳۶۸)

آخرین سلسله که کاپیسا را پایتخت خود قرار داده بود ،کابلشاهان بودند که بعد ازسقوط کاپیسا توسط عربها( ۱۷۶ هـ ق - ۷۹۳ م ) مرکز خود را به کابل وبعد از فتح کابل، به شرق به کشمیرانتقال دادند. (کهزاد،تاریخ افغانستان ج۱،ص ۵۴۰)

اگرما سقوط کاپیسا را توسط اعراب وفرار کتورمان را به حیث آخرین شاه کابلشاهان به طرف شرق اساس قرار دهیم،سرآغاز یک تحول جدی درتاریخ بلورستان(نورستان) می باشد. درین وقت است که اسلام به سرزمین بلورستان نزدیک ونزدیکتر شده رفت. عده ازاهالی منطقه به اسلام رو آوردندوبالاخره موجبات تجزیه وحدت تاریخی منطقه وجنگ های دوامدار مذهبی را فراهم نموده و ارتباط بلورستان غربی یا نورستان با ادارات وحکومات قطع گردیده، درانزوا به دفاع ازخود مصروف گردید.

غبارنوشته است: تاریخ ولایت بلورستان(نورستان) ناروشن ومجهول است . روایات وطنی اینها درپرده های اساطیری وآمیخته باقصص پری های قشنگ وعفریت های خشن بوده، معلومات مختصری درمورد اینها موجود است. درتاریخ های مسلمانان که نستبا به وضوح اولین ذکری ازاین ولایت شده،همان تاریخ تیمورگرگان است، که به انجا لشکرکشید وده هزار لشکرخود را ازدست داده این ولایت صعب العبور وجبال مخوف را به سرعت تخلیه نموده، برگشت. بابرنیز درتزک خود اسمی ازاهالی بلورستان می برد وآیین اکبری نیز یادی از آنها دارد. ( جغرافیای تاریخی افغانستان، ص۱۶۸ و ۱۶۹)

غباربلورستان را به شرقی وغربی تقسیم نموده است. بلورستان شرق عبارت از کشمیر ،گلگیت، کاشغر چین،چترال با علاقه های مربوط ، بلورستان غربی عبارت از مناطق نورستان می باشد. دربلورستان شرقی مردم تا قرن نهم ودربلورستان غربی تاقرن نزده به همان دین قدیم خود پابند ماندند. درقرن دهم مسیحی که اسلام درصفحات افغانستان شرقی ترویج گردید ،گروه گروه مردم آن حصص ازقبول اسلام انکار نموده به دره های بلورستان پناه برده ، به مرور زمان طوایف محلی بلورستانی را مغلوب ومطیع خود ساخته ودر ضمن با آنها آمیختند.انسایکلوپیدیای بریتانیکا نوشته است،باشنده گان کنونی از اخلاف همان قبایل افغانستان شرقی اند که درقرن دهم از پذیرش اسلام ابا ورزیده به این جا پناه آورده اند. ( جغرافیای تاریخی افغانستان، ص۱۶۵-۱۶۴)

معلوم می شود که الینا ها یا اجداد نورستانیان، زمانه ها درجنوب هندوکش زیسته اند. جدایی وفرقت شان باسایرقبایل آریایی هنگامی صورت گرفته، که دین مبین اسلام با سقوط مرکز کابلشاهان درکاپیسا،به منطقه گنداهارا نفوذ نمود. درهمین زمان است که با نپذیرفتن دین اسلام ، میان نورستانی ها وسایرقبایل خصومت مذهبی به میان آمده ،ارتباط شان با مراکز قدرت حد اقل تاهزار سال قطع گردید .

افتراق مذهبی موجب گردید که اجداد نورستانی ها به مرورزمان از سوی سایرقبایل آریایی مسلمان شده تحت حملات شدید وبیرحمانه قرار گیرند. درنتیجه، آنها مجبوربه ترک ساحات گندهارا وعقب نشینی به دره های جنوب هندوکش شدند.