مبارزات آزادیخواهی مردم افغانستان وسه جنگ با انگلیسها حکایات زیادی ازدلیری وسرسپرده گی افغانها در راه حفظ خاک ووطن ازیک طرف،وشیادی دشمن را ازطرف دیگر،برای نسل های آینده کشوربه جا گذاشته است. درین میان برخی ها درمیدان گرم مبارزه جان های خود را نثار مادر وطن نمودند و عده دیگری نیز درپشت جبهه ،برای به پیروزی رسانیدن آرمان های مبارزان میدان جنگ، تلاش به خرچ دادند.

در مبارزات آزادیخواهی علاوه بردو جبهه فوق ،جبهه سوم هم وجود دارد، آن را جبهه سیاست می نامند ،که درمیز مذاکره تمثیل می شود . درین جبهه سیاستدانان دوطرف تلاش می ورزند تا طرف پیروز، برتری خود را تحکیم ،وطرف شکست خورده ،ناکامی جبهه جنگ را درمیز سیاست ومذاکره تلافی نماید.

میزمذاکره وسیاست، جبهه منطق ودلیل وهوشیاری وزیرکی سیاسی می باشد.به همین دلیل دانشمندان جبهات جنگ وسیاست را ادامه همدیگر می خوانند.

انگلیسها درمورد افغانها گفته اند که افغان ها درمیدان جنگ برنده، اما درمیدان سیاست و مذاکره بازنده هستند.اگراین موضوع به واقعات قرن هجده و نزده برمی گردد، امروز افغان ها درهر دو میدان از شجاعت، هوشیاری ومهارت بهره مند هستند.

من اینجا با استفاده ازیک رساله دستنویس ، که درآن به جریان مذاکره هیات افغانی با انگلیس ها درتعیین سرحد میان افغانستان وهند برتانوی درقسمت چترال نورستان واسماراشاره رفته است، می آورم.

یاد آور می شوم که رساله دستنویس مذکور به نام (خاندان فیض) بوده ،ودرسال ۱۳۲۳ هـ ش توسط میرزا محمدطاهرفرزند میرزا شیراحمد خان ازاهالی سرخرود ولایت ننگرهار نوشته شده است. دررساله یاد شده آمده است که میرزا شیرا حمد خان ملک الشعرای دربار امیرحبیب الله خان بوده است.

 میرزا شیراحمدخان درمذاکره تعیین سرحد درفوق یاد شده ،به حیث منشی انجام وظیفه نموده است، و میرزا محمد طاهر نیزجز هیات بعدی مذاکره کننده هیات افغانی بوده است.

هرچند رساله یادشده درمورد کوایف خانواده گی است، اما بخش های را که در اینجا می آورم جالب وبه واقعات یا به کلام واضح تر،به تاریخ کشور به خصوص به جریانات تعین سرحدات مربوط بوده ، و کاربرد شیادی دشمن را درین مورد به بیان می گیرد. متن نوشته را صرف با دخالت نقطه گذاری، عینا دراینجا می آورم .

"... میرزا شیراحمد خان به سبب علم وکمال وجدوجهد خود ش وفیض عام او، درامور دولتی شمول سزای داشته ، منصبداران بزرگ زمان آ ن عصر همچو غلام حیدرخان سپه سالار، میرعطا خان، بهاوالدین خان ... یکی قلم نداشتند. امیرعبدالرحمن خان به هریک ازآنها هدایت داده بود که میرزا شیراحمد خان به حیث دبیر ازحضورمن انتظام امور مفوض، ومعتمد علیه حکومت وخدمتکاراست. هرکدام درنظم ونسق امورملکی ونظامی آنولا ،به مشوره اوعمل درآمد می کردند."

میرزا محمد طاهرنوشته است:" پدرم (میرزا شیراحمدخان) دردوجهاد اشتراک نموده است. یکی فتح کفرستان است که حال نام آن خطه به نورستان تبدیل شده است. درین جهاد از ابتدا تا انتها شامل عسکر اسلام بوده وبسیاری از طبقات جدیدالاسلام را ،با کلمه طیبه وشهادت وبا دیگرشعایر اسلامی، تعلیم فرموده اند.

جهاد دوم ، درجهاد استقلال افغانستان که درحدود دکه بود. درمعامله حد بخشی دولت افغانستان با بریتانیا همین صاحب قلم معروف افغانستان بود، که انواع مجاهدت نموده ومآرب ومقاصد کفار در تعویق می افتاد. چه دولت بربتانیا می خواست ازسربند کامه الی زربټ ونورستان به داخل حدود هند آورده شود، وهییت منتخبه افغانستان که درآن پدرم، به حیث منشی بود، به زور بازوی قلم، ازدست آنها کشید.

تخمینا هشت ماه درسرحد سوال وجواب ها بود که یکی ازدیگری می نمودند. هردوجانب می خواستند سند تحریری به دست آورده ، اثبات مدعا نمایند. درجانب افغانستان پدرم (میرزا شیراحمد خان) منشی بود وبه طرف کمیسیون بریتانیا صا حبزاده عبدالقیوم منشی بود ،که درلیاقت قلمی خود درتمام صوبه سرحد یکتا ،ومعتمد انگریز ها بود، که مدت زیاد پولیتکل افسرخیبر و دراخیر صدراعظم صوبه سرحد ازطرف قوم وانگریز ها، شد.

درمتارکه جنگ استقلال افغانستان وانگلیس هییتی که از طرف دولت افغانی برای تشخیص حدود جدید بین هند وافغانستان مقررشد، وارد لواړگی شدند و من ( میرزا محمد طاهر) هم درآن هیات شامل بودم و پدرم نیزفخری جزهیات رفته بود. صاحبزاده عبدالقیوم پدرم را درهیات مذکوردید، تعظیم اورا به جا آورده به رییس هیات ما گفت که جناب حاجی شیراحمد خان صاحب، برمن حقوق استادی دارد. چه درهنگام سوال وجواب امورسرحد بخشی زمان امیرعبدالرحمن خان که دیورن( دیورند) مقرربود،من منشی او بودم. به ملاحظه خطوط ونوشته جات دولتی قلم همین شخص کارمی کرد. ازهمان وقت من خودرا شاگرد او دانسته وتحسین زیاد برمتانت نوشته جات وحل نکات مغلقه او می کردم ... .

این ملاقات شان درحدودسنه ۱۳۳۸ هجری بود وواقعات حد بخشی دیورن درحدود ۱۳۱۳ هجری قمری.

به هرتقدیردرحد بخشی اولی مجاهدت قلمی او (میرزا شیراحمد خان) بود که اکنون درمدیریت شعبه اوراق وزارت خارجه موجود است.

باید دو نکته را از ان وانمود کرد. یکی اینکه نماینده گان بریتانیا بنابر دسایس که ممزوج نژاد شان است می خواستند که نورستان را تماما درحدود خود بیاورند. لذا درپیشنهاد خود نوشته بودند که ارنوی با باشگل تعلق به بریتانیا باشد، حال آنکه با این لفظ (نام) هیچ یک قریه درسرحد شناخته نمی شد.

انگریزها خیال داشتند که هییت اسلامیه باشگل را خیال کدام قریه کوچکی متصل ارنوی دانسته به ما واگذارخواهند شد وباز دروقت تصفیه حدود که سند به دست بیاوریم، ثابت خواهیم نمود که مراد از باشگل نورستان بوده وحدود نورستان وابسته است به بدخشان وخان آباد.

پدرم (شیراحمدخان) که منشی این هییت اسلامی ومطلع دسایس انگریزی بود، به خوض وغوردریافت که مراد از باشگل کدام خطه است ماورای دریاچه ارنوی به جانب جنوب دریای کنر و اسمار واقع بوده ، و شاید باشگل کدام بته نا معلومی که به اهالی هم ظاهرنیست، خواهد بود. هرچند ازاهالی بریکوت واسمارپرسیدند که باشگل کدام موضع است، اهالی گفتند ما این وقت به این اسم نام کدام دره یا قریه را نشنیده ایم. پس فکرکرد که هم وزن باشگل کدام قریه خواهد بود. دریافت که درنورستان قریه هست مسمی به بزگل . پس به جواب نوشت که شما نوشته اید ارنوی یا باشگل ازما باشد. درین دو ارنوی را به شما گذاشته ، باشگل را به خود وابسته نمودیم.

انگریزان پس به جواب نوشتند که ارنوی یا باشگل نبوده، ارنوی با باشگل می باشد. هییت ما راسخ شدند که با نیست یا بوده ونقطه را هم با همان رنگ درتحت با گذاشتند. انگریزان سهو منشی گفته رجوع به اصل تسوید کردند. مگرهییت ما قبل از آن درنوشته جات خود، بحث دربادیه آغازیده بود. شخصی را پیدا کرده با اصل تسوید نیز به زیر با ،یک نقطه گذاشته بودند. چه دردفاترانگریز هم مسلمانان بودند. اگر نویسنده مدقق نمی بود، چه میدانست که از ارنوی به جانب جنوب دریاست. شاید(فکرمی کرد) پهلوی آن کدام موضع به این اسم مسمی بوده، وباشگل از ارنوی به مسافه سی میل دورتر وبه جانب شمال دریا واقع ،وآن هم به تغییرنام ،چه بزگل درنورستان واقع در دره لنډی سین، است.

به هرتقدیر ارنوی را که یک قریه کوچک است به انگریزان گذاشته و دره لنډی سین را که تخمینا پنجاه میل طول وسی میل عرض دارد، به فضل خداوند وبا بازوی نویسنده گی که شامل سوال وجواب متعددی درآن باره شد، درموقع سرکوب وتمام دره اسمار را ازخود کردند.

دسیسه دیگری انگریزان درحدود اسمار به کاربرده درحدود خود دشت زربټ را به امیرعبدالرحمن خان نشان داده بودند، که از اسمار جانب غرب دشت کوچکی است وهییت اسلامی ما دشت لمبربټ را که ماورای دریای لنډی سین افتاده، نشان دادند که مسافه بین زربټ ولمبربټ ،ازهشتاد میل بیش است. پس ازسوال وجواب مزید، عبدالرحمن خان به هیات حد بخشی خود هم امرکرد که خط فاصل را ، بالای زربټ بگذرانید.

هیئت ما برای عبدالرحمن خان عرض نمودند که شما به چشم سر این حدود پرپیچ را ملاحظه نکرده اید. اگر ما درگذرشویم، تمام نورستان وبریکوت الی اسمار ،همه از دست ما می رود، واین یک خیانت بزرگی است به حکومت وملت . روز قیامت خداوند ازما می پرسد ، جواب خدا را گفته نمی توانیم. هرگاه این حدود را به انگریز ها می گذارید،هییت دیگر مقرر داشته، ما را موقوف سازید و الا چیزی که ما در داخل مذاکرات خود با انگریز ها کرده و می کنیم، و خللی رخنما شد، جوابده می باشیم.

امیرعبدالرحمن خان درجواب این عرض اظهارخوشنودی نموده ،اختیار به خود هییت داد، تا فیصله به همان لمبربټ شد ونمبربټ مقابل ارنوی به جانب بلکه همچون ارنوی متصل دریا کنر واسمار، درحدود چترال واقع است.

نویسنده (خواننده) فاضل می داند که به چه عنوان (مهارت) نویسنده گی، این حدود به دست آورده شد وتا امروز مانند سد سدید به مقابل کفار واقع است.

نمبربټ به تمام، ازحدود جغرافیایی وطبیعی وقومی مردم اسمار ونورستان خارج بوده و زربټ در حد دره کنرها به منزله سینه واقع است که تا شیوه وبهسود زیر او می باشند. خداوند اجردهاد به چنین نویسنده واهل رای، که رای امیر عبدالرحمن خان وکید کفار را شکستانده، مسلمانی خود را نمایان ساختند.

موضوع دیگر، بحث قلمی درحد بخشی مقام سلاله بود که درسرحد آزاد، دو موضع به نام سلاله یا د می شوند. یکی درحدود مهمند است پهلوی کامه، که به نسبت آن سلاله معروف تر بوده، ویک سلاله در اخیرباجور متصل ابا زیی غیرمشهور ومتعلق به مردم اتمان خیل ،می باشد. بین این دو بیش ازیک صد میل مسافه است.

همین که انگریزان سلاله را حدود خود نام بردند، هییت ما خفیه به جستجو پرداخته که اگرکدام سلاله به موضع دورتری پیدا شود، آن را دریافته، به سوال وجواب پافشاری نموده، وچندان گفتگو و اصرار به عمل آمد، که باقی خط فاصل از ارنوی وکوه سند اخر لنډی سین تا حدود سرکنډ کشیده شد. وحدود مهمند دره و باجور به حیث متنازع فیه، مانده وجای گفتگو را باقی گذاشتند، که ثانی درین حصه مذاکرات خواهد شد."

نویسنده درادامه نوشته است: " چنانچه تاحال فیصله این حدود نشده است. نقشه این حد بخشی با سوال وجوابات کاملا نزد من بوده، که یک نقل در دفترعسکری سمت مشرقی می بود، واصل آن در دفتر خارجه است. این نقل را به دستخط انگریزان ما گرفته بودیم اما این نقشه درمحاربه جنگ استقلال افغانستان ازدست خود من رفته، چه آن وقت دفاتر عسکری به حیث (درعوض) پدرم در دست من بود. اما اصل آن تا اکنون به وزارت خارجه موجود است."

این است شمه از سیاست های فریبکارانه استعمار که برای غصب سرزمین ها و ملک ها به گونه بسیار شیادانه به کار می برد، ودرفرجام درهنگام ترک منطقه درنتیجه مبارزات آزادیخواهی مردم ، مناطقی را که با مکاری به دست آورده است ،به یک نقطه داغ مشاجرات ومشکلات سیاسی ونظامی مبدل نموده به میراث می گذارد تا سالهای زیاد ،منبع کشمکش وخونریزی مردمان همان سرزمین باشد .