نظر گذرا بر ادبیات شفاهی نورستان

ادبیات شیوا ترین بیان ازحیات مادی ومعنوی یک ملت است که از طریق مطالعه آن ، میتوان از طرز حیات ،طرز اندیشه وسطح فکری مردم واز حوادثی که ملت یا مردم با آن رو به روبوده اند، آگاهی یافت.
دراینجا سخن از زبان وادبیاتی نورستانی دارم که تا یکصدو هفده سال قبل ،هویت وممیزات بومی آریایی چند هزارساله خود را با تمام ویژه گیهایش ،با قبول تمام دشواری ها ،حفظ نموده بود.اما دریکصدو هفده سال اخیر ،پربها ترین ذخایرادبی وزبانی خود را به ساده گی از دست داده است.
ادبیات وپدیده های ادبی مردم نورستان مانند سایر تمام پدیده های فرهنگی آنجا ،هم ازجهت کهنسالی وهم ازنگاه ویژه گیهای فورم ،مشخص به خود می باشد.
ادبیات شفاهی نورستان (۱) واضحاً خصوصیت پارینۀ طبیعی بودن خود راهنوزهم دارد . به سخن دیگر ،درساخته های ادبی نورستان قبل از اسلام ، به وضاحت ویژه گی های کهن ادبی آریایی ازنگاه تشبیهات ساده وطبیعی و فورم بی تکلف، دیده می شود.
برای شناخت ادبیات شفاهی نورستان، به جا است آن را به دو دورۀ قبل وبعد از اسلام ،تقسیم نمود. توجه بیشتر من درینجا ،به ادبیات قبل از اسلام می باشد،که واقعا ازغنا وویژه گی های خاص برخوردار بوده است. قبل ازآغاز بحث ،اجازه دهید به خاطرشناخت نورستانیها، صفحۀ ازتاریخ را ورق زنم.
به قول متخصصین بشرشناسی ،نورستانی ها از نگاه نژادی آریایی بوده، درحوالی ۲۰۰۰ ق م ازبلخ به جنوب هندوکش کوچیده (۲) در بخشی ازوادیی که بعداً به نام گنداهارا شهرت یافت ،مستقر ګردیدند .
مرحوم احمد علی کهزاد به نقل از واله دوپوسن محقق فرانسوی نوشته است : نورستانیها یا(الینا ها)قبیله مهم دیگر است، که در جنگ ده قبیله آریایی ،معروف شده اند . از الیناها غیر از جنگ مذکور، در سرود ها نام برده شده، وپیوسته گی آنها با پکتها وگنداری ها و دیگر قبایل چه از روی مسکن، وچه از روی نصب العین ومفاد ،وچه از حیث تذکرات سرود در عصر ویدی ،ثابت است. (۳)
شیرمحمد گندا پور نویسنده کتاب (تواریخ خورشید جهان ) درمورد کوچ اجداد نورستانیها از گندهارا نوشته است :" اوشان می گویند که مردم اهل اسلام هنگام شروع اجرای اسلام اوشان را ا ز ملک قندهار( گندهارا ) خارج کرده، تدریجاً طرف شمال وشرق خارج گردیده، اول ازوادی کابل تا سند (۴)آباد شدیم . وقتی که به این ملک نیز غلبه اسلام رسید، بعد ازآن به کوهستانهای شمالی رفته درین ملک که الحال است ،آباد گردیدیم. اوشان می گویند اول چهار قوم بودند، کاموز ، هلار، سلار، کاموج . سه اول مسلمان شدند. چهارم ازو طن خود جلا وطن شده به این کوهستانها آمدند ". (۵) این موضوع را ستوارت الفنستن نیزدرکتاب خودبه نام ( گزارش سلطنت کابل ) ذکرنموده است .( ۶)
نویسنده کتاب (حیات افغانی) ضمن تکرار نوشته های شیرمحمد گنداپور درمورد کوچ نورستانیها ازگندهارا ، نوشته است : معلوم می شود که در آغاز تمام باشنده گان دره نور وسایر دره ها درجنوب هندوکش ،ازکابل وجلال اباد تا جنوب ننګرها ر، از قوم کافرها بودند . چنانچه نام های قدیمی مانند کامه ،گوشته ، راجگل وسایر اسمای قدیمی در ننگرهار و اطراف خیبر معروف است.(۷)
همچنا ن نام پیچگرام یا بیچگرام (۸) درننګرهارکه امروز به نام پچیرو اگام یاد می شود ،نیز ریشه زبان نورستانی دارد.
مورگنسترن نوشته است: یک روایت مردم وایگل که در نشریه به نشررسیده حاکیست که قبیله وئ اصلا از ساحه جلال آباد از راه چغانسرای به مسکن کنونی آمده اند.(۹)
اسناد فوق نشان میدهند که مردم قبیله الینا بعد از کوچ از بلخ ،تانفوذ دین مبین اسلام به گندهارا،دراین منطقه، سکونت داشته اند.
نفوذ دین اسلام به گندهارا ونه پذیرفتن آن از سوی اجداد نورستانیهای کنونی ،سر آغازرنج ، سرگردانی وآغازجنگ های طولانی شدید و بیرحمانه مذهبی علیه این قوم گردید، که حدود هزارو دوصد سال ادامه داشته است .
درطول جنگ گرم بیش ازهزارسال ، بدون شک هزاران جنگجوی بیباک قد برافراشته، پر آوازه شده وبالاخره در میدان معرکه به خاک افتاده مرده اند .
جنگیدن با تیروکمان ونیزهٔ ساده دربرابرمسلمانان خون گرم واحساساتی، که ازنگاه وسایل جنگی مجهز با اسلحه ناریه تهاجمی به نام تفنگ ،وشمار شان صدهابار بیش از ایشان بود ،برای شان کار آسان نبود .
درحالی که مسلمانان به خاطر به دست آوردن غنایم جنگی وپاداش اخروی ،ازهیچگونه عمل بیرحمانه علیه شان روگردان نبودند ،دراین مجادله بقا ، سربازی محض ، سر سپردگی بیباکانه ونه ترسیدن ازمرگ ،به حیث آخرین وسیلهٔ دفاع،برای نورستانیها باقی مانده بود .
درچنان شرایط جامعه بی تفاوت ونظاره گرحوادث باقی نمانده ،بلکه رشادت رزمنده گان را به بهترین وجهه ستوده ، و برای شان مدالها وسمبول های جنگجویی و مقامات بلند اجتماعی را، پیشکش نموده است . شاعران نیزبه حیث پاسداران فرهنګ در حق شناسی جنگجویان ورزمنده گان حماسه های مهیج سروده ،ویا د شان را گرامی ومانده گار ساخته اند.
دیده می شود که هر دو طرف ،با وجودی که ازنگاه کمیت وکیفیت رزمی باهم قابل مقایسه نبودند، برای بیش از هزار سال جنگیدن انگیزه وحوصله داشتند .
داکترجلال الدین همایی نوشته است: درهرکجا ودر هرجامعه روح اشعار وسروده های حماسی را همانهای تشکیل داده اندکه حماسه آفریده اند، ویا می آفرینند. ملت مغلوب که مجبور بوده است به تاثیرات خفت ناک وپست مغلوبیت تن در داده، وازفکر انتقام وجبران بدبختی نیز منصرف می گردد، چنین ملتی، شعر حماسی ورزمی ندارد. تمجید ازشجاعت وزور آزمایی وساختن سرگذشت پهلوانان وفاتحین در اشعار او نیست. (۱۰)
ادبیات شفاهی نورستان پر از اشعار حماسی می باشد. اگرتمام ساخته های شعری ازنگاه گسترده گی در جه بندی گردد، اشعار حماسی ،به جایګاه نخست قرار می گیرد.
اشعار حماسی همیشه در مواقع عزیمت به میدان جنگ و در محافل بزم وپا کوبی وسایر موارد از سوی سروده سرایان وخنیا گران سروده شده، خاطرات جنگاوران وقهرمان گذشته را به این گونه یاد و بزرگداشت نموده و به نسل های بعدی انتقال می دادند .
به گونه مثال درینجا شعری را می آورم که یک شاعر، جنگجویی خود را توصیف نموده است:
ترجمه:
ما برادران ایلاقها را به لرزه آوردیم
ما برادران شوماشت (۱۱) را هراسان ساختیم
درکوه وجنگل آواز چموس ما طنین انداز است
با دیدن ما ، دی(۱۲) گریخت
ما آنهائیم که در سرزمین پرکدی(۱۳) شوروغوغا برپا کردیم.(۱۴)
یا این شعر،که یک شاعر دختر در وصف جنگجویی پدر خود، سروده است :
ترجمه:
پدرمن همچون گیښ (۱۵) است
هنگامه رفتنت به ښاربه همه جا پیچید
دی (۱۶) به تفنگ تو یاری داد
قلعه آهنین کتار را فتح کردی. (۱۷)
\*\*\*
اشعار مدحی یا ستایشی بخش دیگری ازساخته های شعری نورستان است . درین گونه اشعار، شجاعت ودلیری جنگجویان در مبارزه ومقابله با مخاصمان ،گسترده گی مالداری وفراخ دلی درمهمان نوازی افراد واشخاص، انعکاس یافته است . این گونه اشعار که به منظور بلند نگهداشتن احساسات وطنی اهالی وقدر شناسی از کار کردهای افراد زبده ،سروده شده ،به حیث عنصر مهیج افراد جامعه ،رول ایفا نموده است .این گونه اشعار درمراسم تدفین بزرگان و درمجالس اتن سروده می شد.
اینک نمونه شعر مدحیه که درتوصیف یک جنگجو سروده شده است:
ترجمه:
سپرتو به مانند دروازۀ بزرگ تصادم می کند
برقریه پادشاه پریښ(۱۸) هجوم بردی(۱۹) ‎
برقریه مرکزی باجور تاختی وکشته آمدی.(۲۰)
\*\*\*
اشعارمرثیه که در توصیف جنگجویان ویا بزرگ مردان متوفا سروده می شد، در ادبیات شفاهی نورستان همچون اشعار حماسی، گسترده گی زیاد دارد . درین گونه اشعار، که در واقع سوانح جنگجویان وقهرمانان متوفی است ، حماسه سازان متوفی به گونۀ توصیف شده اند که دیگران جسورانه درین را به پیش روند. چنانچه درین شعر می بنیم .
ترجمه:
برعمق لشکر دشمن هجوم بردی
درمیدان جنگ ،از کشته ها پشته ساختی .
درسایه دیسرءین ( ۲۱) ، تو آن سرور سالاران، ازپا در آمدی
تو باشهامت خود ،در میان همسالان ،مثال گشتی
از چمنزار ججوی (۲۲) ،خبرمرگ پر افتخارت را آوردند .(۲۳)
\*\*\*
اشعار دینی ومذهبی که در توصیف خوبیها وتوانایی های خدایان سروده شده بود ،نیز از بخش مهم ادبیات شفاهی نورستان قدیم شمرده می شود. یما پادشاه آریایی درفرهنگ نورستانیهای قبل از اسلام به نام (یمرا یا ایمرا ) به حیث رب النوع والا برگزیده و پرستش شده است . تحت امر اوخدایان دیگری هم بودند ،که به وظایف مختلف توظیف بودند. هر کدام آنها ،به نوبه خود به اساس وظایف ومسؤلیت های شان ،ستوده شده اند .
در اینجا نمونه شعر دینیی را می آورم که درآن، (یمرا) با صفات روشن ، صفا وپاک توصیف شده است . این توصیف واضحا به آن ستایش مشابه است که در اوستا (جم- یم ) پادشاه پیشدادی آریایی بلخ با کلمه شید یعنی درخشان وروشن توصیف و ستوده شده است.(۲۴)
ترجمه:
یمرا! توپاک وروشن هستی
صفایی ونورانیت تو از آبهای پاک صفا تراست
توآن طلای ناب هستی که همواره می درخشی .(۲۵)
همچنان شعر دیگری است که درتوصیف معبود مونی یا مانی سروده شده است:
ترجمه:
ای مانی! با تیردانی طلایی ات بیا
ای مانی ! باکمانت درلحظاتی بیا که همه جا را ابروغبار پوشانیده باشد
مانی هوشیار ودانشمند! با تیردانی طلایی ات بیا .(۲۶)
\*\*\*
اشعار حماسی ،مدحی ،مرثیه ودینی را که بخش بزرگ ادبیات شفاهی نورستان قبل از اسلام ر ا احتوا نموده است ، میتوان در واقع تیوری رزمی، سیاسی واجتماعی جامعه آن زمان توصیف کرد . باید علاوه کرد که درکنار اشعار یادشده ، اشعار طنزی،حکمی،تغزلی نیز به پیمانه وسیع موجود بوده است .
نمونۀ ازاشعارتغزلی :
ترجمه:
خواهر ! چه کنم با آن زیبا روی طناز
اگر در شب بینمش ، چون قرص مهتاب
واگر درروز بینمش،همچون آفتاب.(۲۷)
بخش جالب دیگر ،اشعاری اند که جن وپری برای معشوق انسانی ویا برعکس آن سروده اند .
دراینجا نمونۀ شعری را می آورم که بیانگر عشق یک مرد نسبت به معشوق جن اش می باشد :
ترجمه:
زینه های طلایی تان را پائین کنید تا نزدیک تان بیایم
ای ساکنان کوه ارءن گڼ (۲۸ )
ای آنهای که ازرمه بزهای سفید،بزغاله صدقه می گیرید. (۲۹)
نوع دیگراشعا ر که بازهم شاید درادبیات سایر اقوام موجود نباشد، سرایش یا القا اشعار ازسوی حیوانات به صاحبش می باشد ،که به طرز جالب موجود است .
شعرا در جامعه نورستان قبل از اسلام مانند ریشی های آریایی ،وظیفه بلند نگهداشتن احساسات مردم ، تقویت عنعنات و غرور ملی واتحاد قومی را داشتند . درجامعه نورستان قبل از اسلام برعلاوه شاعران مرد ،شاعرزنان نامداری نیز بوده اند که اشعار ناب وپرسوزحماسی ،مدحی ،رثا ،تغزلی وغیره را سروده اند که ازنگاه ویژه گی ادبی وبیان حوادث وواقعات، ازاهمیت عالیی برخوردار اند .
از آنجایکه درنورستان قبل ازاسلام نگارش موجود نبود، شاعران همه سروده ها را حفظ می کردند. چنانچه احمدعلی کهزاد نوشته است :" حفظ ادبیات گویشی و انتقال آن سینه به سینه از ویژه گی های آریائی به خصوص گروه هندو آریانی می باشد، که به نام کتله باختری شهرت دارند " .(۳۰)
درجامعه قبل از اسلام با وجودی که جنګجویان ،مالداران ومهمانی دهنده گان شخصیت های نخبه وهمه کاره و دارای مراتب ومقامات مشخص رسمی اجتماعی بودند، شاعر به حیث مبلغ و پاسدار فرهنگ جامعه ،حق نه داشت موصوف خود را باکلماتی بستاید که سزاوارش نیست . چون حماسه آفرینی معیارنخست شخصیت های همان جامعه بود ،هرگونه شعر حماسی که در مجالس رقص واتن سروده می شد ، درمورد آن بحث صورت می گرفت. پختگی شعر،لیاقت شاعر وحماسه آفرینی جنگجو ،هرسه موضوع به نقد گرفته می شد.
شعرا در سروده های شان بیشتر به آهنگ ووزن توجه داشتند تا به قافیه . اشعار نورستانی فاقد قافیه بوده بلکه به گونهٔ اشعار کهن ،با تشبیها ت طبیعی با مصراع کوتاه ودراز،اما با آهنگ ووزن ،سروده شده اند. اشعار غالبا از دو تا ده مصراع بوده است.
برعلاوه اشعار، ژانرهای ادبی چون ضرب المثل ها، چستانها،و اصطلاحات، بخش جالب این ادبیات را تشکیل داده است. علاوتاً اساطیر جالب درمورد خدایان ،اجنه ساکن جهیل ها وکوهستانها نیز به وفور موجود می باشد .
ادبیات اطفال که شامل اساطیر خدایان،اشعاری که دربازیها سروده می شد،چستا نها و افسانه های جنگجویان وجن بود،نیز بخش قابل ذکر ادبیات شفاهی نورستان را تشکیل داده است.
ادبیات شفاهی نورستان درسطح کشور شاید یگانه حوزه ادبی باشد که چنان تنوع ، غنامندی و پدیده های ادبی کهنسالی را دارا می باشد .
در اساطیر خدایان، آن تخیلات که آریائیان درباره خدایان خویش داشتند، واضحا ًوجود دارد. دراساطیرآمده است : یمرا جها ن را آفریده وبه سایر خدایان وظایف مشخص سپرده است. به انسانها دین وطرز زنده گی ،اززراعت تامالداری،ازساختن آسیاب تا ساختمان خانه ،حرفه های گونا گون ،وجشن نوروز را آموخته است .
این افکاردر واقع انعکاس انکشافات حیات آریائیهای بلخ می باشد که خاطرات آن هنوز هم درفرهنگ شفاهی نورستانیها باقی است .
جامعه شناسان کافرستان را به نام (کشورهندوکش) وفرهنگ آنجا را به نام (تمدن هندوکش) یاد نموده ،به عناصر مادی ومعنوی این فرهنگ ارزش والا قایل بوده، آن را درشناخت تمدن ونظام آریایی ها ارزشمند خوانده اند.
ادبیات شفاهی نورستان قبل از اسلام ،که بخش بزرگ فرهنگ شفاهی این قوم را تشکیل می داد ، متاسفانه به نام فرهنگ کافرها ،یا قهراً نابود ساخته شده ویا به مرورزمان به اثر بها نه دادن ، ازمیان رفته است.
امروزضدیت و دشمنی با پدیده های ادبیات شفاهی قبل ازاسلام به حدی جدی است ، کسانی که اشعار واساطیر پارینه را به یاد دارند، بازگویی آن را گناه دانسته ،ازگفتن خودداری می کنند . به این گونه ، بخش مهم وتاریخی ادبیات شفاهی نورستان قبل از اسلام فراموش گردیده ،وبخش باقی مانده نیز، تحت اختناق درحا ل ازبین رفتن است .
درادبیات بعد از اسلام، ژانرهای طنزی،حکمی،وغنایی بیشتر گردیده ،اشعار مدحی خدایان به فراموشی سپرده شده است. اما سایرگونه ها تا حدی هنوز به خاطر مردم بوده ، درمحافل بزم گاهگاه سروده می شوند.
در سه دهه پسین، سبک شعرگونۀ مطبوعاتی برگونۀ محلی علاوه گردیده است . اشعارمحلی بازهم به گونۀ سابق، با وزن وآهنگ اما بدون قافیه سروده می شود ، اما عدۀ ازشعرا که با مطبوعات سروکار دارند ، سرایش خود را تابع وزن وقافیه ساخته اند .
آنچه را که باید یا د آورشوم ،پیوند بسیار قوی ونزدیک شعروسرود خوانی یا اتن است. رقص وسرود خوانی جز تاریخی فرهنگ نورستانیها بوده ودر محافل ومجالس نیز همین اشعار سروده می شد . در واقع محافل پایکوبی واتن است که به اشعارحیات ودوام بخشیده است . درنورستان شعر بدون رقص واتن ،معنا وبقا نداشته است .،اکنون که افراد مذهبی توانسته اند رقص واتن را قهرا محو سازند ،بدون شک، این به معنی محو اشعار نیز می باشد.
به این ترتیب گروهی توانسته است پدیده های فرهنگی ودین را درتقابل قرار داده ، زمینه نابودی نه تنها اشعارباقی ماندۀ قبل ازاسلام، بلکه تمام اشعار را فراهم ،ورونق بازار سرایش شعررا نیزکساد نماید .
اساطیرخدایان ازمیان رفته ،تنها افسانه های جن های ساکن کوهستانها وجهیل ها تا هنوز باقی مانده است ،که آن هم جز اطفال ،علاقمندانی ندارد.
از وضع جاری معلوم می شود که جامعه امروز نورستان همان گونه که پدیده های مادی فرهنگ خود را به سرعت از دست میدهد ،پدیده های معنوی فرهنگ ازجمله ادبیات شفاهی خود را نیز از دست میدهد و به سوی جامعۀ می رود، که در آنجا همه پدیده های فرهنگی آن، وارداتی وبیگانه است.
پیشنهاد ها:
۱- مرکز زبانها وادبیات اکادمی علوم افغانستان ، گرد آوری ادبیات شفاهی نورستان را ، باید به شکل پروژه رویدست گیرد.
۲- آن اثارارزشمندی که محققین خارجی در مورد نورستان نگاشته اند ،باید از سوی یکی از مراجع فرهنگی کشوربرگردان گردند .
۳- درپوهنځی زبان وادبیات یکی از پوهنتونهای افغانستان دیپارتمنت زبان های اوستایی و سانسکریت تاسیس گردد ،تا زمینه بهترتحقیق،برای شناخت زبانهای کهن کشور،منجمله زبان نورستانی مساعد گردد.
پاورقی ها :
۱- دکتراسدالله شعور نوشته است : مردمانی که دارای خط ونوشت اند ،فرهنگ دوگانه دارند. ادبیات تحریری وادبیات شفاهی . ادبیات تحریری شان درقید تحریر آمده، ولی ادبیا ت شفاهی آنها که درعرف مردم جاریست ،مورد مطالعه فولکلور شناسان می باشد.
اما مردمی که اثار نوشته شده ندارند، ادب شفاهی آنها در چوکات مردم شناسی(اتنوگرافی) مطالعه می شود. لذا کار برد اصطلاح فولکلور به ادب شفاهی آنها ،علماً درست نیست . ادبیات شفاهی نورستان ، چا‍‍پ سوم ، ص۱۲ .
یک محقق نوشته است: ادبیات عبارت از تمام ذخایر ومواریث فکری وذوقی اقوام و امم عالم است ،که مردم در ضبط ونقل ونشر آنها اهتمام کرده و آن آثاررا در واقع لایق و در خور مایه این اهتمام خویش شناخته اند .ادبیات شفاهی چاپ سوم ص ۲۲ .
۲- به عقیده داکترخلیل الله اورمړ مسوول دیپارتمنت زبانهای کهن دراکادمی علوم افغانستان ،کوچ اول آریایی ها از بلخ در میان ۱۸۰۰ - ۱۴۰۰ ق م صورت گرفته است که نورستانیها شا مل این کوچ بودند .مجله کابل شماره ۱۰ - ۱۲ سال ۱۳۸۷ ،اکادمی علوم افغانستان.
۳- احمد علی کهزاد ، تاریخ افغانستان ج۱ ،ص۱۰۳ ،کابل ۱۳۲۵
۴- درهٔ کابل تا اندوس به اسم گندهارا به حیث قطعه خاک درسرود ریگوید ذکر شده است . احمد علی کهزاد ،تاریخ افغانستان ج ۱، ص ۹۹ / گندهارا ولایتی است تاریخی که از اتک تا کابل امتداد داشته است . نام این ولایت به گمان غالب از نام باشنده گان آن یعنی گندهاری گرفته شده است.غلام محمدغبار ، جغرافیای تاریخی افغانستان ،صص ۸۵ و ۲۷۲ ، کابل ۱۳۶۸
مرحوم غلام محمد غبار نوشته است : شهرها وقصبات عمده امروز گندهارا که یاد گار قرون قدیمه اند ، عبارت اند از کابل ،برکی راجان (لوگر) جلال اباد، لعل پور، ترگړی ،مندروړ، چهار باغ (لغمان) ،شیوه وشیگی، اسمار وچغه سرای(کنر) ،پشاور ،اتک ،نوشهر ،شب قدر، کوت، دیر، امبیله، میان قلعه ناوه گی . غبار، جغرافیای تاریخی افغانستان ، کابل۱۳۶۸ ص ۸۵ .
۵- تواریخ خورشیدجهان ،شیرمحمد گنداپورابراهیم زی،چاپ پشاور۱۳۱۱هـ ق ،ص ۳۱۷
۶- افغانان ، مونت ستوارت الفنستن،ترجمه محمد اصف فکرت، ص ۵۶۰.
۷- محمد حیات خان ، ژباړونکی فرهاد ظریفی اوعبداللطیف طالبی ،دانش خپرندویه ټولنه ، کابل ۱۳۸۶ ، مخ ۴۸۶ .
۸- بابرنامه ترجمه دوکتور شفیقه یارقین، کابل ۱۳۸۶ ، ص۲۲۵،
۹- The Waigali Language , p 151
۱۰- تاریخ ادبیات ایران،چاپ اول ص۴۵ ،تهران ۱۳۴۰
۱۱- درهٔ شوماشټ درکنارچپ درهٔ مزار ولایت کنرموقعیت دارد .
۱۲- نام یکی ازخدایان نورستان قبل از اسلام است .
۱۳- نام یکی ازخدایان نورستان قبل از اسلام است.
۱۴- سمیع الله تازه ،ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص۱۳۷ .
۱۵- نام خدای جنګ نورستانیان قبل از اسلام است.
۱۶- نام یکی از خدایان نورستانیان قبل از اسلام است.
۱۷ - ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص ۱۳۳
۱۸- نام قدیمی اسمار است .
۱۹- برمنطقه اسمارولایت کنر تا دسمبرسال ۱۸۹۱ یکی ازشاهان چغتایی به نام تیمورمیرزاشاه حکومت میکرد که بعدا به حکومت امیر عبدالرحمن خان تسلیم شد. ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان ، ص۱۰۴
۲۰- ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص۱۳۹
۲۱- نام یکی از خدایان نورستانیان قبل ازاسلام است .
۲۲- نام منطقه است درغرب نورستان .
۲۳- ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم ،ص۱۸۴.
۲۴- کلمه یمرا ترکیب اسمای (یم +آریا )می باشد. یم یا جم اسم خاص پادشاه آریایی های پیشدادی بلخ می باشد. کلمه آریا از نگاه دیانت به معنی پرستنده ،معتقد وقربانی دهنده آمده ،اما ازنگاه اصطلاحی اولیه وقدیم آن ، نجیب، شریف، درستکار ،آقا ،بادار واختیار دار آمده است . روایات اساطیری آریایی در اساطیر نورستانی ،ص ۱۲۲ . درواقع (یمرا) به معنای (یمای) نجیب وشریف وآقا می باشد .
بن ونیست محقق فرانسوی نیز تایید می کند که یمرا همان یما نخستین پادشاه آریایی می باشد که درفرهنګ نورستانی ها به مرحله خدایی صعود نموده است . عبدالحی حبیبی ،تاریخ مختصر افغانستان ، ص ۱۷
قابل ذکراست که یما در اوستا به سه صفت یکی (شید)به معنی درخشان وروشن، دوم (هوثو) به معنی دارنده رمه خوب یا مالدار، سوم (سریر) به معنی زیبا توصیف شده است. دبیح الله صفا ،حماسه سرایی در ایران ،ص ۲۴۰- ۲۴۱ . ‎
۲۵-ادبیات شفاهی نورستان،ص ۱۰۰ . شعر اززمان قبل از اسلام است.
۲۶- همان کتاب ،ص۱۰۲ . شعراز زمان قبل از اسلام است .
۲۷-همان کتاب ،ص۱۶۴ . شعراز زمان قبل از اسلام است .
۲۸- این کوه که ازسطح بحر ۳۲۵۰ متر ارتفاع دا رد،در بخش شرقی نورستان واقع است .
۲۹- ادبیات شفاهی نورستان ،ص ۱۵۷
۳۰- احمد علی کهزاد ،تاریخ افغانستان،ج۱ ،ص ۹- ۱۰


On the occasion of the "Nuristan at the Passage of History" seminar