نخستین انسان در روی زمین حضرت آدم (ع) بود. او نخستین پیامر الاهی در روی زمین نیز بود. از آن زمان به بعد با افزایش نسل بشر، به جز وحدانیت پرستی، عقاید دیگری نیز در میان کتله های بشری عرض وجود نموده که به گفته دانشمندان جامعه شناسی وبشرشناسی، برخواسته از ناتوانی ذهنی بشر درکشف حقایق ما حول شان بوده است.

جوامع بدوی در گوشه وکنار جهان در ناتوانی به مواجهه ومقابله با طبیعت و حوادث خشن آن ، به خیالپردازی پناه برده، به تخلیق معبودان برای خویش پرداختند.

بناءً درهردو صورت پیوند انسان با دین دیرینه بوده و در درازنای زمین وزمان، با تاثیر پذیرفتن انسان از محیط وزمان، دستخوش تغییروتحول شده است؛ تا آنجا که در جوامع ابتدایی بشری پرستش معبودان به یک سنت فراگیر مبدل شده است.

دانشمندی نوشته است برای شناخت دین ومذهب درهر تمدن باید مطالعه وتحقیق را از معبودان شناسی و علم اساطیر وادبیات مذهبی آن آغاز نمود. نویسنده کتاب ارباب الانواع هندو- اروپایی معتقد است که برای درک حقایق دینی ومذهبی هرتمدن، باید مطالعه دقیق از الهیات وعلم اساطیر وادبیات دینی وحتا از سازمان ونظام مذهبی واجتماعی آن آغاز کرد.

برای مطالعه سرگذشت ملت ها وحیات معنوی اقوام مختلف، اثر شرین تر وسومند تر از داستان ها و اساطیر را نتوان یافت که از آنان باقی مانده است. (سمیع الله تازه، ادبیات شفاهی نورستان،چاپ سوم،ص۲۶۷)

جامعه نورستان قدیم نیز ازنگاه فورماسیون اجتماعی از جوامع ابتدایی بوده و دین شان نیز از ادیان بدوی محسوب می گردد. دین نورستانی های قدیم سه رکن داشت:

 ۱- پرستش ارباب الانواع ۲- پرستش پڼاو شامل یوښ (اهریمن) وجن ها ۳- نیا پرستی یا پرستش ارواح نیا کان (به منزله فروهر)

آنها باور داشتند که هرسه عنصر متشکله دین شان، به درجات متفاوت درسرنوشت انسان ها رول دارند. دراینجا من قصد معرفی تمام عناصر دینی واساطیر مربوط به آنها را نداشته، بلکه درمحدوده عنوان، به صورت فشرده، درمورد ارباب الانواع واساطیر بحث می نمایم.

۱ - ارباب الانواع:

نورستانی های قدیم ارباب الانواع ومعبودان زیاد داشتند. برخی ازاین معبودان درمیان تمام قبایل نورستان معروف وشناخته شده بودند. برای هریک از این معبودان وظایف ومسوولیت های مشخص قایل بودند که بیشتر برخواسته از ساختمان اجتماعی جامعه بوده است.

درمیتولوجی یا مذهب قدیم نورستان یمرا( ایمرا ، مارا ) ، مون( مونی ، مان)، ایندر، گیښ، بگيښت، دیزانی یا دیسانی، نیرمالی، کرومی معبودان معروف درمیان همه قبایل بودند. علاوه بر این ها، معبودان کوچکتر دیگری نیز بودند که درمیان طوایف مختلف به نام های مختلف محلی، یاد می شدند . ازبرخی از این شمار معبودان در قرا، به حیث حامی قریه، بیشتر احترام می شدند.

الفنستن تعداد معبودان معروف نورستان قدیم را سیزده، کاپوس و بیدلوف نزده، رابرتسن شانزده، بودروس تنها از منطقه پارون را هشت و سنوی تعداد معبودان کته شرقی را ۳۴ ذکر نموده است.

احمد علی کهزاد نوشته است: نورستانی های قدیم معتقدات و آیین بخصوص خود را داشتند که مبدای آن را باید در معتقدات اولیه کتله هندو- اروپایی وهندو- آریایی تجسس نمود. نورستانیها مانند آریایی های عصر ویدی مجموعه ارباب الانواع داشتند که بیشترشان از عناصر طبیعی ترکیب یافته بودند، تا این که اصلاحات دوره اوستایی وحدانیت را متداول ساخت. (افغانستان در پرتوتاریخ،ص ۲۷۳)

ایمرا، یمرا، مارا,Mara Imra ,Yamraدر دین نورستانی های قدیم در راس همه معبودان قرارداشت. آنها به این باور بودند که او سازنده آسمان وزمین وبالاخره همه چیز است. او از طریق تنفس خود مونی، گیښ، بگیښت ، ستاروم، دیزانی ودیگران را حیات بخشیده است. او به هفت دختر نیز حیات بخشیده است که در واقع دختران یمرا محسوب میشدند، و وظیفه شان حفاظت از زراعت بوده است. ( علی احمد معتمدی، مذهب قدیم نورستان، ص۲۵)

Nuristan before Islam; The land of gods and legends

مورگنسترن نوشته است اگر به پیشوند ویدایی واوستایی این اسم نظر انداختده شود، ایمراImra فنا نا پذیر معنا می دهد. درسنسکریت امراتاAmrata ودر اوستا امرتاAmrta فنا ناپذیر معنا می دهد. (همان کتاب،ص ۲۸) ایمرا به مردم بسا امور از جمله ساختمان خانه، مالداری وسایر موضوعات را آموخت. بناءً معبد او لابد درتمام قرا وجود داشته و پرستش می شد.

عبدالحی حبیبی از قول بن ونیست محقق فرانسوی نوشته است : یما (جم) همان شخصیت آریایی است که درمیان مردم نورستان قبل از اسلام به نام یمرا، ایمرا ومارا رب النوع بزرگ وما فوق همه ارباب الانواع، شمرده می شد. (تاریخ مختصر افغانستان،ص۱۷، کابل۱۳۶۸)

نام یماYama پادشاه آریاییان بلخ در تمدن ویدی به نام یما راجاYamaraja ، در تمدن نورستان به نام ایمراImra ودر تمدن اوستایی به نام یماYima، ماندگار گردیده است.

گیښGeṣ ،گیویښ ویا گویښ نیز درمیان نورستانی های قدیم به حیث رب النوع جنگ معروف وپرستش می شد و به نام گیښ معظم یاد می شد. طبق اساطیر، او که از تنفس یمرا به وجود آمده است، در دنیا به حیث یک مرد شجاع زنده گی نموده است. اوجنگجوی درنده خو، دارای اعصاب آهنین تصور شده است. او عمر خود را درجنگ وجدل سپری نموده و در حملات وحشتناک و تند بوده است. برای پرستش او در برخی از دهات حتا دومعبد وجود داشته و قربانی اهدا می گردید. (معتمدی، مذهب قدیم نورستان،ص ۴۴)

مانی Mone،مون ویا مادی رب النوع دیگری بود که بیشتر به حیث قاصد ایمرا شناخته میشد. وبه صفت مانی هوشیار یاد می گردید. بربنیاد اسطوره، او توظیف بود که اوامر یمرا راعملی سازد. او دیوان را که مخلوق یمرا و مزاحمت زیاد را ایجاد نموده بودند به حکم یمرا، همه آنها را با شمشیر از میان برد. (معتمدی، ص ۲۵)

به قول مورگنسترن مونی اولین مخلوقی است که ایمرا آن را آفریده است. درهرقریه معبد مونی آباد بوده است. درمیان کلښ چترال، مونی به نام مهادیو یاد شده، مانند نیاکان نورستانی ها از احترام زیاد برخوردار می باشد. (همانجا،ص۴۴)

ایندرIndr رب النوع دیگری است که موکل زلزله ،شراب،نهالشانی وباغداری ودرعین زمان معبود آب وهوا، رعد روشنی وبارش بوده است. به ایندر نقش عالی قایل بودند. اوعظیم الجثه تصور شده وکار های بزرگی را انجام می داد. به شراب خیلی علاقمند بوده، ودر نوشیدن آن افراط می نمود. (همانجا، ص۳۰)

این رب النوع یک بار درشرق نورستان دردیوانه بابا از ایمرا شکست خورد. درواما، او معبود گیښ را شکست داده باغ بزرگی را تصاحب نمود. در نتیجه جنگ با معبودان دره تتین، آب را به باغ خود برگردانید. از او درقریه واما به حیث بالاترین معبود پرستش می شد.

دیزانیDisani یا دیسانی الهه مونث بود که درتمام نورستان قدیم معروف بوده است. برای او درامور زنان نقش عمده را قایل بودند. حفاظت زنان ،اطفال و مواظبت از امور زراعتی ودهقانی وغله جات وبه حیث رب النوع بزها تولیدات لبنیات نیز بر عهده او بود است . ( معتمدی،ص۴۸)

بگیښت Bagesht که پسر الهه دیزانی شناخته می شد معبود منابع آبی پنداشته شده وبرمنابع آبی حکفرمایی داشت و گاهی هم ملکیت مواشی را به او نسبت می دادند.

الهه نیرمالیNirmali رب النوع تولد وطرفدار خلقت بوده است. او یکی از هفت دختر ایمرا است که درخلقت کمک می نمود. نیرمالی به نزدیکی به یمرا توصیف شده است. مورگنستنرن نوشته است: که نیرمالی رب النوع بخصوص تولد اطفال بوده و مسوولیت به خصوص زن های باردار را به دوش داشت. او عهده دار زایشگاه ها بوده و زایشگاه به نام نیرمالی نیز یاد می شد. (معتمدی،ص ۳۵)

الهه کرومیKromay که به نام کشومی، کمری وکوماری نیز یاد شده است، رب النوع حافظ میوه جات ونباتات تصور شده است . به قول مورگنسترن، انگور نیز به الهه کرومی تعلق داشته است. الهه کرومی موکل باران نیز شناخته شده است.

قبل از اسلام مردم میان زراعت وباغبانی فرق قایل بودند. لذا امور زراعتی وحاصلات آن را مربوط الهه دیزانی وباغداری را مربوط الهه کرومی می دانستند. به عقیده آنها آوردن پسر به فرمان دیزانی و بارنده گی به امر کرومی صورت می گرفت.

به نوشته پیتر سنوی، کرومی در جهیل ها زنده گی داشته و مسوول باران است. درهنگام حاصل برداری برای دیزانی و کرومی بز قربانی می شد. دریکی از اساطیر کرومی یا کشومی مادر رب النوع مان گفته شده است. (معتمدی،ص۵۸)

Nuristan before Islam; The land of gods and legends

۲- گروه پڼاو:

گروه پڼاوشامل یوښ (اهریمن،دیو) جن ،پری وسایر موجود خیالی مضره بود که به باور آنها به انسان ها ضرر می رسانند. این گروه با ارایه قربانی ونذور آرام شده، و از ازار واذیت انسان ها دست می کشند. یوښ یا اهریمن در راس این گروه قرار دارد.

 یوښ یا دیو ازنگاه کرکتر درواقع همان اهریمن عقاید اوستایی می باشد. او یک موجود خشن، بی رحم بد ریخت بوده، انسان ها را به گیر آورده، زنده می بلعد . از یوښ و بی رحمی آن شدیداً هراس داشته و از ترس زیاد برایش قربانی قایل بودند.

اساطیر فراوانی از جن ها وجود دارد که با انسان ها خصومت داشته ومضر می باشند. جایگاه یوښ و جن ها متفاوت بوده است. می پنداشتند که یوښ با جسم بزرگ وپنجه های دراز وگوش های بلند، به سنگینی حرکت داشته، درمغاره های هولناک، خلا های بزرگ صخره ها، حیات دارد. اما جن ها به مانند انسان ها با تنه وجسامت مناسب بوده، در میان جنگل های انبوه وپیکره بزرگ وناتراش کوه ها حیات داشته، قله های بلند کوه ها، مرکز اداری وبه اصطلاح مرکز پادشاهی شان می باشد.

 جهیل ها را جایگاه دیگر برخی از جن ها می دانستند که با خزاین در آنجا حیات دارند. درهرقریه به شمار زیاد جن های نیرومند باور داشتند ودرهنگام کوچ مواشی به چراگاه ها، به جن های محل قربانی می دادند، تا به مواشی شان صدمه نه رسانند . ارایه قربانی ونذور به جن ها، به خاطر مصونیت جان ومواشی از آزار واذیت شان صورت می گرفت.

پری ها که از جنس جن می باشند، بی آزار و زیبا رو بوده، با انسان های زیبا عاشق شده و روابط عاشقانه ایجاد و به زاد وولد می پردازند .

۳- نیا پرستی:

نیا پرستی یا پرستش ارواح نیاکان باتور، بخش دیگر عقاید مذهبی نورستانی ها ی قدیم را تشکیل داده است. سنت احترام به ارواح نیاکان در مذهب قدیم نورستان تا حدی مشابه به مفهوم (فروهر) در دین اوستایی می باشد. آنها ارواح گذشته گان خود را مقدس وحاضر درهمه محافل ومجالس خانواده گی می دانستند. معتقد بودند که ارواح نیاکان شجاع وباتور هستی داشته ودر مواقع جشن ها واعیاد که فراخوانده می شوند، حاضر می گردند واز مواد غذایی اختصاص داده شده به آنها را تناول می نمایند. آنها ارواح نیاکان را توانمند تصور نموده، درمیدان های نبرد نیز از آنان مدد می طلبیدند.

درجشن نوروزی صبح وقت ماحول خانه رابه قدوم ارواح ګذشته ګان آبپاشی نموده ،حق غذای شان را مجزا می نمودند. ( ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان،ص ۱۸۸)

باید گفت که احترام به اجداد به حیث یکی از مراسم خانواده گی در میان تمام اقوام هندواروپایی وجود داشته ودرمواقع خطر واحتیاج، از ارواح گذشته گان خویش انتظارکمک ومعاونت را داشتند. آریایی های ساکن دوطرف هندوکش، چه درعصر اوستایی وچه درعصر ویدی به این عقیده پابند بودند. ( کهزاد، تاریخ افغانستان ج ۱،ص۳۱۸، کابل ۱۳۲۵)

اساطیر:

به ارتباط هرسه رکن دین قبل از اسلام که دربالا از آنها یاد شد، اساطیر فراوانی وجود داشته است که شمار آن ها واقعا در هر قریه ومحل، زیاد می باشد. اما مهمترین آنها مربوط به ارباب الانواع می باشد که ریشه درتاریخ وعقاید کهن آریایی دارد.

 به باور دانشمندان، اسطوره واکنشی از ناتوانی انسان درمقابله با درمانده گی ها وضعف او در برآوردن آرزوها وترس او از حوادث غیر مترقبه میباشد، که با قدرت تخیل نهایت فعال خود، دراین زمینه به تخلیق پرداخته است .

Nuristan before Islam; The land of gods and legends

ارباب الانواع خلق می شوند،سپس به شهریاران وپهلوانان زمینی تبدیل می گردند، وگاهی برعکس، از شخصیت های تاریخی یا قهرمانان معمولی موجود، اسطوره یی شکل می گیرد. ويژه گی های یک موجود خارق العاده را به او نسبت می دهند وبه تدریج با این ویژه گی ها، قهرمانان از صورت موجود بشری عادی خارج می شوند. ( سمیع الله تازه ، روایات اساطیر آریایی در اساطیر نورستانی، ص ۷۶) چنانچه این گونه مثال ها را درشخصیت یمرا یا ایمرا می بینیم که پادشاه آریایی های بلخ در تمدن نورستانی های قدیم به حیث والا تری معبود، صعود نموده است. ویا در معرفی شخصیت رب النوع گيښ دیدیم، درعین حال که معبود است، صفات بشری را به او نسبت داده اند. دیموتا شخص اسطوره یی قریه نیشیگرام را می بینیم که از یک شخص عادی ، یک شخص اسطوره یی ساخته شده است . ( تازه ، ادبیات شفاهی نورستان، چاپ سوم،ص ۴۲۷)

فرهنگ مردم نورستان آخرین یا دگار حیات آریایی باستان کشور بوده با وجود گذشت هزاران سال هنوز هم رنگ وبوی اصالت کهن خود را حفظ نموده است. ادبیات شفاهی نورستان با وجود کینه توزی ها وبی مهری و بی توجهی همه جانبه از درون و بیرون جامعه نورستان، هنوز هم اسطوره های گرانبهای را در سینه وحافظه خود دارد. من شماری از این گونه اساطیر را درکتاب (ادبیات شفاهی نورستان) گرد آوری نموده ام. (دیده شود: صص ۲۶۶- ۴۴۱)

درنورستان قدیم طوری که گفته شد معبودان زیادی وجود داشتند وپیرامون هریک آنها درمورد تولد، قدرت،صلابت، وظایف وکارکرد های شان، اسطوره های بوده است. دراساطیر مفاهیمی از خلق کاینات تا تولد، مشاجره وچگونه گی روابط معبودان با انسان ها، به تصویر کشیده شده است.

برخی اساطیر به گونه مستقل مربوط برخی معبودان وبرخی دیگر باهم تداخل دارند ودربرخی موارد یک اسطوره به گونه های مختلف بیان شده است.

 اشعار واساطیردرمورد معبودان، جن ها و ارواح نیاکان وجود دارد که برای محققین جامعه شناسی، بشرشناسی وتاریخ نگاران دلچسپ و ارزنده می باشد. این جا چند اسطوره معبودان را به صورت فشره به گونه نمونه ارایه می نمایم.

  • - دریک اسطوره ایمرا آمده است: یک بار رب النوع یمرا= ایمرا= مارا، آفتاب و مهتاب را ازآسمان گرفت. دنیا در تاریکی فرورفت. همه به استثنای یک مرد، مردند. آن مرد به یمرا التماس کرد که قدری روشنی به دنیا بدهد. یمرا به او ترحم نموده ذرۀ آفتاب و ذرۀ از مهتاب را به او داد. او آنها را در دو طرف اسپ خود بسته، در روشنی آن دو رفت ... . طی راه، یمرا در برابر او ظاهر شده از او اسپ اش را مطالبه نمود. دراسپ آن شخص سوار شده رفت از گوش اسپ شمشیر را برداشته دشمنان خود را کشت . بعد از آن آفتاب ومهتاب را دو باره در آسمان قرار داد. (رابرتسن،ص۳۸۷ ومعتمدی،ص۱۲۷)
  • - گویند درمیان جهیل بزرگی درخت زیبای روییده بود. روزی یمرا به درخت اشاره کرد. به اراده وی درخت شق وبگیښت معبود حاصلخیزی وفراوانی به سیمای خندان از آن بیرون جست وبه خشکه آمد. از آن رو بگیښت مظهر آب است. ( ابیات شفاهی نورستان،ص۳۴۲)
  • - در اسطوره دیگر می خوانیم: قبلا دره پرسونگل (پارون) تاریک بود. آفتاب ومهتاب را یک یوښ ( دیو= اهریمن) دریک مکان قید نموده بود. معبود ماندی (مونی) درقیافه یک جوان به خانه دیو رفت. به اجازه مادر دیو به داخل خانه شده اجازه یافت هرطرف خان گشت وگذارنماید مگر از دست زدن به یکی از دروازه ها، منع گردید.

یک روزهنگامی که مادر دیو درخانه نبود ... دروازۀ ممانعت شده را با زور باز نمود. در وسط خانه آبشار را دید که به طرف راست آن آفتاب وبه طرف چپ آن مهتاب، قرار داشت. ماندی در آب طلایی آن غسل نموده آفتاب را به شانه راست ومهتاب را به شانه چپ خود گذاشته، با سواری اسپ از خانه خارج گردید. درۀ تاریک دفعتا روشن گردید. با شمشیری که در گوش اسپ یافت، بعد از یک جنگ طولانی دیو ومادرش را کشت ... درحالی که ماندی آفتاب ومهتاب را بر شانه های خود حمل می کرد مارا (یمرا) آمده گفت: اگر آفتاب ومهتاب را همیشه نزد خود نگهداری، مردمی را که در دره پارون خلق می نمایم، آنها چی خواهند کرد. بگذار آفتاب ومهتاب را به اسمان ببرم تا از روشنی وگرمی آن استفاده نمایند.

ماندی موافقه نمود. مارا (ایمرا) آفتاب ومهتاب را به آسمان برد وامر کرد که گردش نمایند وگفت: آفتاب به روز ومهتاب به شب باشد. ( معتمدی، ص ۱۵۱)

  • - زمانی به علتی که کسی نمی داند رب النوع مونی به دوزخ افتاد، عقابی حاضر شد که اورا از آنجا به زمین آورد. مونی به این توانایی عقاب باور نداشت. عقاب مونی را دریک بال خود نشاند و دربال دیگر به خاطر حفظ موازنه، سنگ را گذاشت. بلند به سوی زمین پرواز کرد ومونی را به سرزمین ډیوه (پارون) پایین آورد. (تازه، ادبیات شفاهی نورستان،ص۳۰۴)
  • - دراسطوره دیگرمردم پارون آمده است: که مارا هزار سال بعد از خلق زمین با خود گفت به زمین می روم و بامردمان زمین خویشی می کنم. درمیان ابرهای سرخ ، سبزو آبی به زمین فرود آمده دختری به نام سوگا را که در درمیان کوه بلند در سبزه زاری نشسته بود،به زنی گرفت. ازاین ازدواج پسری به نام هیمندو به دنیا آمد.

مارا گفت: مخلوق من درهنگام پرستش نام مرا یاد کنند ودر وقت دعا اسم سوگا و هیمندو را . (تاره، ریشه های تاریخی وفرهنگی نورستان،ص۲۴۵)

  • - یمرا کتابی را به یوښ داد. بعد از مدتی آن را مطالبه نمود. یوښ از استرداد کتاب خود داری نمود. جنگ بین آنها به وقوع پیوست. یمرا يوښ را کشت و کتاب خود را به دست آورد. (تازه ادبیات شفاهی نورستان،ص۲۹۰)

اساطیر زیاد موجود است که در آنها نزاع معبودان، روابط باهمی، معاشقه معبودان مذکر بامونث وچگونگی تولد معبودان بیان شده است.

بدون شک این ها یا ساخته افراد مذهبی بوده ویا افراد با ذوق ومخلص و معتقد، به ایجاد آن پرداخته اند که به مرورزمان توسط اشخاص به مناطق دیگر نیز انتقال یافته و با افزود تخیلات راویان رنگینی یافته اند، ویاهم به گونۀ درآنها ازاصل اسطوره، انحراف به میان آمده است.

درشرایط مختنق کنونی در نورستان که حکم بیگانه ها توسط افراد وطنی به اجرا گذاشته می شود ، نه تنها به انسان وانسانیت ارزش داده نمی شود،آرزوی حفظ فرهنگ وعناصر فرهنگی به یک خواب وخیال تحقق نیافتنی، مبدل شده است. دشمن درکنار ایجاد تفتین وتعمق آن درمیان مردم، به نابودی آن بنیاد های فرهنگی جامعه نیز پرداخته است که نقطه وصل افراد جامعه بود .